علم نمی تواند به خودی خود نقاد باشد. علم می تواند ماده نقاد را آشکار کند و زبان نقد مادی باشد.
نقد مادی یعنی چه؟
نقد مادی یعنی ماده ای که مستقل از علم، ناقد ماده دیگر می باشد.
نقد مادی یعنی نقد ماده بر ماده و بر این معنا تضاد مادی مستقل از علم.
به این مفهوم علم می تواند این تضاد را عریان کند و زبان نقد ماده بر ماده باشد.
آیا مثالی برای این نقد ماده بر ماده می توان آورد؟
فراوان.
مورد برجسته تضاد مادی در کاپیتالیسم است.
وظیفه علم آشکار کردن نقد مادی یعنی تضاد مادی در کاپیتالیسم می باشد نه این که خود از خود بر نقد بنشیند.
تضاد مادی در کاپیتالیسم تضاد میان مالکیت خصوصی بر وسایل کار از یکسو که مدام خصوصی تر می شود، و از سوی دیگر مالکیت عمومی یعنی کاری است که مدام عمومی تر می شود و به نفسه داعیه مالکیت عمومی بر همان وسایل کار را دارد.
نقد مادی یا ماده نقاد در کاپیتالیسم در واقع کار پیوسته در حال عمومی شدن و جامعه ایی می باشد متکی بر مالکیت عمومی که این کار برای رهایی خود از قید مالکیت خصوصی بر وسایل کار و.. خواهان آن است.
نقد مادی مانند نقد اسلحه است.
این نقد چنانکه می بینید در خود ماده نهفته است. برای توضیح بیشتر از همان حرکت کارگری برای عمومی شدن مالکیت بر سرمایه ها و وسایل کار در مثال پیشین مطاب را ادامه دهیم.
رابطه جنبش کارگری و علم بدین گونه است که برای این جنبش مادی - اجتماعی تاریخ مورد نطرما، علم یک وسیله است که بدان هرباره متوسل می جوید.
جنبش کارگری از این رو به این وسیله یعنی به علم نیازمند می شود، نه فقط از این رو چون بیان علمی حرکت اجتماعی به مراتب بهتر و کاراتر و وسیعتر و... است، بلکه هم از این رو از راه علم است که جنبش به الگو کمونیستی دست می یابد.
این به چه معناست؟
این به این معناست که جامعه کمونیستی خلاف جامعه های پیشین، به موازات و در کنار جامعه پیشین نمی تواند کشیده شود و از این راه بک الگو و مدل عیان و زنده بدست جهانیان دهد.
بطور نمونه در مورد جامعه کاپیتالیستی چنین نبود. این جامعه در کنار جامعه فئودالی در شهر رو به پیدایش و تکامل نهاد و مراحلش را تا به امروز طی نمود.
اما این امر در مورد جامعه کمونیستی اصلا صادق نیست. جامعه کمونیستی نمی تواند در پیدایش خود الگو و مدل مادی بدست کارگران بدهد.
از این رو این علتی می شود که علم یا اسلحه نقد وارد میدان شود و به نقد اسلحله یعنی جنبش کارگری الگو و پرسپکتیو و چشم انداز روش مادی اش را در برابر چشمانش قرار دهد.
اسلحه علم در ترسیم مادی این الگو و چشم انداز اجتماعی، میتواند وسیله شود و این خدمت را به جنبش کارگری بکند. این ممکن است.
چرا مشخصا این ممکن است؟
برای این که مصالح مادی لازم برای این نقد مادی یعنی همان ماده نقاد را خود کاپیتالیسم به عالم و به علم می دهد.
از این رو خلاف این تصور کاپیتالیستها، جامعه ایی که در این جا در چشم انداز تاریخی واقع است، یعنی جامعه آلترناتیو و تاریخی، ابداع علم و یا اسلحه علمی نیست.
این درست که بطور خودبخودی از ماده نقاد یعنی جنبش کارگری ترواش نمی کند، بل نیاز به بررسی های علمی دارد، لاکن علم مانند دیگر موارد در این جا مبتکر و ابداع گر نیست. علم یک فلسفه نیست که به مفهوم افلاطونی آن، بر پایه یکسری ارزش های از پیش تعیین شده، جامعه ایده آل برای نقد اسلحله ترسیم کند.
البته در تصور کاپیتالیستها که در خود برتر خویش مباهات دارند، چنین است که کمونیسم یک حاصل ذهنیت های فلسفی است. لاکن در واقعیت چنین نیست.
در این جا طبعا این پرسش از پیش مطرح است که اسلحله علم چه اندازه در ترسیم چشم انداز مادی آتی نقش آفرین است؟
پیش از این هم از میان جنبش کارگری - کمونیستی به این قبیل پرسشها پاسخ داده شده که ترسیم چشم انداز کمونیستی و به عبارت دیگر جامعه آلترناتیو - مادی تاریخی، پیوسته به دوری و نزدیکی به چنین جامعه بستگی دارد.
پیش از این هم از میان جنبش کارگری - کمونیستی به این قبیل پرسشها پاسخ داده شده که ترسیم چشم انداز کمونیستی و به عبارت دیگر جامعه آلترناتیو - مادی تاریخی، پیوسته به دوری و نزدیکی به چنین جامعه بستگی دارد.
مسلما ما اکنون به مراتب نزدیک تر به زایش چنین دنیای نوینی هستیم تا در قیاس نسبت بطور نمونه زمان مارکس.
اما در هر دوره تلاش هایی شده که به شکل غیرعلمی و یا علمی آنچه که در ذهن جنبش کارگری نسبت به این چشم انداز اجتماعی است، بیان شود. در آغاز طبعا ضیعف تر و غیرعلمی تر و به همان اندازه تخیلی تر تا در دوره های بعدی و تا زمان ما که کاپیتالیسم بیشتر تکامل می یابد و بیشتر رخ می نمایاند و....
اما آنچه موفقیت چنبش کارگری - کمونیستی را هرباره در ترسیم واقع بینانه و علمی چشم انداز اجتماعی آتی تضمین می کند، این است که ما در هر مرحله از تکامل مادی - تاریخی جنبش کارگری - کمونیستی در مطلقه سازی مرحله ایی که در آن واقعیم نکوشیم. و مرحله ای که هرباره در آن واقعیم را بیهوده نکوشیم که پایان خط ارائه دهیم و از این رو به نسبیت علمی بودن دیدمان به چشم انداز کمونیستی آگاه باشیم. بخصوص به این امر واقع باشیم که علم به چشم انداز اجتماعی آتی یک پروسه علمی به موازات جنبش کارگری - کمونیستی است.
بدین سان، پروسه دیدن علم به کمونیسم و نه پروژه وانمود کردن آن که از سوی یک سوپرمن در دوره ای معینی از تاریخ تکامل جنبش کارگری - کمونیستی پدیدار می شود، و تمام میشود، اسلوب درست و علمی بر خورد به اسلحه علم است.
در این اسلوب درست علمی، البته از پیش روشن است، دستاوردهای علمی پیشینیان در صورت وجود نباید انکار شوند. معنای پروسه و نه پروژه این نیست که هر مرحله الزاما باید از نو شروع کند. خوب این میشود بیماری آلزهایمر.
معنای پروسه علمی که به موازات جنبش کارگری - کمونیستی کشیده میشود این است که علم این جنبش در حال تکامل و شکل گیری مداوم است و پایانی به این مفهوم برایش نیست مگر پایانی که خود واقعیت های مادی به ما تحمیل می کنند.
از این نگاه، علم ما به کمونیسم جامد نیست بل متغیر و مدام در حال تکمیل یافتن است. این امر الزاما به شناخت های علمی پیشینیان ما ارزش نسبی و نه مطلق می بخشد یعنی بگونه ای که هرباره و در مورد باید نشان داده شود که در کدام حیطه و محدوده شناخت پیشین علمی بوده و در کدام رابطه و حیطه علمی نبوده است و باید کار شود..
چنانکه تلویحا در این جستار مطرح شده، جنبش و یا پروسه علمی به منزله یک حرکت موازی پیوسته باید تصور شود که در رابطه با جنبش مادی - اجتماعی کشیده میشود.
همانگونه که در آغاز این جستار گفته شد برای پرهیز از برخورد آکادمیستی به جنبش مادی - اجتماعی، باید توجه داشت که پروسه علمی مانند یک وسیله در دست جنبش کارگری - کمونیستی است. و نه برعکس.
به این مفهوم برخورد آکادمیستی به حرکت مادی - اجتماعی، با ضرورت داشتن آکادمیسین و دانشمند در هر مرحله یکی نیست.
این را در پایان ذکر ضروت یک پروسه علمی و آکادمیک که به موازات حرکت مادی - اجتماعی کشیده میشود، باید خاطر نشان کرد تا اشتباه نشود، وجود رفقای آکادمییسین در هر مرحله جنبش که تداوم بخش کار ناتمام علمی رفقای پیشین می باشند، به مفهوم برخورد آکادمیک به حرکت مادی - اجتماعی نیست.
افرادی که ایندو را یکی می کنند، مغرضانی بیش نیستند که در هر مورد باید بطور کنکرت به علل این چنین برخوردی تحقیق کرد.


Keine Kommentare:
Kommentar veröffentlichen