ادامه مباحث پیرامون کاپیتال مارکس
بخش سوم
تولید اززش اضافی مطلق
فصل 5
پروسه کار و پروسه ارزش اضافی
1-پروسه کار
بخش سوم
تولید اززش اضافی مطلق
فصل 5
پروسه کار و پروسه ارزش اضافی
1-پروسه کار

تظر به کاری که مصرف می شود و کاری که ایجاد می شود، می گویند کار انسانی دارای سرشت دوگانه است.
کاری که مصرف می شود، یعنی جزیی از وسایل کار، به شکل کار مصرف شده و مرده در هر فرآورده کم و یا بیش وجود دارد. یعنی همان گونه که کاری که انجام می گیرد بطور کم و یابیش در هر فرآورده موجود است. از این رو سرشت دوگانه کار به هر حاصل کاری ترکیب دوگانه می بخشد!
از حیث ترکیب دوگانه محصولات، بخشی از محصولات از وسایل مصرفی و بخشی دیگر از آن از خلاقیت و ایده کار ترکیب یافته است.
بطور معمول می توان به جزء ترکیبی نخست از محصولات، وجه سرمایه ایی و به جزء دوم آن وجه بهره محصولات نام گذارد!
در هر پروسه کار، انسان سرمایه های کارش - مانند نیروی کارش - را مصرف می کند تا به بهره کارش دست یابد.
همان گونه که از مزه گندم نمی توان تشخیص داد که گندم در چه روابط اجتماعی تولید شده است، به همان گونه هم از سرمایه ایی که در هر پروسه کار مصرف می شود، و در عین حال بهره ایی که هرباره ایجاد می شود، نمی توان تشخبص داد، این پروسه کار در کدام روابط اجتماعی انجام گرفته است!
اگر در پروسه کار است که بهره و ثروت ایجاد می شود، اما در روابط اجتماعی است که هرباره بهره و ثروت تقسیم می شود. بنابراین محل تولید ثروت ، اقتصاد است اما محل تقسیم ثروت جامعه!
جامعه ها بر اساس عادلانه و نا عادلانه بودن تقسیم ثروت های اجتماعی و طبیعی به جامعه های عادل و ناعادل تقسیم می گردند.
عامل اساسی در عدالت و عدم عدالت اجتماعی، شکل مالکیت بر وسایل کار است.
در شکل خصوصی مالکیت بر اقتصاد، جامعه ثروت هایش را ناعادلانه یعنی به شکل ثروت خصوصی و فقر عمومی تقسیم می کند.
در یک نتیجه گیری کلی:
مبحث عدالت اجتماعی، یک مبحث تقسیم ثروت و لذا شکل مالکیت بر وسایل کار است.
اما مبحث تولید ثروت، یک مبحث اقتصادی است!
وظیفه و تکلیف علم اقتصاد این است که هرباره نشان دهد که در پروسه کار چگونه و چرا ثروت یعنی بهره ایجاد می گردد.
اما نحوه عادلانه و ناعادلانه تقسیم ثروت وظیفه و تکلیف علم اقتصاد نیست!
بطور مشخص بگوییم:
در آن شیوه های کار که متناظر با روابط کاپیتالیستی جامعه است، می باشد که بدوا و مستقل از نظارت مرعوبانه کاپیتالیستها، ثروت یعنی بهره و ارزش اضافی تولید می شود!
بنابراین باز گردیم سر آغاز سخن از مارکس:
تولید ارزش های مصرف و فراورده ها، از اینکه این ها برای کاپیتالیست و یا زیر کنترل
او انجام می گیرند یا نه، در ماهیت عمومی شان تغییر ایجاد نمی کند
از این رو پروسه کار بدوا مستقل از هر فرم معین اجنماعی باید مورد مشاهده قرار
گیرد.
..............
همان گونه که نمی توان از سر مزه گندم داوری کرد که چه کسی گندم را کاشته است، به همان گونه هم نمی توان از سر پروسه کار داوری کرد که چنین پروسه ای در چه شرایطی انجام می گیرد، آیا تحت شلاق های خونین ناظر برده ها است که انجاممی گیرد و یا زیر نظارت مرعوبانه کاپیتالیست....
او انجام می گیرند یا نه، در ماهیت عمومی شان تغییر ایجاد نمی کند
از این رو پروسه کار بدوا مستقل از هر فرم معین اجنماعی باید مورد مشاهده قرار
گیرد.
..............
همان گونه که نمی توان از سر مزه گندم داوری کرد که چه کسی گندم را کاشته است، به همان گونه هم نمی توان از سر پروسه کار داوری کرد که چنین پروسه ای در چه شرایطی انجام می گیرد، آیا تحت شلاق های خونین ناظر برده ها است که انجاممی گیرد و یا زیر نظارت مرعوبانه کاپیتالیست....
نگفته پیداست: کاری که انسان برای خود انجام می دهد، با همان کاری که انسان برای دیگری و زیر نظارت و کنترل دیگری، صورت می دهد نمی تواند از حیث بازدهی یکی باشند!
اختلاف اساسی میان جامعه عادل و جامعه ناعادل بر شدت و حدت بازدهی و بهره دهی نیست، گرچه این اختلاف مشاهده میشود، بل اختلاف اساسی هرباره بر سر تصاحب عادلانه و ناعادلانه بازدهی و ثروت است!
تقاضا و مصرفی که می بینید، تقاضا و مصرفی است که پروسه کار دارد. مصارف و تقاضایی که مجزا از پروسه کار است، مصرف و تقاضای انگلی است.
حال کم کم ببینیم مارکس در این صفحاتی که گفتیم پیرامون پروسه کار چه می گوید و چه دارد که بگوید:
مارکس:
کار عناصر مادی اش را استعمال می کند، موضوع و وسیله کارش را تناول می کند، پس از این رو یک پروسه مصرف است.
مصرف مولد از اینرو خود را از مصرف فردی متمایز میسازد که این آخری محصولات را به مثابه وسایل حیاتی افراد زنده تغدیه می کند و آن اولی در عوض آن محصولات را به مثابه وسایل حیاتی کار، یعنی برای منظور به فعالیت افتادن نیروی کار، تغدیه می .کند. از اینرو محصول مصرف فردی خود مصرف کننده است، نتیجه مصرف مولد در عوض محصولی از مصرف کننده متمایز.
مصرف مولد از اینرو خود را از مصرف فردی متمایز میسازد که این آخری محصولات را به مثابه وسایل حیاتی افراد زنده تغدیه می کند و آن اولی در عوض آن محصولات را به مثابه وسایل حیاتی کار، یعنی برای منظور به فعالیت افتادن نیروی کار، تغدیه می .کند. از اینرو محصول مصرف فردی خود مصرف کننده است، نتیجه مصرف مولد در عوض محصولی از مصرف کننده متمایز.
1- در عبارت اول مارکس می گوید: پروسه کار همزمان یک پروسه مصرف است.
2-درادامه:مصرف مولد از مصرف فردی متفاوت است
3-تفاوتش در این است که مصرف مولد محصولات را برای تداوم کار مصرف می کند اما مصرف فردی برای تداوم فرد
4- نتیجه مصرف مولد، محصولاتی متمایز از مولد - مصرف کننده می باشد لاکن محصول مصرف فردی خود مصرف کننده است.
مفهوم مصرف مولد که همان پروسه کار است معلوم است اما مفهوم مصرف فردی معلوم نیست یعنی چه و معلوم نیست که مارکس از آن چه منظوری دارد؟
آخر این کدام فردی است که دارد چنین مصرف می کند؟
فردی است که در پروسه کار دخیل است یا فردی است که خارج از پروسه کار است؟
اگر منظور از مصرف مولد مصرف در حین کار است، آنگاه مصرف مولد مرکب است از دو وجه:
وجه غیر انسانی که در حین کار مصرف می شود مانند وسایل کار از قبیل مواد خام، مواد کمکی، ابزار کار و غیره و وجه انسانی و فردی مانند تغذیه انسانی
به این مفهوم البته که مصرف فردی، یک مصرف حادث در پروسه کار است. مگر می شود فرد را بدینگونه از پروسه کار جدا کرد؟
اما اگر منظور از مصرف فردی مصرف غیر مولد و انگلی است، آنگاه چرا اسمش را
گذاشته، مصرف فردی؟
گذاشته، مصرف فردی؟
بیاییم به مسئله مصرف مولد و مصرف غیر مولد از دیده پروسه کار نگاه کنیم:
در پروسه کار گفتیم مصرف دوگانه است: انسانی و غیر انسانی. نتیجه پروسه کار محصولات است.
در پروسه کار به شکل دوگانه مصرف می شود تا محصول نتیجه شود.
مصرف انسانی در پروسه کار برای تداوم فرد انسان و مصرف کننده انسانی است که کار می کند و مصرف غیر انسانی برای کاری است که انسان انجام میدهد. در تحلیل نهایی خواه مصرف انسانی و خواه مصرف غیر انسانی برای تداوم پروسه کار و برای نتیجه دادن کار است.
اما به غیر از این است در مصارف انگلی و غیر مولد.
از این رو اختلاف نه میان مصرف مولد و مصرف فردی بل مصرف انگلی و مصرف مولد است.
دیدیم که تعریفی که مارکس از مصرف فردی بدست تعریف درستی است چرا که او می گوید:
مصرف فردی، مصرف وسایل حیاتی از سوی افراد زنده و برای تداوم حیات و تولید نسل این افراد است.
اما
از زمانی که مارکس مصرف فردی را در مقابل مصرف مولد می نشاند، از این برابرنشانی و تقابل سوءتفاهم برانگیخته میشود. یعنی توگویی این مصرف فردی یک مصرف غیر مولد و انگلی است.
لاکن اگر
مد نظر مصرف انسانی در پروسه کار است یعنی با زبان مارکس اگر بخواهیم آنرا بیان کنیم: چنانچه مد نظر مصرفی است که نیروی کار انسانی در پروسه کار انجام می دهد، که به آن بازتولید نیروهای از دست داده نام می نهند، چنین مصرف فردی، مصرفی مولد است.
به عبارت دیگر
مصرف معیشتی انسان در پروسه کار، بخشی از مصرف پروسه کار است. ما تمی توانیم معیشت انسانی را از پروسه کار که در عین حال پروسه مصرف است، جدا کنیم مگر خلاف آن ثابت شود یعنی در رابطه با هستی انگلی و غیر مولد.
بحث اصلی ما در اینجا معیشت انسانی یا به عبارت دیگر مصارف انسانی در حین پروسه کار نیست. اما در همین رابطه خاطر نشان ساختیم، چنین مصارفی مولدند. و بطور کلی جدا سازی پروسه تولید - کار از پروسه مصرف، خلاف واقعیت عمومی است.
در این رابطه اصل این است:
تولید - پروسه کار بطور کلی - یعنی مصرف.
جداسازی تولید از مصرف و مصرف از تولید یعنی خلاف دیالکتیک و واقعیت تولید و مصرف.
تولید کنندگان و مصرف کنندگان دو دسته جدا از هم نیستند بل در واقعیت این دو یکی می باشند.
و این را البته مارکس به خوبی می داند. و ما به جای خود نشان خواهیم داد که این نکته از دیده مارکس پنهان نمانده است.
اما مشکل با مارکس، دوپهلو گویی های مدام مارکس و عدم انسجام نظری اوست.
بطور نمونه کل مبحث اقتصادی این بخش یعنی جدا سازی اقتصاد از روابط اجتماعی، چنانکه نشان خواهیم داد، دیگر نمونه ایی است از دوپهلوگویی و عدم انسجام نظری مارکس.
قبل از ادامه بحث ذکر یک نکته مهم در حاشیه بد نخواهد بود.
مصارف معیشتی انسان در پروسه کار در یک نگاه کلی تر به این مفهوم است که انسان به دو شکل وارد پروسه کار و به عبارت نهایی وارد محصولات خود می شود:
1- به شکل معبشتی و به عبارت محدود تر به شکل هزینه
2- به شکل روحی، ابتکار، و هنری - کاری. به این مفهوم دوم محصولات کاری انسان - کار به طور خلاصه - یعنی تجسیم روح و مهارت و دانش انسانی. یعنی انسانی که شی و کار شده است.
زبان آلمانی مانند زبان عربی این مکان را بدست می دهد که این مورد دوم را بهتر بتوان تشریح کرد.
مارکس در تشریح این مورد دوم با اتکاء به زبان آلمانی سعی می کند که نشان دهد که چگونه هر پروسه کار، یک رابطه دیالکتیکی است میان کار انسانی - فعل - و جسم و شی یعنی ابژه.
برای این منظور سعی کنیم از زبان عربی و از واژه های تفعیل و تجسیم استفاده کنیم تا بهنر بتوانیم منظور خود را نشان دهیم.
به مفهوم دوم هر پروسه کار یعنی از یکسو، تفعیل و از سوی دیگر تجسیم.
در تجسیم این کار است که به شکل جسم و ابژه در می آید.vergegenständlichen
و در تفعیل این جسم است که کار را ازآن خود می کندverarbeiten
همان گونه که مشاهده می نمایید در مرکز این تجسیم و تفعیل دو واژه آلمانی
-Gegenstand
-Arbeit
-Arbeit
یعنی
شی، موضوع-
کار-
قراردارند.
علی ایحال.نکته حاشیه ایی و مهم در این رابطه این است:
نظر به تجسیم و تفعیل پروسه کار، محصول کار یعنی بطور محدود حامل و باربر و در بردارنده و تجسیم معیشت انسانی.
حال پرسش این است:
این معیشت با چه عیاری سنجیده میشود؟
روشن تر: این معیشت یک مقوله اجتماعی است. اگر مد نظر معیشت کارگری باشد آنگاه یعنی حداقل. و اگر معیشت کارفرمایان باشد یعنی معیشت حداکثر.
در اقتصادی که کالایی است یعنی اقتصادی که بر تولید کالا استوار است، در چنین اقتصادی از ایام بسیار دیرین، انسان کوشیده است به منظور کاهش هزینه ها و به منظور نازل نگه داشتن بهای کالا خود، معیشت خود را در سطح پایین نگه دارد.
به این مفهوم اقتصاد کالایی یعنی یکی از نخستین اقتصادی که مایه از خود بیگانی انسان بوده است.
چون در اقتصاد کالایی، این محصولات انسانی نیستند که در خدمت انسان می باشند بل برعکس. این انسان است که در خدمت محصولات خود می باشد.
یعنی: انسان در اقتصاد کالایی تابعی است از مکانیسم بازار و کالا.
در اقتصاد کالایی ، انسان تولید کننده که همزمان همان انسان مصرف کننده هم است، مرتب در تلاش این است که سطح مصارف پروسه کار و در حین حال مصارف معیشتی اش را که در محصولاتش مجسم می شوند، در سطح نازلی نگه دارد و به قولی کوزه گر از کوزه شکسته آب می خورد.
این مسئله حاشیه ایی را از این جهت ذکر کردم تا انظار را متوجه این نکته کرده باشم به دیده اقتصادی یعنی صرف نظر از روابط اجتماعی، پیوسته محصولات انسانی تجسیمی است از انسان.
لاکن این روایط اجتماعی یعنی این نوع جامعه است که هرباره تعیین می کند که محصولات انسانی در خدمت جامعه باشد و یا برعکس جامعه در خدمت محصولات و اقتصاد..
ذکر این مسئله حاشیه ایی فوق الذکر از حیطه روابط اجتماعی یک حسن دیگر هم
برای مباحث حاضرین ما دارا است.
برای مباحث حاضرین ما دارا است.
ما در این نمونه می توانیم تاثیر معکوس روابط اجتماعی بر حیطه افتصادی را مشاهده کنیم.
یعنی گرچه مبحث ما حیطه اقتصادی مستقل از حیطه اجتماعی است، لاکن این پرسش بطور مشخص مطرح است و خواهیم دید، تاثیر روایط اجتماعی و کاپیتالیستی بر پروسه کار و روند اقتصادی چگونه است.
یعنی ما می دانیم که بی تاثیر نیست اما حدود و دامنه تاثیر حیطه اجتماعی بر حیطه اقتصادی در چه حدی است؟
نا حدی که منجر به تغییر ماهوی و یا تغییر شکلی حیطه اقتصادی شود؟
بطور کنکرت:
بنابر مشاهدات من تولید ثروت و ارزش اضافی یک امری متعلق به حیطه اقتصادی است. یعنی در اقتصاد است که هرباره تولید اضافی یا اضافه تولید، پدیدار می گردد. امر پیدایش ثروت، امر مربوط به حیطه اجتماعی نیست. یعنی بطور کنکرت در نمونه ما مربوط به روابط کارگر و سرمایه دار نیست.
اما پرسش کنونی و کنکرت در این مکان این است:
تاثیر روابط کارگر و سرمایه دار یعنی تاثیر روابط اجتماعی، بر پروسه کار، و بر حیطه اقتصادی کدام است؟
مسلما این پرسش برای مارکس هم مطرح شده. یعنی مارکسی که می خواهد برای یک بار هم شده خارج از تاثیرات حیطه اجتماعی- رابطه کارگر و سرمایه دار- بدوا و بظور مستقل پروسه کار را مورد بررسی قرار دهد و این کار را هم انجام می دهد.
ادامه را در شماره بعدی پی بگیرید
Keine Kommentare:
Kommentar veröffentlichen