Dienstag, 29. September 2015
ادامه مباحث پیرامون کاپیتال مارکس -2
ادامه مباحث پیرامون کاپیتال مارکس
بخش سوم
تولید اززش اضافی مطلق
فصل 5
پروسه کار و پروسه ارزش اضافی
1-پروسه کار
بخش سوم
تولید اززش اضافی مطلق
فصل 5
پروسه کار و پروسه ارزش اضافی
1-پروسه کار

تظر به کاری که مصرف می شود و کاری که ایجاد می شود، می گویند کار انسانی دارای سرشت دوگانه است.
کاری که مصرف می شود، یعنی جزیی از وسایل کار، به شکل کار مصرف شده و مرده در هر فرآورده کم و یا بیش وجود دارد. یعنی همان گونه که کاری که انجام می گیرد بطور کم و یابیش در هر فرآورده موجود است. از این رو سرشت دوگانه کار به هر حاصل کاری ترکیب دوگانه می بخشد!
از حیث ترکیب دوگانه محصولات، بخشی از محصولات از وسایل مصرفی و بخشی دیگر از آن از خلاقیت و ایده کار ترکیب یافته است.
بطور معمول می توان به جزء ترکیبی نخست از محصولات، وجه سرمایه ایی و به جزء دوم آن وجه بهره محصولات نام گذارد!
در هر پروسه کار، انسان سرمایه های کارش - مانند نیروی کارش - را مصرف می کند تا به بهره کارش دست یابد.
همان گونه که از مزه گندم نمی توان تشخیص داد که گندم در چه روابط اجتماعی تولید شده است، به همان گونه هم از سرمایه ایی که در هر پروسه کار مصرف می شود، و در عین حال بهره ایی که هرباره ایجاد می شود، نمی توان تشخبص داد، این پروسه کار در کدام روابط اجتماعی انجام گرفته است!
اگر در پروسه کار است که بهره و ثروت ایجاد می شود، اما در روابط اجتماعی است که هرباره بهره و ثروت تقسیم می شود. بنابراین محل تولید ثروت ، اقتصاد است اما محل تقسیم ثروت جامعه!
جامعه ها بر اساس عادلانه و نا عادلانه بودن تقسیم ثروت های اجتماعی و طبیعی به جامعه های عادل و ناعادل تقسیم می گردند.
عامل اساسی در عدالت و عدم عدالت اجتماعی، شکل مالکیت بر وسایل کار است.
در شکل خصوصی مالکیت بر اقتصاد، جامعه ثروت هایش را ناعادلانه یعنی به شکل ثروت خصوصی و فقر عمومی تقسیم می کند.
در یک نتیجه گیری کلی:
مبحث عدالت اجتماعی، یک مبحث تقسیم ثروت و لذا شکل مالکیت بر وسایل کار است.
اما مبحث تولید ثروت، یک مبحث اقتصادی است!
وظیفه و تکلیف علم اقتصاد این است که هرباره نشان دهد که در پروسه کار چگونه و چرا ثروت یعنی بهره ایجاد می گردد.
اما نحوه عادلانه و ناعادلانه تقسیم ثروت وظیفه و تکلیف علم اقتصاد نیست!
بطور مشخص بگوییم:
در آن شیوه های کار که متناظر با روابط کاپیتالیستی جامعه است، می باشد که بدوا و مستقل از نظارت مرعوبانه کاپیتالیستها، ثروت یعنی بهره و ارزش اضافی تولید می شود!
بنابراین باز گردیم سر آغاز سخن از مارکس:
تولید ارزش های مصرف و فراورده ها، از اینکه این ها برای کاپیتالیست و یا زیر کنترل
او انجام می گیرند یا نه، در ماهیت عمومی شان تغییر ایجاد نمی کند
از این رو پروسه کار بدوا مستقل از هر فرم معین اجنماعی باید مورد مشاهده قرار
گیرد.
..............
همان گونه که نمی توان از سر مزه گندم داوری کرد که چه کسی گندم را کاشته است، به همان گونه هم نمی توان از سر پروسه کار داوری کرد که چنین پروسه ای در چه شرایطی انجام می گیرد، آیا تحت شلاق های خونین ناظر برده ها است که انجاممی گیرد و یا زیر نظارت مرعوبانه کاپیتالیست....
او انجام می گیرند یا نه، در ماهیت عمومی شان تغییر ایجاد نمی کند
از این رو پروسه کار بدوا مستقل از هر فرم معین اجنماعی باید مورد مشاهده قرار
گیرد.
..............
همان گونه که نمی توان از سر مزه گندم داوری کرد که چه کسی گندم را کاشته است، به همان گونه هم نمی توان از سر پروسه کار داوری کرد که چنین پروسه ای در چه شرایطی انجام می گیرد، آیا تحت شلاق های خونین ناظر برده ها است که انجاممی گیرد و یا زیر نظارت مرعوبانه کاپیتالیست....
نگفته پیداست: کاری که انسان برای خود انجام می دهد، با همان کاری که انسان برای دیگری و زیر نظارت و کنترل دیگری، صورت می دهد نمی تواند از حیث بازدهی یکی باشند!
اختلاف اساسی میان جامعه عادل و جامعه ناعادل بر شدت و حدت بازدهی و بهره دهی نیست، گرچه این اختلاف مشاهده میشود، بل اختلاف اساسی هرباره بر سر تصاحب عادلانه و ناعادلانه بازدهی و ثروت است!
تقاضا و مصرفی که می بینید، تقاضا و مصرفی است که پروسه کار دارد. مصارف و تقاضایی که مجزا از پروسه کار است، مصرف و تقاضای انگلی است.
حال کم کم ببینیم مارکس در این صفحاتی که گفتیم پیرامون پروسه کار چه می گوید و چه دارد که بگوید:
مارکس:
کار عناصر مادی اش را استعمال می کند، موضوع و وسیله کارش را تناول می کند، پس از این رو یک پروسه مصرف است.
مصرف مولد از اینرو خود را از مصرف فردی متمایز میسازد که این آخری محصولات را به مثابه وسایل حیاتی افراد زنده تغدیه می کند و آن اولی در عوض آن محصولات را به مثابه وسایل حیاتی کار، یعنی برای منظور به فعالیت افتادن نیروی کار، تغدیه می .کند. از اینرو محصول مصرف فردی خود مصرف کننده است، نتیجه مصرف مولد در عوض محصولی از مصرف کننده متمایز.
مصرف مولد از اینرو خود را از مصرف فردی متمایز میسازد که این آخری محصولات را به مثابه وسایل حیاتی افراد زنده تغدیه می کند و آن اولی در عوض آن محصولات را به مثابه وسایل حیاتی کار، یعنی برای منظور به فعالیت افتادن نیروی کار، تغدیه می .کند. از اینرو محصول مصرف فردی خود مصرف کننده است، نتیجه مصرف مولد در عوض محصولی از مصرف کننده متمایز.
1- در عبارت اول مارکس می گوید: پروسه کار همزمان یک پروسه مصرف است.
2-درادامه:مصرف مولد از مصرف فردی متفاوت است
3-تفاوتش در این است که مصرف مولد محصولات را برای تداوم کار مصرف می کند اما مصرف فردی برای تداوم فرد
4- نتیجه مصرف مولد، محصولاتی متمایز از مولد - مصرف کننده می باشد لاکن محصول مصرف فردی خود مصرف کننده است.
مفهوم مصرف مولد که همان پروسه کار است معلوم است اما مفهوم مصرف فردی معلوم نیست یعنی چه و معلوم نیست که مارکس از آن چه منظوری دارد؟
آخر این کدام فردی است که دارد چنین مصرف می کند؟
فردی است که در پروسه کار دخیل است یا فردی است که خارج از پروسه کار است؟
اگر منظور از مصرف مولد مصرف در حین کار است، آنگاه مصرف مولد مرکب است از دو وجه:
وجه غیر انسانی که در حین کار مصرف می شود مانند وسایل کار از قبیل مواد خام، مواد کمکی، ابزار کار و غیره و وجه انسانی و فردی مانند تغذیه انسانی
به این مفهوم البته که مصرف فردی، یک مصرف حادث در پروسه کار است. مگر می شود فرد را بدینگونه از پروسه کار جدا کرد؟
اما اگر منظور از مصرف فردی مصرف غیر مولد و انگلی است، آنگاه چرا اسمش را
گذاشته، مصرف فردی؟
گذاشته، مصرف فردی؟
بیاییم به مسئله مصرف مولد و مصرف غیر مولد از دیده پروسه کار نگاه کنیم:
در پروسه کار گفتیم مصرف دوگانه است: انسانی و غیر انسانی. نتیجه پروسه کار محصولات است.
در پروسه کار به شکل دوگانه مصرف می شود تا محصول نتیجه شود.
مصرف انسانی در پروسه کار برای تداوم فرد انسان و مصرف کننده انسانی است که کار می کند و مصرف غیر انسانی برای کاری است که انسان انجام میدهد. در تحلیل نهایی خواه مصرف انسانی و خواه مصرف غیر انسانی برای تداوم پروسه کار و برای نتیجه دادن کار است.
اما به غیر از این است در مصارف انگلی و غیر مولد.
از این رو اختلاف نه میان مصرف مولد و مصرف فردی بل مصرف انگلی و مصرف مولد است.
دیدیم که تعریفی که مارکس از مصرف فردی بدست تعریف درستی است چرا که او می گوید:
مصرف فردی، مصرف وسایل حیاتی از سوی افراد زنده و برای تداوم حیات و تولید نسل این افراد است.
اما
از زمانی که مارکس مصرف فردی را در مقابل مصرف مولد می نشاند، از این برابرنشانی و تقابل سوءتفاهم برانگیخته میشود. یعنی توگویی این مصرف فردی یک مصرف غیر مولد و انگلی است.
لاکن اگر
مد نظر مصرف انسانی در پروسه کار است یعنی با زبان مارکس اگر بخواهیم آنرا بیان کنیم: چنانچه مد نظر مصرفی است که نیروی کار انسانی در پروسه کار انجام می دهد، که به آن بازتولید نیروهای از دست داده نام می نهند، چنین مصرف فردی، مصرفی مولد است.
به عبارت دیگر
مصرف معیشتی انسان در پروسه کار، بخشی از مصرف پروسه کار است. ما تمی توانیم معیشت انسانی را از پروسه کار که در عین حال پروسه مصرف است، جدا کنیم مگر خلاف آن ثابت شود یعنی در رابطه با هستی انگلی و غیر مولد.
بحث اصلی ما در اینجا معیشت انسانی یا به عبارت دیگر مصارف انسانی در حین پروسه کار نیست. اما در همین رابطه خاطر نشان ساختیم، چنین مصارفی مولدند. و بطور کلی جدا سازی پروسه تولید - کار از پروسه مصرف، خلاف واقعیت عمومی است.
در این رابطه اصل این است:
تولید - پروسه کار بطور کلی - یعنی مصرف.
جداسازی تولید از مصرف و مصرف از تولید یعنی خلاف دیالکتیک و واقعیت تولید و مصرف.
تولید کنندگان و مصرف کنندگان دو دسته جدا از هم نیستند بل در واقعیت این دو یکی می باشند.
و این را البته مارکس به خوبی می داند. و ما به جای خود نشان خواهیم داد که این نکته از دیده مارکس پنهان نمانده است.
اما مشکل با مارکس، دوپهلو گویی های مدام مارکس و عدم انسجام نظری اوست.
بطور نمونه کل مبحث اقتصادی این بخش یعنی جدا سازی اقتصاد از روابط اجتماعی، چنانکه نشان خواهیم داد، دیگر نمونه ایی است از دوپهلوگویی و عدم انسجام نظری مارکس.
قبل از ادامه بحث ذکر یک نکته مهم در حاشیه بد نخواهد بود.
مصارف معیشتی انسان در پروسه کار در یک نگاه کلی تر به این مفهوم است که انسان به دو شکل وارد پروسه کار و به عبارت نهایی وارد محصولات خود می شود:
1- به شکل معبشتی و به عبارت محدود تر به شکل هزینه
2- به شکل روحی، ابتکار، و هنری - کاری. به این مفهوم دوم محصولات کاری انسان - کار به طور خلاصه - یعنی تجسیم روح و مهارت و دانش انسانی. یعنی انسانی که شی و کار شده است.
زبان آلمانی مانند زبان عربی این مکان را بدست می دهد که این مورد دوم را بهتر بتوان تشریح کرد.
مارکس در تشریح این مورد دوم با اتکاء به زبان آلمانی سعی می کند که نشان دهد که چگونه هر پروسه کار، یک رابطه دیالکتیکی است میان کار انسانی - فعل - و جسم و شی یعنی ابژه.
برای این منظور سعی کنیم از زبان عربی و از واژه های تفعیل و تجسیم استفاده کنیم تا بهنر بتوانیم منظور خود را نشان دهیم.
به مفهوم دوم هر پروسه کار یعنی از یکسو، تفعیل و از سوی دیگر تجسیم.
در تجسیم این کار است که به شکل جسم و ابژه در می آید.vergegenständlichen
و در تفعیل این جسم است که کار را ازآن خود می کندverarbeiten
همان گونه که مشاهده می نمایید در مرکز این تجسیم و تفعیل دو واژه آلمانی
-Gegenstand
-Arbeit
-Arbeit
یعنی
شی، موضوع-
کار-
قراردارند.
علی ایحال.نکته حاشیه ایی و مهم در این رابطه این است:
نظر به تجسیم و تفعیل پروسه کار، محصول کار یعنی بطور محدود حامل و باربر و در بردارنده و تجسیم معیشت انسانی.
حال پرسش این است:
این معیشت با چه عیاری سنجیده میشود؟
روشن تر: این معیشت یک مقوله اجتماعی است. اگر مد نظر معیشت کارگری باشد آنگاه یعنی حداقل. و اگر معیشت کارفرمایان باشد یعنی معیشت حداکثر.
در اقتصادی که کالایی است یعنی اقتصادی که بر تولید کالا استوار است، در چنین اقتصادی از ایام بسیار دیرین، انسان کوشیده است به منظور کاهش هزینه ها و به منظور نازل نگه داشتن بهای کالا خود، معیشت خود را در سطح پایین نگه دارد.
به این مفهوم اقتصاد کالایی یعنی یکی از نخستین اقتصادی که مایه از خود بیگانی انسان بوده است.
چون در اقتصاد کالایی، این محصولات انسانی نیستند که در خدمت انسان می باشند بل برعکس. این انسان است که در خدمت محصولات خود می باشد.
یعنی: انسان در اقتصاد کالایی تابعی است از مکانیسم بازار و کالا.
در اقتصاد کالایی ، انسان تولید کننده که همزمان همان انسان مصرف کننده هم است، مرتب در تلاش این است که سطح مصارف پروسه کار و در حین حال مصارف معیشتی اش را که در محصولاتش مجسم می شوند، در سطح نازلی نگه دارد و به قولی کوزه گر از کوزه شکسته آب می خورد.
این مسئله حاشیه ایی را از این جهت ذکر کردم تا انظار را متوجه این نکته کرده باشم به دیده اقتصادی یعنی صرف نظر از روابط اجتماعی، پیوسته محصولات انسانی تجسیمی است از انسان.
لاکن این روایط اجتماعی یعنی این نوع جامعه است که هرباره تعیین می کند که محصولات انسانی در خدمت جامعه باشد و یا برعکس جامعه در خدمت محصولات و اقتصاد..
ذکر این مسئله حاشیه ایی فوق الذکر از حیطه روابط اجتماعی یک حسن دیگر هم
برای مباحث حاضرین ما دارا است.
برای مباحث حاضرین ما دارا است.
ما در این نمونه می توانیم تاثیر معکوس روابط اجتماعی بر حیطه افتصادی را مشاهده کنیم.
یعنی گرچه مبحث ما حیطه اقتصادی مستقل از حیطه اجتماعی است، لاکن این پرسش بطور مشخص مطرح است و خواهیم دید، تاثیر روایط اجتماعی و کاپیتالیستی بر پروسه کار و روند اقتصادی چگونه است.
یعنی ما می دانیم که بی تاثیر نیست اما حدود و دامنه تاثیر حیطه اجتماعی بر حیطه اقتصادی در چه حدی است؟
نا حدی که منجر به تغییر ماهوی و یا تغییر شکلی حیطه اقتصادی شود؟
بطور کنکرت:
بنابر مشاهدات من تولید ثروت و ارزش اضافی یک امری متعلق به حیطه اقتصادی است. یعنی در اقتصاد است که هرباره تولید اضافی یا اضافه تولید، پدیدار می گردد. امر پیدایش ثروت، امر مربوط به حیطه اجتماعی نیست. یعنی بطور کنکرت در نمونه ما مربوط به روابط کارگر و سرمایه دار نیست.
اما پرسش کنونی و کنکرت در این مکان این است:
تاثیر روابط کارگر و سرمایه دار یعنی تاثیر روابط اجتماعی، بر پروسه کار، و بر حیطه اقتصادی کدام است؟
مسلما این پرسش برای مارکس هم مطرح شده. یعنی مارکسی که می خواهد برای یک بار هم شده خارج از تاثیرات حیطه اجتماعی- رابطه کارگر و سرمایه دار- بدوا و بظور مستقل پروسه کار را مورد بررسی قرار دهد و این کار را هم انجام می دهد.
ادامه را در شماره بعدی پی بگیرید
ادامه مباحث پیرامون کاپیتال مارکس - 1
ادامه مباحث پیرامون کاپیتال مارکس
بخش سوم
تولید اززش اضافی مطلق
فصل 5
پروسه کار و پروسه ارزش اضافی
1-پروسه کار
بخش سوم
تولید اززش اضافی مطلق
فصل 5
پروسه کار و پروسه ارزش اضافی
1-پروسه کار
مارکس مبحث پروسه کار را با این عبارت شروع می کند
مصرف نیروی کار، کار خودش است.
خریدار نیروی کار، کار را مصرف می کند، در حین این که به فروشنده کار، اجازه می دهد کارکند.
او سپس پاراگراف نخست را چنین به پایان می رساند که برای مبحث ما در این جا جالب توجه است
تولید ارزش های مصرف و فراورده ها، از اینکه این ها برای کاپیتالیست و یا زیر کنترل
او انجام می گیرند یا نه، در ماهیت عمومی شان تغییر ایجاد نمی کند
او انجام می گیرند یا نه، در ماهیت عمومی شان تغییر ایجاد نمی کند
از این رو پروسه کار بدوا مستقل از هر فرم معین اجنماعی باید مورد مشاهده قرار گیرد.
از این نقطه تا چندین صفحه بعد از آن مارکس سعی می کند مستقل از یک فرم معین اجتماعی، وارد مبحث اقتصادی یعنی پروسه کار شود.
مارکس در این فاصله پس از توضیحات فراوان پیرامون ماهیت اقتصادی و مستقل پروسه کار عبارات این فصل را چنین از سر می گیرد:
.باز گردیم به سر موضوع کاپیتالیست مان . ما او را زمانی ترک کردیم که ..
من می خواهم در این مکان نطر به اهمیت اقتصادی - و مستقل از فرماسیون اجتماعی - به این بپردازم که پروسه کار که می گویند، یعنی چه؟
در آن فاصله که گفتیم که مارکس سعی می کند صفحاتی را به تعریف اقتصادی پروسه کار اختصاص دهد، مارکس به تعاریف اقتصادی اش از پروسه کار مطلبی را با مضمون زیر اضافه می کند که نظر به اهمیتش در این جا تکرار ش می کنم:
همان گونه که نمی توان از سر مزه گندم داوری کرد که چه کسی گندم را کاشته است، به همان گونه هم نمی توان از سر پروسه کار داوری کرد که چنین پروسه ای در چه شرایطی انجام می گیرد، آیا تحت شلاق های خونین ناظر برده ها است که انجام می گیرد و یا زیر نظارت مرعوبانه کاپیتالیست....
حال سعی کنیم کل مطلبی که مارکس می خواهد مقدمتا مطرح کند را در یک مکان کنار هم بگذاریم:
تولید ارزش های مصرف و فراورده ها، از اینکه این ها برای کاپیتالیست و یا زیر کنترل
او انجام می گیرند یا نه، در ماهیت عمومی شان تغییر ایجاد نمی کند
از این رو پروسه کار بدوا مستقل از هر فرم معین اجنماعی باید مورد مشاهده قرار
گیرد.
..............
او انجام می گیرند یا نه، در ماهیت عمومی شان تغییر ایجاد نمی کند
از این رو پروسه کار بدوا مستقل از هر فرم معین اجنماعی باید مورد مشاهده قرار
گیرد.
..............
همان گونه که نمی توان از سر مزه گندم داوری کرد که چه کسی گندم را کاشته است، به همان گونه هم نمی توان از سر پروسه کار داوری کرد که چنین پروسه ای در چه شرایطی انجام می گیرد، آیا تحت شلاق های خونین ناظر برده ها است که انجام می گیرد و یا زیر نظارت مرعوبانه کاپیتالیست....
در تمام مطالبی که تاکنون پیرامون کاپیتال داشته ایم سعی بر این بوده که همین دیدگاه به پروسه کار را جا بیاندازیم که کار و یا به عبارت دیگر پروسه کار باید بدوا مستقل از فرماسیون های اجتماعی اش که هرباره در آن انجام می گیرد، مورد مشاهده قرار گیرد.
پس پیش از هر چیزی این مهم است که دیدگاه ما به پروسه کار مستقل از فرماسیون های اجتماعی هرباره اش باشد.
وقتی این دیدگاه جا افتاد آنگاه باید برویم به سراغ پروسه کار!
پروسه کار که می گویند یعنی چه؟
مارکس می گوید:
مصرف نیروی کار، همان کار است.
آیا این درست است؟
کاری که در علم اقتصاد مطرح است، راستی یعنی فقط مصرف نیروی کار؟
نیروی کار که مصرف می شود، یعنی این کار انجام می گیرد؟
توجه کنید تعریفی که مارکس سپس به آن اضافه می کند از جمله این که
کار در وهله اول یک پروسه است میان انسان و طبیعت که در آن انسان متابولیسم - سوخت و ساز و تبادل ارگانیک ..انسان و طبیعت - خود را با طبیعت از راه عملش منظم، کنترل و واسطه می سازد..
تغییری در اصل تعریف اولش نمی دهد که در آن از نظر مارکس در رابطه کاری انسان
و باطبیعت، پروسه کار یعنی در اصل فرآیند صرف انرژی و نیروی کار. کار یعنی در اصل همین متابولیسم.
و باطبیعت، پروسه کار یعنی در اصل فرآیند صرف انرژی و نیروی کار. کار یعنی در اصل همین متابولیسم.
پبش از تعمیق مطلب اجازه دهید در یک برابر نشانی کوتاه با نظریات مارکس نظر خودم را پیرامون پروسه کار مطرح کنم تا روشن کرده باشم، اختلاف در کچاست و داریم از چه سخن می گوییم:
مشاهده های من از پروسه کار به من می گوید: کار - اقتصادی و مورد بحث ما - دارای سرشت دوگانه است:
کار به مفهوم خلاقیت و هنر و دانش کار
کار به مفهوم فیزیک و نیروی کار یعنی کاری که مد نظر مارکس است.
در هر پروسه کار که رابطه انسان با طبیعت غیر انسانی است، دو کار انجام می گیرد:
کار به مفهوم فیزیک و کار به مفهوم ایده کار.
پس از این که انسان مراحل اولیه اقتصاد غریزی را پشت سر گذاشت، وارد مرحله اقتصاد ذخیره ایی می شود. در اقتصاد ذخیره ایی، اقتصاد به مرحله بهره برداری و انباشت بهره و کار های اضافی می شود.
همان گونه که نمی توان از روی مزه گندم تشخیص داد که گندم در چه روابط اجتماعی تولید شده است، به همان گونه هم مستقل از روابط اجتماعی هرباره، اقتصاد ذخیره ایی وجود دارد.
تولید اضافی و اقتصاد ذخیره ای پروسه ایی مستقل از روابط اجتماعی هریاره ایی می باشد که چنین اقتصادی در آن انجام می گیرد.
کار دارای یک تاریخی مستقل است که به آن تاریخ اقتصاد و تاریخ کار می گویند. تاریخ اقتصاد و کار از مراحل سفلی و مادون شروع میشود و تا به مراحل عالی تر امروزی اش ادامه می یابد.
تاریخ کار در عین تاریخ قوای کار یعنی تاریخ نیروهای مولده و کاری است. در مشاهده تاریخ کار ما مشاهده می کنیم که قوای کاری و مولده - قوای اقتصای - بیشتر مرتب روبه بهینه سازی و رو بهبود می باشد.
قوای افتصادی هر مرحله، در عین حال شاخص سطح تکامل آن فرم از روابط اجتماعی است ، که این قوه کاری در آن از موجودیت برخوردار است .
به این قوه اقتصادی شیوه کار می گویند.
شیوه های کار انسانی مدام در حال تغییر و دیگرگونی می باشند. به موازات تغییر در شیوه های کار، شیوه های زیست اجتماعی انسانی یعنی شیوه هایی که هرباره این کار در آن انجام می گیرد، نیز دچار دیگرگونی می گردد..
پس این دیگرگونی که به موازات دیگرگونی اقتصادی ایجاد می گردد به دو گونه است:
1- تغییر در انسان به این مفهوم که استعدادهای خفته انسانی بیدار می شوند و هرباره نیازهای جدید انسانی پدیداز می گردند
2- تغییر در روابط و هستی اجتماعی انسان
بنابراین انسان در پروسه کار در حین این که در طبیعت جدا از خود تغییر ایجاد می کند، در خود نیز به طور دوگانه تغییر ایجاد می کند.
انسان در حین پروسه کار به وسایل کار نیاز دارد.
وسایل کار دارای مفهوم وسیعی است و فقط ابزار کار را شامل نمیشود.
انسان هرباره با وسایل کار کارمی کند. کاری که هرباره انجام می گیرد ، به گونه ای وسایل کار را مصرف می کند. از این رو
پروسه کار یعنی پروسه مصرف وسایل کار.
در هر پروسه مصرف وسایل کار، این کار است که انجام می گیرد. به کاری که در هر پروسه کار ایجاد شده است، محصول کار می گویند.
محصول کار در نتیجه دارای ترکیب دوگانه است:
1- وسایل کار مصرفی که به آن در عین حال کار مرده می گویند
2-ایده و ابتکار کار که به آن در عین حال کاز زنده می گویند
پروسه مصرفی که جدا از پروسه کار باشد یک پروسه انگلی است.
از دیده حاصل کار اگر به پروسه کار بنگریم، این نیروی کار است که هر باره مصرف می شود، و این ایده و خلاقیت کار است که هرباره ایجاد می گردد.
کاری که در پروسه کار مصرف می شود، جزیی از وسایل کار است. اما کاری که نتیجه و حاصل پروسه کار است، ایده و خلاقیت کار است.
انسان در حین کار که به آن پروسه کار می گویند: از یکسو در کنار دیگر وسایل کارموجود، نیروی کارش را مصرف می کند، و از سوی دیگر ایده و خلاقیت کارش را ایجاد و مجسم می کند.
از این نظر پروسه کار یعنی پروسه مصرف و تولید بطور همزمان!
ادامه را در شمار بعدی پی یگیرید
Abonnieren
Posts (Atom)

