یکی از اشکال از خود بیگانگی همانی است که در نوشته بالا بهش اشاره شد: یعنی جدایی مالکیت بر وسایل کار از جامعه کار. این جدایی در واقع خصلت نمای یکی از خودبیگانگی ها است. از خودبیگانگی جامعه کار را دچار افسردگی می کند. جامعه ای که تمام وقتش را صرف تولید ثروت می کند، در نتیجه از خودبیگانگی فقیر باقی می ماند.
در رابطه با مقولاتی مانند فقر و ثروت، که اساس یک سری از نوشته های بالاست، من هرباره ثروت را کار اضافی، و به این مفهوم بهره، ارزش اضافی و.. می خوانم، و فقر را نتیجه جدایی از ارزش اضافی. همان گونه که انسان ها به یک درجه فقیر نیستند به یک درجه هم ثروت مند نیستند.
در دیده من ترکیب ارگانیگ اقتصاد یعنی فقر + ثروت
در ترکیب ارگانیک اقتصاد، فقر مرحله اولی اقتصادی است و تولید ثروت مرحله دوم. این که به اقتصاد در عین حال بهره برداری، بهره وری، تولید ثروت .. گفته اند، بر اساس همین ترکیب ارگانیک اقتصادی است.
به این مفهوم اقتصاد یعنی نیل از مرحله فقر به مرحله بهره دهی، به مرحله ثروت. به مرحله اندوختن..
بر اساس ترکیب ارگانیک اقتصادی، فقر یعنی مرحله بازتولید. مرحله درآمدها.
تحمیل فقر بر جامعه کار یعنی تحمیل از خودبیگانگی بر جامعه کار. یعنی جدایی مالکیت وسایل کار از جامعه کار
درآمد بالا، درآمد پایین، مزد بیشتر، مزد کمتر، حقوق کمتر و حقوق بیشتر این ها یعنی نوسانات در جامعه کار، یعنی نوسانات فقر.
به عبارت دیگر نوسانات درآمدها یک مبحث فقر است نه یک مبحث ثروت.
البته که چون دو مرحله فقر و ثروت - ترکیب ارگانیک اقتصاد - برروی یکدیگر اثر می گذارند، نوسانات فقر بر نوسانات ثروت اثرگذار خواهند بود و برعکس.
ما می دانیم ثروت مندان با همه ثروتی که دارند بااین وجود دستی در جیب فقرا دارند و سعی می کنند با کاهش مرتب درآمدها و .. به ثروت هایشان بیافزایند و...
اما با این وجود بحث فقر و مبارزه برای عدم کاهش مدام فقر، یک بحث ثروت نیست. یعنی این نیست که به این نحو از ثروت کاسته میشود، و فقرا ثروت مند می شوند ..
برای این که از فقر به ثروت رسید در ترکیب ارگانیک افتصادی باید از مرحله بازتولید و درآمدها به مرحله تولید، و مرحله اندوختن، یعنی به مرحله ثروت صعود کرد. در سطح اجتماعی هم به همین نحو است باید به از خودبیگانگی پایان داد و از مرحله فقط جامعه کار بودن به در عین حال جامعه صاحب وساسل کار بودن رسید.
پس با این اوصاف مبارزه برای کسب ثروت، مبارزه بر سر تصاحب وسایل کار و پایان دادن به از خودبیگانگی است.
از این رو احقاق حق جامعه کار، این نیست که جامعه کار به درستی پاداش داده شود. و یا در قبال انواع و اقسام دزدی ها حفاظت شود. خیر. احقاق حق جامعه کار در کسب ثروتش است. در رفع فقرش است. در رفع استثمارش است. در پایان دادن به آن روابط اجتماعی و طبقاتی است که از این کانال پیدا شده اند.
اگر ما ترکیب ارگانیک کار را درک نکنیم و از آن تصور ناروشنی داشته باشیم، آنگاه ما رابطه فقر و ثروت را، ترکیب ارگانیک فقر و ثروت را، ترکیب بازتولید و تولید و.. را به کل درک نکرده ایم و این بدون نتیجه باقی نمی ماند
بنابراین درک ترکیب ارگانیک کار یعنی ترکیب فقر و ثروت، کار لازم و کاراضافی، ارزش لازم و ارزش اضافی، بازتولید و تولید مهم است.
ترکیب ارگانیک کار به ما چه می گوید؟ این که وقتی کار انجام می گیرد، کارلازم و کارفقیرانه یعنی کار معیشتی، درآمدی ... بازتولید و کار اضافی و زیادی، کارثروت زا، کاری که ثروت است، تولید می شود. به این می گویند ترکیب ارگانیک بازتولید فقر، تولید ثروت.
برای ترکیب ارگانیک کار یعنی بازتولید و تولید، ما به وسایل کار نیاز داریم. ما در کنار وسایل کار، به کار نیاز داریم. ما به یک شیوه کار نیاز داریم. و اگر این کاری که هرباره انجام می دهیم، کار تولیدی بود آنگاه ما به یک شیوه تولید نیاز داریم.
وسایل کار یعنی چه؟ یعنی سرمایه و زمین.
وسایل کار یعنی چه؟ یعنی سرمایه و زمین.
شیوه کار یعنی چه؟ یعنی سازماندهی و تقسیم کار. یعنی ارتش کار با هیرارشی. یعنی آنچه که مدام نظر به تکنیک و تقسیم و سازماندهی ها جدید کار مدام تغییر می کند.
کار یعنی چه؟ کار یعنی سرشت دوگانه کار یعنی نیروی کار و مهارت و دانش کار. یعنی کار لازم و کار اضافی.
آیا ما در حین کار به نیروی کاری که مارکس می گوید نیاز نداریم؟ چرا داریم. اما فیزیک و نیروی کارمرتبط است با سرشت دوگانه کار. کار تنها ترکیبی از فیزیک کار نیست.
سرشت دوگانه کار یعنی کاری که انجام می گیرد ترکیبی است از کار یدی و کار .فکری
ترکیب ارگانیک کار اما عبارت است از کار لازم و کار اضافی.
در هر جزء از ترکیب ارگانیک کار- لازم و غیر لازم - کمابیش و به درجات کار سرشت دوگانه کار به منصه ظهور می رسد و خودنمایی می کند.
فرض کنید ما برای سهولت هم شده نام کار را بگذاریم هنر کار.
سرشت دوگانه کار یعنی کاری که انجام می گیرد ترکیبی است از کار یدی و کار .فکری
ترکیب ارگانیک کار اما عبارت است از کار لازم و کار اضافی.
در هر جزء از ترکیب ارگانیک کار- لازم و غیر لازم - کمابیش و به درجات کار سرشت دوگانه کار به منصه ظهور می رسد و خودنمایی می کند.
فرض کنید ما برای سهولت هم شده نام کار را بگذاریم هنر کار.
پس با این احتساب هنر کار از دو عنصر ترکیب یافته است و به این دو عنصر تشکیل دهنده هنر کار می گویند سرشت دوگانه کار: نیروی کار و فکر کار.
چنانکه می بینیم سرشت دوگانه کار با ترکیب ارگانیک کار منطبق نیست.
سرشت دوگانه کار، سرشت کار سوبژکتیو است و ترکیب ارگانیک کار ترکیب کار به مفهوم اقتصادی و ابژکتیو می باشد.
سرشت دوگانه کار، سرشت کار سوبژکتیو است و ترکیب ارگانیک کار ترکیب کار به مفهوم اقتصادی و ابژکتیو می باشد.
مارکس به این واقعیت که کار سوبژکتیو انسانی دارای سرشت دوگانه است، می رسد اما برای مارکس کار یعنی فیزیک کار که به درجات پاداش می گیرد.
در دیده مارکس همه چیز حول محور نیروی کار می چرخد: این نیروی کار است که دارای ترکیب ارگانیک است: و به دو جزء کار لازم و معیشتی و کار ثروت ساز تقسیم میشود.
از این دیده آن که کار می کند و کارگر نامیده میشود در هر روند کار به دو کار مبادرت می کند: کار معیشتی و لازم و کار غیر لازم و ثروت زا.
این در هر روند کار که گفتیم از نظر مارکس هر روند کار نیست بل روند کار در شیوه تولید سرمایه داری است. این اصطلاح اخیر از مارکس است. مارکس بر این نظر است که در روند کار در شیوه تولید سرمایه داری است که روند کار به دو جزء تقسیم می شود: کار معیشتی و کارگری و کار برای سرمایه دار و کار غیر ضروری و ثروت زا.
و از این دیده چنین نتیجه گیری میشود: تازه در شیوه تولیدی سرمایه داری است که کار به دو جز لازم و اضافی تقسیم می گردد. در جز لازم کارگر برای خود کار می کند و به آن کار معیشتی و لازم می گویند و در جزء دیگر برای سرمایه دار و به آن کار اضافی و ثروت زا می گویند.
به این ترتیب تمامی کاسه و کوزه ها به هم می شکند.
از دیگر سو این دیده گرجه سعی دارد به اقتصاد اجتماعی برخورد تاریخی کند، گرچه سعی دارد شیوه تولید سرمایه داری - اصطلاح مارکس - را یک مرحله از اقتصاد اجتماعی بداند، چون قادر به درک درست ترکیب ارگانیک کار نیست منطقا به این نیتجه می رسد که تازه در شیوه تولید سرمایه داری است که کار به دو جزء کار لازم و کار اضافی تقسیم می شود. یعنی نه این که کل اقتصاد اجتماعی بشر بر ترکیب ارگانیک کار یعنی کار لازم و کاراضافی استوار است.





