
در یک نگاه میکرو و جزیی، یعنی خلاف نگاه ماکرو و کلی، چنانکه گفتیم ترکیب ارزشی و ارگانیک محصول کار عبارت است از سرمایه و کار یعنی از پلوس و سورپلوس.
در نگاه میکرو و جزیی، مبنای سنجش محصول کار است. از نگاه میکرو هر محصول و هر کاری حامل یک سورپلوس است. اما در نگاه ماکرو مبنای سنجیدن، کل بیلان اقتصادی یک موسسه است. ازنگاه ماکرو بیلان کار موسسه حامل یک سورپلوس است.
بنابراین چون اختلاف نتایج میان سطوح میکرو و ماکرو وجود دارد، مجبورا باید تحلیل ها پیرامون سورپلوس در این دو سطح از هم جدا نگه داشته شوند
در سطح محصول هر فراورده کار، در بردارنده بهره کار یا سورپلوس می باشد. این بهره از راه کاری که انجام می گیرد وارد فراورده میشود. در این سطح، واحد و مبنا محصول است. این محصول است که پروسه کار محسوب می شود. و مدام مسائل حول و حوش محصول و پروسه کار می چرخد.
یک محصول گرچه دربردارنده بهره کار است، اما یک محصول به هیچوجه بما نشان نمی دهد که آیا یک موسسه انتفاعی، در سطح ماکرو و کلان بهره ده است یا نه.
یعنی به عبارت دیگر آنچه در سطح محصول یک بهره محسوب می شود، در سطح کلی و در سطح بیلان کار موسسه هنوز به مفهوم یک بهره نیست.
این اختلاف از کجا ناشی می شود؟
ریشه این اختلاف در این است که در سطح بیلان کار یک موسسه در یک ماه، یک نیم سال و یا در یک سال و.. بدوا باید کل سرمایه مصرفی و هزینه ها را محاسبه کرد و آنرا از دخل موسسه کسر نمود، باقی مانده عبارت خواهد بود از بهره و سورپلوس یک موسسه. یعنی از نگاه ماکرو و کلی، یک ترتیب زمانی حکمفرماست و این نگاه درواقع یک نگاه محاسباتی است.
یعنی کل محصولات و کار یک موسسه در یک زمان معین سنجش، یک ماه، یک ... ، باید بدوا در خدمت جبران و چرخش سرمایه های مصرفی باشند تا آنچه را که هزینه شده، جبران کند، و سپس آنچه که باقی می ماند بهره و سورپلوس موسسه خواهد بود.
اما در سطح محصول چنین ترتیب زمانی حکمفرما نیست. چون در سطح میکرو، ما با یک روش محاسباتی مواجه نیستیم بل با ترکیب ارزشی و ارگانیک محصول.
در سطح محصول هر فراورده حائز پلوس و سورپلوس است و این امر دارای مطلقیت است. در این سطح، محصول یعنی سورپلوس. یعنی بهره. حال موسسه در حال بهره دهی باشد و یا نباشد.
ادامه..
Keine Kommentare:
Kommentar veröffentlichen