همان گونه که در متن جفت جامعه آمده، دو مورد مطرح است: از بین رفتن طبقات در جامعه کار و دیگری از بین بردن استثمار. به اختصار در ادبیات کمونیستی و شبه کمونیستی از این دو در یک عبارت نفی طبقات و استثمار از آن سخن به میان آمده است.
چرا مهم است که ما جدایی ا طبقات و استثمار را ببینیم؟ چون این جدایی همان جدایی اقتصاد و مالکیت بر اقتصاد است. منظورم از اقتصاد در این جا اقتصاد اجتماعی است.
اقتصاد اجتماعی بدون مالکیت نمی شود. یعنی انسان طبیعت و کارش را بطور طبیعی مایملک خود می داند. این مالکیت یا در مالکیت جامعه کار است و یا این که از او جدا می گردد.
ثروت به دو معناست: یعنی وسایل مصرف طبیعی و اقتصادی یا فراوانی این وسایل. از نظر من ثروت یعنی فراوانی و فقر یعنی قلت در وسایل مصرفی طبیعی و اقتصادی.
من در نوشته هایم ثروت اقتصادی و طبیعی را به مفهوم دوم یعنی کثرت و فراوانی بکار می برم. از نظر من نفس وسایل مصرفی خواه طبیعی و خواه اقتصادی، ثروت نیستند. و به این نظرم که مارکس در نوشته هایش از هر دو مفهوم استفاده می کند اما نظرگاهش استوار است بر نظریه اسمیتی از ثروت یعنی، نفس وسایل مصرف.
برای سهولت هم که شده بیاییم ثروت های طبیعی را به کنار بگذاریم. اما در حول ثروت های اقتصادی این مورد از پیش روشن است که جامعه کار است که مولد این ثروت - ثروت های اقتصادی - است. جامعه کاریعنی چه: یعنی این سه جزء: مهارت و دانش کار، شیوه کار و وسایل کار.
تا مادامیکه بطور طبیعی جامعه کار صاحب وسایل کار است، ثروت ها و کثرت ها و اضافی های کارش یعنی محصولات اضافی و فرا بر احتیاج عادی اش هم متعلق به اوست. این یعنی چه؟
این یعنی جامعه کار در حین اقتصاد مصرف می کند. این مصرف حائز اهمیت اقتصادی و کاری است. و به این منظر این فقط در حیطه اقتصاد است که چنین مصرفی مد نظر است. مصرف اقتصادی وسایل مصرف و محصولات کاری، امر طبیعی و اقتصادی است. مصرف اقتصادی مقدم است. یعنی در یک هیرارشی و ردی بندی، مصرف اقتصادی مقدم است. در آغازهای بسیار دور فقط همین مصرف اقتصادی بود و نه بیشتر. چرا؟ چون به علت سطح نازل تکامل جامعه کار، انسان فقط می توانست کار کند تا مصرف کند و زنده بماند. در این آغاز انسان داری اندوخته، ثروت و فراوانی نبود.
پس از این دوره مقدماتی است که ما می رسیم به یک دوره متاخر و بعدی. و در این ذوره متاخر است که کلیت مباحث اقتصادی - اجتماعی امروز - که به آن اقتصاد سیاسی هم گفته اند- جاری است.
بحث افتصاد سیاسی حول این نکته است: ثروت های اقتصادی را که جامعه کار ایجاد می کند، چه زمان خود همان جامعه کار تصاحب می کند و مالک می شود و چه زمانی این ثروت از تملک و تصاحب او خارج می شود؟ و چرا؟
پس توجه داشته باشید: مبحث، مورد مصرف در حین اقتصاد نیست. این که جامعه کار در ضمن کار مصرف می کند مبحث نیست. این مصرف به اشکال گوناگونی در می آید: مصرف برده، مصرف رعیت و مصرف کارگر. جیره، سهم و مزد.
کیست که نداند که جامعه کار در بستر زمان دارای یک هیرارشی و به این مفهوم طبقات درونی می شود. از آن بطور ساده به شکل کارفکری و کار یدی نام برده اند. حال من کاری به درستی و نادرستی این تقسیم بندی و رده بندی ندارم.
نظر به ساختار درونی جامعه کار، جامعه کار در ضمن اقتصاد و کار به یکسان مصرف نمی کند. به یکسان جیره و سهم و مزدش را دریافت نمی کند. و از سوی دیگر این یک اصل است که همه جامعه کار صرف نظر از رده بندی های درونی اش، چیزی بنام پاداش دریافت می کنند. این پاداش از نظر کیفی یکی است و از نظر کمی متفاوت.
پاداشی که جامعه کار در ضمن کار دریافت می کند، از نظر کیغی وجه مصرفی، وجه حیاتی، باید اولیه، معیشت اساسی و... را دارا است. این اولین باید است. فرقی نمی کند به لحاظ کمی این باید اولیه چگونه متفاوت اند مهم هرباره جایگاه آن است.
از جایگاه پاداش جامعه کار است که من به جایگاه ثروت و کثرت می رسم. و اولین جایگاه را از دومین جایگاه جدا می کنم. اولی بر دومی مقدم است. اولی اساسی است.
مبحث پاداش یعنی جایگاه مصرف در ضمن کار، یک مبحث اقتصادی است. مبحث ثروت و فراونی که جایگاه ثانوی دارد، تا مادامیکه مورد نحوه ایجاد ثروت مطرح است یک مبحث اقتصادی است. ایجاد ثروت اگر مبحث اقتصادی است، تقسیم ثروت و یا بهتر بگوییم شکل هرباره ثروت یک مبحث اقتصادی نیست.
از این رو به هنگام بحث ثروت ما به افتصاد سیاسی روی می آوریم. یعنی حیطه اقتصاد را به سود حیطه سیاسی - اجتماعی ترک می گوییم.
مبحث اشکل تقسیم ثروت یک مبحث حقوقی - اجتماعی و سیاسی است.
توجه کنید: مبحث تقسیم ثروت با مبحث توزیع وسایل مصرف یکی نیست. کسانی که ثروت را به مفهوم وسایل مصرف بکار می برند، معمولا توزیع وسایل مصرف را با تقسیم ثروت عوضی می گیرند.
توزیع وسایل مصرف یعنی حلقه مصرف، در مبادله و تجارت .. اشکال تاریخی اش را پیدا می کند
حلقه مصرف و به قولی برخی حلقه تحقق یکی از حلقه های ضروری افتصادی است و کار مفید نامید می شود. البته که حلقه مصرف یا بهتر بگوییم حلقه هدایت به مصرف تاریخا متحول میشود اما پیوسته مرتبط است با حلقه ایجاد و تولید. در تولید به مصرف، این تولید کننده است که تولیدات را خود را بدون واسطه تجاری بدست مصرف کننده می رساند.
اما مبحث تقسیم ثروت یک امر اجتماعی - حقوقی و سیاسی است. و مرتبط است با شکل مالکیت بر وسایل کار یعنی زمین و سرمایه.
ما می دانیم برای این جامعه کار مالک بر ثروت های خود باشد، اولین پیشرط وجود این ثروت هاست. تا ثروت نباشد مالکیت بر ثروت هم بی معنی است. پس اولین پیش شرط موقعیت جامعه کار در ایجاد ثروت است. دومین پیش شرط مالکیت جامعه کار بر ثروت های خویش است.
چه وقت جامعه کار می تواند مالک بر ثروت های خویش باشد؟ وقتی که او مالک بر وسایل کار خود باشد. چرا که هموار آن جامعه ایی که مالک بر وسایل کار است، در عین حال مالک بر ثروت هم است.
توجه کنید: من نمی گویم مالک بر وسایل مصرفی هم، یا مالک بر محصولات کار خود هم است.
من می گویم : مالک بر ثروت و کثرت و فراوانی
مالک بر وسایل مصرف با مالکیت بر ثروت فرق دارد. مالک بر وسایل مصرف کلی است. جامعه کار چون در حین کار مصرف می کند، از این راه بخشی از محصولات کارش به تصرف و مالکیت او در می آید.
بخشی از محصولات کار را که جامعه کار در ضمن کار مصرف می کند، این بخش از وسایل مصرفی را ثروت نمی گویند.
ثروت پس از این مصرف شروع می شود. ثروت یعنی فراوانی و کلیه نزاعات در اصل بر حول تقسیم همین ثروت است.

Keine Kommentare:
Kommentar veröffentlichen