Samstag, 31. Oktober 2015

پلوس و سورپلوس، افزوده و برافزوده - بخش 4


اشکالی که تئوری ارزش اضافی و سور پلوس مارکس کلا بر دو بخش است:


اولا مارکس نگاه ماکرو را تنها به شکل میکرو شده و کوچک شده ارائه می دهد
دوما این تئوری مبتنی است بر این اصل: بهره طلبی، بهره داری را تعیین می کند

اما ریشه هر دو این اشکال در این است که در دیده مارکس کار انسانی مرکب از نیروی کار و دانش کار نیست. یعنی در این دیده کار انسانی حائز ترکیب ارگانیک و دارای سرشت دوگانه نیست.  از دیده کار فقط در شکل مکانیکی آن یعنی فیزیک کار جلوه می کند.


گفتیم در نگاه ماکرو و کلی نتایج حاصله با نتایج حاصله در نگاه میکرو برابر نیست.  از همین رو هم تغییری در این حاصل می نمیشود که یک نگاه ماکرو را به شکل کوچک شده و خرد  در سطح  میکرو  و محصول ارائه داد.

اما مارکس این کار را می کند. در نظر مارکس یک محصول و یک پروسه کار نمی تواند یک بهره برداری باشد مگر بدوا یک بهره طلبی و استثمار را در پشت خود بطور مقدماتی داشته باشد.

یعنی سرمایه دار کارگر را با انگیزه طلب بهره می خرد و...

از این جاست یعنی از بهره طلبی است که در نظر مارکس پایه برای بهره برداری نهاده می شود:

و از اینرو از مبنای استثمار و بهره طلبی است که می شود به موضوع بهره برداری پرداخت. چرا که از نظر مارکس علت و ریشه در بهره طلبی است.

حال مارکس که یک نگاه ماکرو به یک موسسه کاپیتالیستی می اندازد، بطور نمونه در یک روز، در یک ماه، در یک سال و.. به این نتیجه می رسد که در یک موسسه کاپیتالیستی، کارگر ساعات اولیه را برای بازتولید سرمایه کار می کند و ساعات بعدی را برای تولید بهره و یا بطور مشخص سود.

شرط اولیه البته این است که چنین موسسه ایی اصلا از خود بهره پس می دهد.

در چنین حالتی که بهره در کار است، مارکس به این نظر است که ساعات کار کارگر در یک موسسه کاپیتالیستی بر دو بخش کلی منقسم است:

کاری که برای جبران سرمایه مصرفی صرف می شود. که مارکس را به شکل محدود کاری که کارگر برای جبران دستمزدش انجام می دهد می آورد

کاری که کارگر برای سرمایه دار و برای تولید سود انجام می دهد.

ادامه...










Keine Kommentare:

Kommentar veröffentlichen