
به این شکل که تاکنون توضیح داده شده، متوجه می شویم که کار گرچه دارای مفاهیم کم و بیش مشابه اما نایکسانی برخوردار
است. کار در سطح جزیی یعنی پروسه کار و همزمان یعنی محصول کار. در سطح کلان و کلی، کار یعنی اقتصاد اجتماعی انسان. کار به مفهوم کلان، یک پروسه یگانه و یک محصول به مفهوم جزئی نیست.
به این ترتیب ما اگر از سطح کار به مفهوم کلان و اجتماعی آن حرکت کنیم و به عمق و به سطح جزء کار یعنی کار به مفهوم پروسه کار یا محصول کار برسیم، مسلما حرکتی که مارکس هم انجام داده است، ما در انتقال نمی توانیم و نباید آن خصوصیاتی را که در مورد کار در سطح کلان همواره صادق است، عین همان خصوصیات را در سطح جزء کار و در سطح محصول ترانسفر نماییم.
در مورد مارکس ظاهرا به نظر می آید که چنین شده است. در دیده مارکس پیش از همه می توان مشاهده کرد که پروسه کار در سطح جزء تنها به وجه نیروی کار متجلی میشود.
این امر - کار به مفهوم جزیی را تنها به وجه نیروی کار مشاهده کردن - به مارکس مساعدت نموده است در ترانسفری که از سطح و کل به عمق و جزء می نماید، در جزء تنها به دنبال نیروی کار باشد.
مارکس در سطح کلی یعنی در سطح کار اجتماعی، ترکیب کار به کار ضروری و کار اضافی را مشاهده نمود و می بیند که چیزی به این معنا وجود دارد.
اما به علت افق محدود و تنگ، مشاهده مارکس از ترکیب ارگانیک کار اجتماعی - کار لازم و کار ضروری - یک مشاهده اقتصادی نیست. مارکس می پندارد که ترکیب ارگانیک کار اجتماعی، مختص روابط کاپیتالیستی است. یعنی مختص رابطه کارگر و سرمایه دار.
او می پندارد که در رابطه کارگر و سرمایه دار است که کار اجتماعی بشر دارای ترکیب کار ضروری و کار اضافی می شود.
از این پنداشت که در سطح کار اجتماعی مطرح است سپس مارکس به سطح پروسه کار می رود و چون در سطح پروسه کار یعنی در سطح جزیی هیچ جیز نمی بند جز وجه نیروی کار، از این رو با نیروی کاری که در سطح جزء و در سطح پروسه کار مشاهده می کند سعی می کند دوباره به سطح کلی باز گردد و با مساعدت ترکیب ارگانیک کار لازم و کار ضروری، پروسه کار در سطح جزء را توضیح دهد.
حاصل چنین مشاهداتی همان تئوری ارزش مارکس است.
تئوری ارزش مارکس از مولفه های زمانی - واحد سنجش نیروی کار - مانند زمان کار روزانه استفاده می کند. در تئوری مارکس در واقع به گونه ایی همه چیز از یک کار روزانه بطور نمونه 12 ساعتی شروع می شود.
مولفه اساسی دیگر تئوری مارکس، سرمایه متغیر و یا معیشت کارگری است.
در یک امتزاج میان این دو مولفه یعنی کار روزانه و معیشت کارگری، مارکس به واحد معیشت کارگری در یک کار روزانه می رسد.
معیشت کارگری در یک کار روزانه، یعنی مقدار سرمایه متغیر و مصرفی در یک روز کار.
ادامه...
Keine Kommentare:
Kommentar veröffentlichen