Donnerstag, 1. Oktober 2015

ادامه مباحث پیرامون کاپیتال مارکس- پروسه ارزش -1



ادامه مباحث پیرامون کاپیتال مارکس
بخش سوم
تولید اززش اضافی مطلق
فصل 5
پروسه کار و پروسه ارزش اضافی
2-پروسه تولید ارزش





مبحث کاپیتال مارکس را پی می گیریم با مبحث پروسه تولید ارزش یا پروسه ارزش اضافی.
پیش از همه یادآوری یک مقوله که ما را در تمام این بخش از مباحث همراهی خواهد کرد مهم است:
verwerten , Verwertung
عنوانی که خود مارکس برگزیده چنین است:


عنوان فرانسوی
Photo de Farhad Vakof.

verwerten
یعنی ایجاد و تولید ارزش، یعنی ارزش تولید کردن وقتی که ارزشی از پیش نیست. و برخلاف
aufwerten
که به مفهوم افزودن به ارزش قبلی است و یا به مفهوم احیای ارزش قبلی است.
در آلمانی مدرن و امروزی verwerten بطور معمول در رابطه با ریسایلینک و استفاده دوباره از زباله های خانگی و صنعتی بکار گرفته میشود و مد نظر تبدیل زباله ها به یک فایده و ارزش است.
اما مد نظر مارکس از واژه نامبرده تولید ارزش است که او آن را تولید ارزش اضافی یا افزوده Mehrwert می خواند.
تولید ارزش با تولید ارزش اضافی این فرق را دارد که در تولید ارزش اضافی پروسه تولید ارزش نهفته است اما برعکس نه.
به هر تقدیر. مبحث ما این است:
پروسه کار، پروسه تولید ارزش اضافی است. و به این مفهوم پروسه کار پروسه تولید ارزش است.
ا
نه تنها پروسه کار یعنی پروسه ارزش بل کار یعنی ارزش. البته هر ارزشی کار نیست. اما هر کاری یک ارزش است.
در تمام مباحث بعدی ما از این نقطه حرکت می کنیم که پروسه کار یعنی پروسه تولید ارزش افزوده، یعنی یک پروسه تولید ارزش، و حاصل این پروسه- کار - یک ارزش است.
به عبارت دیگر در هر پروسه کار- ارزش، یک کار و ارزش نوین و به این مفهوم افزوده و اضافی تولید می شود.
پروسه کار - ارزش یک پروسه خدماتی است. خدمت به مفهوم ارائه یک سرویس، ارائه یک ارزش مصرف.
هر پروسه کار - ارزش، کار و ارزش های از پیش موجود خود در پروسه کار - ارزش را مصرف می کند، بر سرشان کار انجام می دهد و آنها را به مقتضای طبیعت پروسه کار - ارزش به کار و ارزش نوین مبدل می سازد.
پروسه کار - ارزش، نظر به مصرف وسایل کار و وسایل ارزشی از پیش موجود پروسه، در عین مصرف کننده وسایل کار و ارزش، یعنی به این مفهوم مصرف کننده کاپیتال است.
وسایل کار در پروسه کار و ارزش، مقام کاپیتال را ایفا می کنند چون هر پروسه کار و ارزش مولد یک ارزش اضافی و افزوده است.
ا

ارزشی و کاری که ما مرتب از آن سخن می گوییم در نگاه اول و ابتدا به ساکن یک ارزش مصرف، یک فایده و یک چیز که تامین کننده یکی از نیازهای انسانی است جلوه می کند.
تا مادامیکه کار و ارزش وارد نظام مبادله نشده است، دارای ارزش مبادلاتی نیست. بنابراین این مبادله است که به ارزش و کار به ظاهر جلوه نوین می دهد.
بر این احتساب ارزش مبادلاتی، یک ارزش نسبی است. یعنی نسبت و در رابطه با مبادله. و به این مفهوم در مبادله است که کار و ارزش - مصرف - به شکل ارزش مبادله جلوه گر و خودنمایی می کند.
در مبادله کار و ارزش، به نگاه فروشنده و خریدار به آن نگریسته میشود.
ما به این نگاه به عرف نگاه بازاری و کاسبکارانه می گوییم.
به هنگامی که کار و ارزش در موقعیت مبادله - خرید و فروش - واقع گردید، آنگاه وجوهی از کار و ارزش مطرح می شوند که تا پیش از آن در آن خفته بودند. و اکنون بیدار می شوند.
ا
ما در این مباحث عامدانه وارد حوزه مباحث قوانین بازار و عیار ها و محک هایی که در بازار هرباره برای سنجش ارزش و کار مطرحند نمی شویم. مگر به حکم استثنا و به اقتضای بحث.
ما از این زوایه حرکت می کنیم ارزش و کار که می گویند به دو مفهوم متداول است:
ارزش مصرف
ارزش مبادله
ارزش مصرف و ارزش مبادله این ها ارزش هایی که چیز واحدند که به افتصادی شرایط مطرح می شوند یعنی یکی در مصرف و دیگری در مبادله.
ما در مصرف بدنیال یکسری خصوصیات هستیم و در هنگام مبادله به خصوصیات دیگر همان چیز توجه داریم.
به این مفهوم اگر مبادله نباشد ما ا هرگز به دیده مبادلاتی به یک چیز و به یک کار نگاه نخواهیم کرد.
اما نکته مهم ما این است:
پروسه کار، یک پروسه صرف مصرف کار و ارزش های موجود یعنی تنها یک پروسه مصرف سرمایه نیست. بل هر پروسه کار هرقدر ناچیز یک پروسه مولد ارزش، یک پروسه ارزش آفرین است.
از این رو هر کاری که انجام می گیرد و ارزشی که افزوده می گردد، در نفس دارای دو ارزش است:
ارزش قبلی و سرمایه ایی
ارزش جدید و تولید شده و افزوده
کار که وارد مبادله میشود باید تایع این دو وجه از ارزش یک کار باشد: یعنی
اولا بهای هر کار، مرکب است از سرمایه مصرف شده در آن و
دوما بهای هر کار مرکب است از کار افزوده و نوین
ا

از اجتماع ارزش های که تاکنون نام بردیم چنین نتیجه خواهد شد:
ارزش مصرف
ارزش مبادله
ارزش قبلی - سرمایه ایی
ارزش اضافی - افزوده
به این مجموع ارزش ها اگر به دفت بنگریم متوجه خواهیم شد:
هرباره هر ارزش فبلی - مرده به دو وجه ارزش مصرفی و مبادله ای و هر ارزش زنده - افزوده نیز به دو وجه ارزش مصرفی و مبادله ای در یک پروسه کار - ارزش می تواند مطرح شود.
به عبارت دیگر:
به نگاه مصرف، هر ارزش منقسم است به ارزش کهنه و نو
به نگاه مبادله ایی هر کار مرکب است از کار مرده و کار زنده
فهم این موضوع تنها بر شالوده سرشت دوگانه کار که پیشتر توضیح دادیم، ممکن است. در غیر اینصورت کار اگر بخواهد تنها به وجه نیروی کار، یعنی نیروی و ارزشی که در پروسه کار مصرف میشود فهمیده شود، هرگز درک این مهم به این شکل که مطرح است ممکن نخواهد شد.
و ما خواهیم دید که همه اقتصاد دان ها تا مارکس و از جمله مارکس، وقتی از کار سخن می رانند، کار را فقط و تنها به مفهوم سرمایه ایی یعنی به مفهوم کار مصرفی و نیروی کار می فهمند.
ا

پیش از هرچیز باید توجه داشت:
وقتی گفته میشود نیروی کار، یا کار مصرفی، کار مرده و .. مد نظر کاری است که جزیی از سرمایه و جزیی از وسایل کار است. این مهم را اقتصاد دان ها مهم پیش از مارکس به آن نطر داشتند و مارکس هم بطور کم و بیش آشکار و پنهان پذیرای آن است.
جیمز میل چنین می گوید و مارکس آن را در پاورقی کاپیتال نقل می کند:
اگر مد نظر از کار، تنها نیروی کار باشد، آنگاه نیروی کار به عنوان یک ارزش، دارای دو وجه است:
ارزش مصرف
ارزش مبادله
کاری که نیروی کار است و دارای ارزش دوگانه مصرف و مبادله است، چنین کاری، به گفته درست جیمز میل انگلیسی، یعنی سرمایه. او می گوید وقتی ما می گوییم سرمایه، در واقغ مد نظر ما نیروی کار و وسایل کار همزمان مد نطر ماست. نقل به مضمون
گفتیم: در پروسه کار و تولید ارزش، وسایل کار - سرمایه - مصرف می شوند. و در طول این مصرف است که نیروی کار هم مصرف می شود.
نیروی کار به عنوان یک ارزش مصرف، تنها ارزش مصرفی است که در پروسه تولید ارزش- پروسه کار - از خود ارزش نوین و افزوده خلق می کند.
این طبیعت عمومی نیروی کار است که ارزش مصرفی است که مصرف آن در تولید ارزش جدید و افزوده است.
ا

هر ارزش مصرفی و از جمله نیروی کار، به اقتصای وضعیت مبادلاتی، وجه مبادلاتی ارزشش را رخ می نمایاند.
یعنی اگر ما به نگاه مبادلاتی به نیروی کار بنگریم، این نگاه با وقتی که ما به همان کار به دیده مصرفی بنگریم تفاوت دارد:
به دیده مصرفی، نیروی کار یعنی مولد ارزش افزوده
به دیده مبادلاتی، نیروی کار یعنی سرمایه و یا وسایل کار
ا
به حاصل پروسه کار یعنی محصول کار هم میشود به دو دیده نگریست:
به نگاه مصرفی حاصل کار یعنی یک ارزش مصرف و نو
به نگاه مبادلاتی حاصل کار یعنی ارزش مبادله نوظهور
حاصل کار چون محصول پروسه کار و پروسه مصرف ارزش و سرمایه و کار است، بدیهی است که در خود ترکیبی است از
ارزش و کار قبلی
ارزش و کار نوین
ا
بدون مبادله سخن از بها، قیمت و ارزش مبادله نمودن کذب محض است.
در مبادله اما بهای هر کار عبارت است از:
کار قبلی +
کار جدید
یعنی
سرمایه +
بهره
ا

شالوده اقتصادی که به مرحله بهره برداری رسیده است یعنی فاز اقتصاد غریزه ایی و بربر و بدوی را پشت سر نهاده است، ورای هر صورت بندی اجتماعی که بر آن ناظر است یعنی:
سرمایه + بهره
یعنی
صرف وسایل کار + ارزش افزوده
ا

سرشت عمومی اقتصاد انسانی که به مرحله بهره برداری رسیده است، سوای صورت بندی های اجتماعی که هرباره بر آن ناظر است، یعنی تولید ارزش افزوده، یعنی تولید ارزش.
چرا ما مرتب این نکته را تکرار می کنیم؟
چون این محور اختلاف ما با مارکس است و این را در ادامه بحث خواهیم دید!
ا

کاری که مجسم ارزش افزوده، است خلاقیت کار است.
کاری که مجسم ارزش قبلی است، سرمایه کار است.
در سرمایه ایی که مصرف میشود، در کاری که مصرف می گردد، از دل این مصرف وسایل کار و ارزش های قبلی است، که خلاقیت کار مجسم می شود و عملی و پیاده می گردد... به این پروسه می گویند پروسه کار و پروسه مصرف و تولید ارزش.
ا
ادامه دارد

Keine Kommentare:

Kommentar veröffentlichen