Samstag, 31. Oktober 2015

پلوس و سورپلوس، افزوده و برافزوده - بخش 1


بعد از اینکه کارگر نیروی کارش را فروخت چه میشود، یعنی بعد از آنکه او نیروی کارش را در اختیار سرمایه‌دار گذاشت در ازای مزدی مورد توافق - اعمّ از وقت-مزدی یا قطعه-مزدی؟ سرمایه‌دار کارگر را به کارگاه یا کارخانه‌اش میبَرد، جایی که همه اقلام لازم برای انجام کار در دسترس اند - مواد خام، مواد کمکی (ذغال سنگ، مواد رنگی، و امثالهم)، ابزارها، و ماشینها. اینجا کارگر شروع به کار میکند. مزد روزانه‌اش، مثل مثالِ بالا، ۳ شیلینگ است، و فرقی نمیکند که آن را بصورت روز-مزدی بگیرد، یا قطعه-مزدی. باز فرض کنیم که در ۱۲ ساعت، این کارگر با کارش ارزشِ جدیدی معادل ۶ شیلینگ به ارزشِ مواد خامِ مصرفی اضافه میکند، که این ارزش جدید را سرمایه‌دار با فروش آنچه که درست شده، متحقق میکند [تبدیل به پول میکند]. از این ارزش جدید، او ۳ شیلینگِ کارگر را میپردازد، و ۳ شیلینگِ بقیه را برای خودش نگهمیدارد. حال اگر کارگر در ۱۲ ساعت یک ارزش ۶ شیلینگی خلق کند، در ۶ ساعت یک ارزش ۳ شیلینگی ایجاد میکند. نتیجتاً بعد از ۶ ساعت کار برای سرمایه‌دار، این کارگر معادلِ ۳ شیلینگی را که بعنوان مزد از او گرفته به او برگردانده است. بعد از ۶ ساعت کار، با هم بیحساب اند، هیچکدامشان یک شاهی به دیگری بدهکار نیست.
بخشی از کار مزدی و سرمایه_کارل مارکس

پیرامون این مطلب مارکس که در بالا آماده و در بردارنده خلاصه و چکیده ای از جوهر نظریات مارکس پیرامون ارزش اضافی یا سور پلوس است مطلب کم گفته نشده و اقلکم از سوی من تجزیه و تحلیل های متعدی به تناوب زمانی صورت پذیر شده است.
در این جا می خواهم بار دیگر محتوای انتقادیم به اصل تئوری سور پلوس مارکس بطور فشرده بیان کنم.
برای این منظور بدوا توضیح چند پیرامون مقولات پلوس و سور پلوس لازم می آید.
پلوس یا افزوده و بعلاوه و سور پلوس برافزوده، و اضافه مرتبطند با ارزش
به عبارت دیگر هر باره  ارزش افزوده و ارزش برافزوده مد نظرند. در یک پروسه کار که نتیجه آن محصول کار است،  هر محصول کار حائز دو ارزش است: ارزش افزوده یا پلوس و ارزش بر افزوده یا سورپلوس.
چون ارزش افزوده و یا پلوس، سرمایه است، برای سلهولت به ارزش برافزوده کار می گویند. بنابراین در هر محصول ترکیب ارگانیک ارزشی عبارت است از سرمایه و کار.

اما بلافاصله باید اشاره کرد که ترکیب ارزشی و ارگانیک محصول کار برای سهولت چنین ترکیبی از سرمایه و کار یافته است. چرا که در عالم واقع سرمایه خود ترکیبی است از کار.
سرمایه به دو جهت همان کار است و تضادی با کار ندارد:
اولا نظر به فراورده هایی که به شکل سرمایه وارد تولید فراورده جدید می شوند
دوما نظر به نیروی کار که به صورت سرمایه وارد پروسه کار می شود

اما گفتیم جهت سهولت که میتواند هم غلط انداز باشد ترکیب ارگانیک و ارزشی محصول به سرمایه و کار  ترکیبی چندان دور از واقع نیست.
در ادامه توضیحا این که در ترکیب ارگانیک محصول کار عبارت است از کار بر افزوده، و یا همان سورپلوس.
کاربرافزوده در هر پروسه کار، انجام می گیرد. یعنی کاری که در هر پروسه کار انجام می گیرد و به بار می نشیند را سورپلوس،یا کار برافزوده می گویند.
از این رو می توان نتیجه گرفت که برای هر محصول کار ، کاربرافزوده حائز نقش هویت دهنده است.
دیگر خصیصه کار برافزوده یا سورپلوس در این است که کار برافزوده همان ثمره و بهره کار است که از این رو به آن ارزش اضافی هم می گویند.

از این مقدمه کنون می پردازیم به نقد و تجزیه تحلیل تئوری بهره یا تئوری سور پلوس مارکس که گفتیم در عین حال تئوری کار برافزوده هم است

ادامه..




Keine Kommentare:

Kommentar veröffentlichen