گرچه دو مقوله جامعه و دولت مجزا و در پیوند باهمند، با این وجود این پیوند دولت و جامعه را پیوندی برای همه فصول دانستن اشتباه است. به این مفهوم در جامعه های اولیه دولت وجود نداشته است و محو دولت در جامعه اشتراکی و نهایی متصور است. دو علت برای پیدایش دولت می توان قائل شد: علت اول یک سیستم اداری که دائمی و برای تحفیظ منافع کلیت جامعه باشد و علت دوم تشکیل جامعه موازی و فرودست به موازات جامعه بالادست و مدیر.
از زمانی که ضرورت جامعه فرودست و موازی پیداشد دولت جامعه بالادست به وسیله ای و ماشینی برای حفظ مناسبات از پیش موجود بالایی ها و پایین ها گشت. تا به امروز این دو مولفه دولت به اعتبار جهانی خود باقی است: یعنی آنگونه که گفته شد اولا دولت حائز یک مقام سیاسی است و دوم دولت ماشین حفاظتی مناسبات نابرابر و متضاد اجتماعی است.
تا به امروز هر زمان که از دولت سخن رانده می شود تلویحا و یا آشکارا از این دو مولفه سیاسی و حفاظتی سخن به میان آورده میشود.
در فراخوانی به سیاست، پرهیز یکجانبه به منافع صرفا فردی، ضرورت توجه به منافع جمع و جامعه و گروهی و در مباحث بی پایان در این زمینه ها پیوسته مد نظر توجه دهندگان این نکات، دولت است.
بی علت نیست که دولت را با جامعه اشتباه می گرفتند. چون اولا دولت در ارتباط با جامعه است. و دوما فرد به شخصه و به تنهایی به دولت نیاز ندارد. تشکیل دولت بر پایه توجه به منافع عمومی و اجتماعی و گروهی است.
بر خلاف تصور برخی، انسان موجود اجتماعی است. وجود جامعه امری طبیعی و انسانی است. اما توجه به منافع جمعی و ضرورت تشکیل دولت از آغاز وجود نداشته است همان گونه که از آغاز مولفه دیگر ضرورت تشکیل دولت یعنی جامعه فرودست و کار از موجودیت برخوردار نبوده است.
مقوله دوم مقوله حکومت است.
حکومت در میان دولت تشکیل میشود. حکومت و گاورنمنت مانند دولت الزاما ثابت نیست. حاکمی که حکومت می کند اگر ثابت بماند و مادام العمر شود به چنین حکومتی می گویند استبدادی و دیکتاتوری.
مشخصه دموکراسی ها در انتخاباتی و موقتی بودن حاکم و حکومت است. این که چرا یک جامعه و دولت به دموکراسی و یا به استبداد گرایش دارد را باید در بافت آن جامعه و دولت جستجو کرد.
برای این منظور به مقوله جامعه و دولت باز گردیم.
دموکراسی و دولت دموکراتیک و به این مفهوم حکومت متغییر و انتخاباتی ... خواسته ای است از سوی جامعه بالا دست زمانی که جامعه بالادست، به اقشار و دستجات و طبقات تقسیم شود. بطور نمونه بزرگ زمین داران، دهقانان و خرده مالکین روستایی. و یا در جامعه شهری: کلان، متوسط و کوچک از بورژوازی
دموکراسی شهری و روستایی پس آنگاه یعنی تبدیل حکومت دولت به حکومتی متغیر که بامنافع دولت و کل جامعه و جمع مطلبقت دارد. در غیر این صورت اگر حکومت بدست یک دسته معین از جامعه شهری و روستایی بیافتد و مادم العمر شود عملا حالت دیکتاتوری پیش می آید.
دیکتاتوری های شهری و روستایی که نماینده یک قشر و طبقه روستایی و شهری اند، همیشه به این گونه نبوده که از سوی کلان ترین قشر و طبقه روستایی و شهری اعمال میشود. یعنی آنکه در زمینه اجتماعی مسلط است بطور اتوماتیک صاحب حاکمیت نیست. البته ما می دانیم اگر بطور معکوس بنگریم آنکه در جامعه مسلط است، اگر هم در دولت حاکم نباشد عملا بیشتر فواید از دولت و حاکمیت می برد.
دیگر نکته بسیار مهم دیکر که در بالا به آن اصلا اشاره نشده و برای این قسمت کنار گذاشته شد از این قرار است: رابطه جامعه فرودست با جامعه بالادست و دولت و حکومت های هرباره آن چگونه است؟
تا حال داشتیم که دولت از کجاست و برای چیست. حال می خواهیم رابطه همان دولت را با جامعه کار و فرودست بررسی کنیم.
تازمانیکه دولت حافظ مناسبات اجتماعی میان بالایی ها و پایینی هاست، هر حکومتی از سوی جامعه فرودست در دولت بالادستی ها یعنی حکومتی که در عمل حافظ منافع جامعه بالادست و حافظ مناسبات اجتماعی ناعادلانه موجود می باشد.
از این جمله است بطور نمونه: حکومت ها و حتی دیکتاتوری های پرولتری و کارگری در دولت بورژوایی و جامعه بورژوایی. برای این منظور فرقی نمی کند حکومت کارگری و... کل جامعه بورژوایی را دولتی کند یا کماکان به بخش خصوصی واگذارد، به این معنا خواه سرمایه داری دولتی باشد و خواه خصوصی حکومت کارگری در دولت بورژوایی یعنی کارگران در خدمت سرمایه داری.
به این ترتیب جمع بندی کنیم:
ماهیت اجتماعی را دولت را جامعه مسلط و سواره و بالادست تعیین می کند. اما حکومت می تواند حتی فراتر از جامعه بالادست و اقشار درونی اش، بدست جامعه فرودست و کار بیافتد. تعیین کننده ماهیت دولت هرباره مناسبات اجتماعی است.
دیگر مورد که به عنوان یادآوری ذکر میشود:
نباید از نظر دور داشت که در یک کشور و دولت نظر به تنوع در شرایط اجتماعی، جامعه های گوناگونی و گاه از نظر تاریخی متفاوت می توانند در کنار هم همزیستی کنند. این نوشته پیرامون دولت و حکومت و به عبارت دیگر استیت و گاورمنت بر همین اساس احتمال تنوع اجتماعی در یک دولت و کشور نوشته شده است.
از زمانی که ضرورت جامعه فرودست و موازی پیداشد دولت جامعه بالادست به وسیله ای و ماشینی برای حفظ مناسبات از پیش موجود بالایی ها و پایین ها گشت. تا به امروز این دو مولفه دولت به اعتبار جهانی خود باقی است: یعنی آنگونه که گفته شد اولا دولت حائز یک مقام سیاسی است و دوم دولت ماشین حفاظتی مناسبات نابرابر و متضاد اجتماعی است.
تا به امروز هر زمان که از دولت سخن رانده می شود تلویحا و یا آشکارا از این دو مولفه سیاسی و حفاظتی سخن به میان آورده میشود.
در فراخوانی به سیاست، پرهیز یکجانبه به منافع صرفا فردی، ضرورت توجه به منافع جمع و جامعه و گروهی و در مباحث بی پایان در این زمینه ها پیوسته مد نظر توجه دهندگان این نکات، دولت است.
بی علت نیست که دولت را با جامعه اشتباه می گرفتند. چون اولا دولت در ارتباط با جامعه است. و دوما فرد به شخصه و به تنهایی به دولت نیاز ندارد. تشکیل دولت بر پایه توجه به منافع عمومی و اجتماعی و گروهی است.
بر خلاف تصور برخی، انسان موجود اجتماعی است. وجود جامعه امری طبیعی و انسانی است. اما توجه به منافع جمعی و ضرورت تشکیل دولت از آغاز وجود نداشته است همان گونه که از آغاز مولفه دیگر ضرورت تشکیل دولت یعنی جامعه فرودست و کار از موجودیت برخوردار نبوده است.
مقوله دوم مقوله حکومت است.
حکومت در میان دولت تشکیل میشود. حکومت و گاورنمنت مانند دولت الزاما ثابت نیست. حاکمی که حکومت می کند اگر ثابت بماند و مادام العمر شود به چنین حکومتی می گویند استبدادی و دیکتاتوری.
مشخصه دموکراسی ها در انتخاباتی و موقتی بودن حاکم و حکومت است. این که چرا یک جامعه و دولت به دموکراسی و یا به استبداد گرایش دارد را باید در بافت آن جامعه و دولت جستجو کرد.
برای این منظور به مقوله جامعه و دولت باز گردیم.
دموکراسی و دولت دموکراتیک و به این مفهوم حکومت متغییر و انتخاباتی ... خواسته ای است از سوی جامعه بالا دست زمانی که جامعه بالادست، به اقشار و دستجات و طبقات تقسیم شود. بطور نمونه بزرگ زمین داران، دهقانان و خرده مالکین روستایی. و یا در جامعه شهری: کلان، متوسط و کوچک از بورژوازی
دموکراسی شهری و روستایی پس آنگاه یعنی تبدیل حکومت دولت به حکومتی متغیر که بامنافع دولت و کل جامعه و جمع مطلبقت دارد. در غیر این صورت اگر حکومت بدست یک دسته معین از جامعه شهری و روستایی بیافتد و مادم العمر شود عملا حالت دیکتاتوری پیش می آید.
دیکتاتوری های شهری و روستایی که نماینده یک قشر و طبقه روستایی و شهری اند، همیشه به این گونه نبوده که از سوی کلان ترین قشر و طبقه روستایی و شهری اعمال میشود. یعنی آنکه در زمینه اجتماعی مسلط است بطور اتوماتیک صاحب حاکمیت نیست. البته ما می دانیم اگر بطور معکوس بنگریم آنکه در جامعه مسلط است، اگر هم در دولت حاکم نباشد عملا بیشتر فواید از دولت و حاکمیت می برد.
دیگر نکته بسیار مهم دیکر که در بالا به آن اصلا اشاره نشده و برای این قسمت کنار گذاشته شد از این قرار است: رابطه جامعه فرودست با جامعه بالادست و دولت و حکومت های هرباره آن چگونه است؟
تا حال داشتیم که دولت از کجاست و برای چیست. حال می خواهیم رابطه همان دولت را با جامعه کار و فرودست بررسی کنیم.
تازمانیکه دولت حافظ مناسبات اجتماعی میان بالایی ها و پایینی هاست، هر حکومتی از سوی جامعه فرودست در دولت بالادستی ها یعنی حکومتی که در عمل حافظ منافع جامعه بالادست و حافظ مناسبات اجتماعی ناعادلانه موجود می باشد.
از این جمله است بطور نمونه: حکومت ها و حتی دیکتاتوری های پرولتری و کارگری در دولت بورژوایی و جامعه بورژوایی. برای این منظور فرقی نمی کند حکومت کارگری و... کل جامعه بورژوایی را دولتی کند یا کماکان به بخش خصوصی واگذارد، به این معنا خواه سرمایه داری دولتی باشد و خواه خصوصی حکومت کارگری در دولت بورژوایی یعنی کارگران در خدمت سرمایه داری.
به این ترتیب جمع بندی کنیم:
ماهیت اجتماعی را دولت را جامعه مسلط و سواره و بالادست تعیین می کند. اما حکومت می تواند حتی فراتر از جامعه بالادست و اقشار درونی اش، بدست جامعه فرودست و کار بیافتد. تعیین کننده ماهیت دولت هرباره مناسبات اجتماعی است.
دیگر مورد که به عنوان یادآوری ذکر میشود:
نباید از نظر دور داشت که در یک کشور و دولت نظر به تنوع در شرایط اجتماعی، جامعه های گوناگونی و گاه از نظر تاریخی متفاوت می توانند در کنار هم همزیستی کنند. این نوشته پیرامون دولت و حکومت و به عبارت دیگر استیت و گاورمنت بر همین اساس احتمال تنوع اجتماعی در یک دولت و کشور نوشته شده است.

Keine Kommentare:
Kommentar veröffentlichen