
نظر به این که نگاه مارکس به پروسه کار با خود پروسه کار مطابقت ندارد، یعنی چون یک نگاه ماکرو و کلان با واحدهای زمانی مانند یک روز، یک ماه و .. است از این رو پروسه کار از نظر مارکس در محصول خلاصه نمی شود.
به دیگر سخن تئوری سور پلوس مارکس متکی بر محصول و پروسه کار نیست.
این تئوری نازاتر از این است زمانی به این پرسش پاسخ دهد که سور پلوس از کجا وارد محصول شده است.
از این رو چون سورپلوس وجود دارد مارکس سعی می کند سورپلوس موجود را با ارزش نیروی کار یعنی با دستمزد کارگر مرتبط است.
به این ترتیب حاصل این نظر این می شود:
پلوس یعنی سرمایه ثابت و سورپلوس یعنی سرمایه متغیر.
یعنی در هر پروسه کار، کارگر به اندازه مواد خام، استهلاک ابزار کار و... ارزش به محصول می افزاید ولاکن به اندازه مزدش ارزش به آن برمی افزاید..
جالب توجه در تئوری ارزش اضافه مارکس رابطه میان مزد و پروفیت است.
مارکس می پندارد که همان گونه مزد درآمد کارگر است، پروفیت هم درآمد کاپیتالیست است.
اما براستی این پروفیت از چه راهی وارد محصول کار میشود؟
مارکس که قادر نیست به این پرسش از نگاه میکرو پاسخ دهد، به نگاه ماکرو متوسل میشود. یعنی از نگاه ماکرو در یک روز در دو وعده کار می شود در وعده اول کارگر برای جبران دستمزد و جبران معیشت خود کار می کند و در وعده دوم برای تولید پروفیت.
بعد از اینکه کارگر نیروی کارش را فروخت چه میشود، یعنی بعد از آنکه او نیروی کارش را در اختیار سرمایهدار گذاشت در ازای مزدی مورد توافق - اعمّ از وقت-مزدی یا قطعه-مزدی؟ سرمایهدار کارگر را به کارگاه یا کارخانهاش میبَرد، جایی که همه اقلام لازم برای انجام کار در دسترس اند - مواد خام، مواد کمکی (ذغال سنگ، مواد رنگی، و امثالهم)، ابزارها، و ماشینها. اینجا کارگر شروع به کار میکند. مزد روزانهاش، مثل مثالِ بالا، ۳ شیلینگ است، و فرقی نمیکند که آن را بصورت روز-مزدی بگیرد، یا قطعه-مزدی. باز فرض کنیم که در ۱۲ ساعت، این کارگر با کارش ارزشِ جدیدی معادل ۶ شیلینگ به ارزشِ مواد خامِ مصرفی اضافه میکند، که این ارزش جدید را سرمایهدار با فروش آنچه که درست شده، متحقق میکند [تبدیل به پول میکند]. از این ارزش جدید، او ۳ شیلینگِ کارگر را میپردازد، و ۳ شیلینگِ بقیه را برای خودش نگهمیدارد. حال اگر کارگر در ۱۲ ساعت یک ارزش ۶ شیلینگی خلق کند، در ۶ ساعت یک ارزش ۳ شیلینگی ایجاد میکند. نتیجتاً بعد از ۶ ساعت کار برای سرمایهدار، این کارگر معادلِ ۳ شیلینگی را که بعنوان مزد از او گرفته به او برگردانده است. بعد از ۶ ساعت کار، با هم بیحساب اند، هیچکدامشان یک شاهی به دیگری بدهکار نیست













