Sonntag, 7. Juni 2015

جفت جامعه و طبقه اجتماعی





جفت جامعه  ناظر بر این واقعیت است که  جامعه کار مالک بر وسایل تولید - زمین و سرمایه - نیست. یعنی از این نظر این واقعیت که جامعه کار استثمار می شود، جنبه اساسی دارد. بدین سان این که جامعه بالادست، بطور خصوصی و یا گروهی و اجتماعی، ملی و دولتی بر وسایل تولید مالکیت دارد، اساسی نیست.

دیگراین که، از این نظرامر مربوط به وجود دستجات و گروه ها و طبقات در جامعه کار  می باشد. باید درنظر داشت پس از این که جامعه کار بر زمین و سرمایه مالکیت یافت، این به این معنا نیست که   از این راه - نفی استثمار -  طبقات در جامعه کار هم نفی می شوند. چرا؟ چون وجود طبقات در جامعه کار محصول عدم مالکیت اجتماعی بر زمین و سرمایه  نیستند . آنچه استثمار را شکل می دهد در واقع امر سلب مالکیت از جامعه کار است. بنابراین اگر مالکیت بر وسایل تولید به جامعه کار برگرداننده شود، این استثمار است که از بین می رود و نه وجود طبقات اجتماعی در جامعه کار.

وجود طبقات در جامعه کار، دارای یک علت و ریشه اقتصادی است و ریشه در شیوه تولید و در سطح تکامل نیروهای مولده دارد. از همین رو هم تا مادامیکه شیوه تولید تکامل نیافته، نابرابری اجتماعی و طبقات در جامعه کار وجود دارد یعنی برغم این که جامعه کار یک جامعه سوسیالیستی است و مالک بر زمین و سرمایه است.

ما از این همه چه نتیجه می گیریم: این که میان شکاف طبقاتی در جامعه کار با  استثمار و به این مفهوم شکاف طبقاتی یکی نیست. این آخری مرتبط است با تضادی که جامعه کار با جامعه سرمایه دارد. من به این تضاد در جفت جامعه نام نهاده ام. تصاد در جفت جامعه از این رو، ناظر بر مناسبات اجتماعی دو جامعه بر حول وسایل تولید می باشد. چنین تضاد اجتماعی در واقع حاصل مالکیت و یا عدم مالکیت بر زمین و سرمایه است. که امر حقوقی است و مرتبط است با شکل تقسیم  ثروت .اما طبقات در جامعه کار حاصل سطح تکامل نیروهای مولده و یا به عبارت دیگر منوط به شیوه کار است.

حال می رسیم به رابطه میان شیوه کار و نیروهای مولده با جفت جامعه. شیوه کار و سطح نیروهای مولده یعنی تقسیم کار، یعنی ایجاد دستجات و روابط اقتصادی. این روابط اقتصادی و تقسیم کار که شیوه تولید نامیده میشود یک پدیده فنی - اقتصادی است. برای سهولت اسمش را می گذاریم جامعه کار. که طبقه بندی و هیراشی خود را دارد. اما از سوی دیگر مالکیت بر وسایل کار- زمین و سرمایه هم مطرحند. فقط جامعه کار که نیست. رابطه این  جامعه - کار - با وسایل کار هم مطرح است. یعنی انسان به اقتضای سطح نیروهای مولده و شکل کار وارد یک مناسبات اقثصادی می شود اما به اقتصای مالکیت بر زمین و سرمایه که در عین کار مطرح اند به دو جامعه تقسیم می شوند. پس اولی یک مورد اقتصادی است و دوم یک مورد حقوقی - اجتماعی. یعنی شیوه کار یک واقعیت اقتصادی است اما تقسیم و شکل تفسیم ثروت های اقتصادی یک مورد اجتماعی است.

مارکس، اسم اولی را گذاشته  مناسبات تولیدی و اسم دومی را  مناسبات اجتماعی. و به این نظره که مناسبات تولیدی،  مناسبات حقوقی - اجتماعی را تعیین می کند. اما اگر از همین مارکس بپرسید سرمایه داری چیست می گوید یک شیوه تولید است. یعنی شیوه تولید سرمایه داری. یا شیوه سرمایه داری تولید.

 در عالم واقع اما کار، شیوه کار و وسایل کار، تکمیل نمیشوند مگر هرباره   مالکیت بر وسایل کار به آن الحاق شوند. این  وسایل  - کار - در عالم واقع یا در دست جامعه کار است و یا این که - این مهم است  - از دست جامعه کار جدا می شود و به این جدایی یک شکل از خودبیگانی جامعه کار گفته اند.

این که جامعه کار، وسایل تولید - زمین و سرمایه - را از دست می دهد و به از خودبیگانگی می رسد، قهری و تصاحبی و ارادی نیست که بطور ارادی بازپس ، بگیردش. یعنی ارادی، قهری و تصاحبی از دست دادیم و حال می خواهیم بطورقهری،تصاحبی و ارادی هم زمین و سرمایه را برای جامعه کار بازپس بگیریم.

به دیگر سخن از این منظر همه چیز بستگی به جامعه کار دارد. سطح نازل تکامل جامعه کار است که هم طبقات درونی اش را تعیین می کند و هم جفت جامعه یعنی به مفهوم مارکسی روابط ناعادلانه اجتماعی را بوجود می آورد. به دیگر سخن اگر جامعه کار به از خود بیگانگی می رسد و یک جامعه بالاسر به اشکال گوناگون بر فراز سرش می روید، این امر به سطح تکامل جامعه کار مربوط است. اگر در جامعه کار ناهمگونی است این امر باز منوط به سطح تکامل جامعه کار است.

مارکس اسم این جامعه کار را نهاده نیروهای مولده. هنگامی که او می گوید سطح تکامل نیروهای مولده، در واقع مد نظرش همین جامعه کار است. جامعه کار در واقع   یعنی  اقتصاد - اجتماعی. که می دانیم مرتب اجتماعی و اجتماعی تر میشود و اقتصاد اجتماعی   از 3 جزء اصلی تشکیل یافته: مهارت کار، شیوه کار و وسایل کار. این اقتصاد که بی صاحب و مالک که نمی تواند بماند، در عالم واقع یا صاحیش خود جامعه کار است و یا این جامعه در یک روند از خودبیگانگی و تاریخی به تدریج مالکیت بر وسایل تولید را از دست میدهد و سپس بتدریج با اجتماعی تر شدن هرچه بیشتر اقتصاد اجتماعی به تدریج زمینه برای مالکیت دوباره وسایل تولید را بدست می آورد. البته این بار بطور گلوبال و نه در سطح کشور.

سری که بالای سر جامعه کار پیدا میشود یعنی این که: یک سر نظامی، بوروکراتیک، آخوندی، و یا هیچیک از این ها و فقط یک سر مالک خصوصی، برده دار، ارباب، سرمایه دار و.. 

 این از سوی دیگر به این مفهوم است: جامعه کار، مالکیت بر وسایل تولید - زمین و سرمایه - را که از دست داد، مالکیت بر ثروت و اندوخته ها را هم از دست می دهد و فقیر می شود. این فقر از دیگر سو به این معنا است که آن بالاسری های ثروت مند  شده اند. حال اگر جامعه کار سعی کند جلوی این روند از خودبیگانگی و روند از دست دادن وسایل کار را بگیرد، نه این که برای چند صباحی موفق نمی شود که چرخ تاریخ را به عقب بازگرداند اما در عمل می بینیم پس از صباحی و چند نسل دوباره تاریخ از همانجا شروع به ادامه می کند، که قطع شده بود و به عقب بازگشته بود.

از این رو من به این نظرم میان تقسیم ثروت و فقر اجتماعی از یکسو و از سوی دیگر اقتصاد اجتماعی فرق است. این دو به هم مرتبط هستند اما باهم فرق دارند. فقر و ثروت یک پدیده اجتماعی است. تعیین کننده مالکیت بر وسایل کار و اقتصاد است. آنکه مالک اقتصاد است، مالک ثروت های اقتصادی هم است. اما باید در نظر داشت، تولید ثروت یک امر اقتصادی است، تقسیم ثروت اما امر اجتماعی. تقسیم ثروت که به غلط توزیع ثروت نام گرفته - چون ثروت با وسایل مصرف، اشتباه گرفته می شود، - با توزیع وسایل مصرف فرق دارد. تقسیم ثروت یک امر اجتماعی است اما توزیع وسایل مصرف یک امر اقتصادی. توزیع وسایل مصرف می تواند شکل تجاری به خود بگیرد. بنابراین اگر توزیع وسایل مصرف امری افتصادی است، اما تقسیم ثروت امری اجتماعی است. تقسیم ثروت ناشی از شکل مالکیت بر وسایل اقتصادی و بطور کلی اقتصاد است. منظور از وسایل اقتصادی حتی زمین و آب .. هم است که بخشی از طبیعت می باشند و حائز ارزش سرمایه ایی نیستند.

هیج شکی نیست که هر سطح اقتصادی، شکل خاص خود از تولید و توزیع وسایل مصرفی را دارد. اما تولید و توزیع وسایل مصرف را که امر افتصادی است باید با امر اجتماعی که تقسیم ثروت های اقتصادی است، اشتباه نگرفت. در حیطه اقتصادی وسایل مصرف و وسایل مصرف اضافی- بخوان ارزش مصرف و ارزش مصرف اضافی - تولید و توزیع می شوند اما در سطح اجتماعی این شکل مالکیت بر اقتصاد است که تعیین کننده تقسیم ثروت یعنی ارزش های مصرفی اضافی است.

آنکه مالک اقتصاد است، مالک ثروت های اقتصادی هم است. اما ثروت های اقتصادی و پیشتر از آن، وسایل مصرفی که در حین افتصاد مصرف می شوند، باید بدوا  ایجاد شوند.

این نظر قدیمی که امر سوسیالیسم، امر اجتماعی و امر تقسیم ثروت است نظر درستی است. اما این سوسیالسم ها سابقا یا ارتجاعی بودند و یا تخیلی. سوسیالیسم کارگری امروز اما متکی است بر عالی ترین سطح تکامل اقتصادی.


در مورد طبقه باید توجه داشت که مقوله طبقه به این مفهوم هم می باشد که من در بالا از آن بنام جفت جامعه نام بردم. از این منظر جفت جامعه در واقع یک طبقه اجتماعی است. به این مفهوم نه جامعه طبقاتی بل طبقه اجتماعی است که مد نظر من از جفت جامعه است. از این نظر یک طبقه اجتماعی یا یک جفت جامعه، پیوسته در رابطه با طبقات اجتماعی دیگر مطرح است. یعنی با دیگر طبقاتی که مانند خود یک جفت جامعه می باشند. بطور نمونه کارگران و سرمایه داران، یک جفت جامعه را تشکیل می دهند و این جفت جامعه یک طبقه اجتماعی است. مبارزه طبقاتی که می گویند در واقع میان همین جفت های اجتماعی و در درون متضاد است. در مبارزه طبقاتی، باید توجه داشت چون طبقات اجتماعی در درون خود تضاد حمل می کنند، معمولا این تضاد درون طبقاتی تحت الشاع مبارزه طبقاتی قرار می گیرد. در این مبارزه طبقاتی هر طبقه نماینده یک دوره و سیکل تاریخی است.

طبقه در خود و طبقه برای خود که مارکس می گوید از منظر من در واقع همین طبقه اجتماعی با درون متضادی است که من از آن بنام جفت جامعه نام بردم. کارگران که جزیی از طبقه اجتماعی اند که سرمایه داران جزء دیگر آن هستند. از این رو کارگران زمانی از طبقه در خود به طبقه برای خود مبدل می شوند که از طبقه موجود درآیند و به طبقه برای خود مبدل شوند. و  بدیهی است که طبقه نو دیگر در بردارنده یک جفت جامعه و یا تضاد درونی نیست.

در مورد تشکیل طبقه به مفهومی که گفته شد باید به زمینه های تاریخی آن توجه کرد. بطور نمونه در طبقه ای صنعتی و شهری که علیه فئودالیسم تشکیل شد، و .طبقه سوم نام گرفت، زمینه های تاریخی تکوین طبقه صنعی و شهری  وجود داشت.

Keine Kommentare:

Kommentar veröffentlichen