Donnerstag, 15. Oktober 2015

زمان کار عموما لازم و کار اجتماعی لازم - 12

اما در نظر مارکس این واقعیت چنین جلوه نمی کند.
مارکس به این نظر است که باید از کار در یک روز یا کار روزانه محاسبه کرد.

 او به این نظر است :در کار روزانه یا کار در یک روز، در پروسه ارزش و دو پروسه کار مطرح است : پروسه تولید ارزش و پروسه تولید ارزش اضافی

او برای این تقسیم بندی به این نظر است چون کار دارای دو ارزش و دو سرشت مصرفی و مبادلاتی است.

در پروسه تولید ارزش، سرشت مصرفی کار خود را در خلق ارزش مصرف جدید نشان می دهد. اما پروسه خلقت در عین حال پروسه افزودن ارزش است چرا که کار در عین حال دارای سرشت مبادلاتی است.

از این رو مارکس می گوید: در پروسه تولید ارزش، کارگر در  حین تولید یک ارزش مصرف جدید، ارزش مبادلاتی نوینی به آن می افزاید. این ارزش مبادلاتی نوین، همان زمان کار اجتماعا لازمی است که او به اندازه یک معیشت در طول یک روز کار، وارد پروسه کار می کند.

چنان که می بینید در چنین نگرشی به مسئله، مبنا محاسبه پروسه کار و پروسه ارزش نیست بل معیشت مصرفی در طول یک روز کار می باشد.

از همین رو هم به دیده مارکس هر کار در یک روز - کار روزانه - به دو مرحله منقسم می گردد: مرحله جبران نیروی کار مصرفی و مرحله آفریدن ارزش اضافی.

مرحله اول را مارکس مرحله تولید ارزش و مرحله دوم را مرحله اضافه کردن ارزش نام می نهد.

مرحله دوم یا مرحله ارزش اضافه مانند و کپی مرحله اول  است اما با این تفاوت که در مرحله دوم کارگر برای سرمایه دار کار می کند و اما در مرحله اول برای خود.

این تئوری به این شکل یعنی دور زدن این  واقعیت که کار انسانی مولد ارزش می باشد.

تئوری ارزش مارکس تئوری اضافه کاری  است.

تئوری اضافه کاری هرباره مستلزم یک کار ضروری و یک  اصافه کاری است.  و برای این منظور پیوسته به یک واحد سنجش زمانی مانند یک روز کار نیاز پیدا می شود 

به این شکل ریشه تئوری ارزش نه در نفس کار انسانی، بل در کار اضافی برای غیر خودی در یک کار روزانه  نهفته است. و طبعا بر پایه این تئوری، انسان برای این که استثمار نشود باید از انجام کار اضافی پرهیز کند. و انجام کار اضافی هم تنها در صورت کار برای غیر خودی بروز می کند..



ادامه..


Keine Kommentare:

Kommentar veröffentlichen