بنابراین باید هرباره به فرق موجود میان ترکیب ارگانیک اقتصاد در سطح کلان از یکسو و از سوی دیگر به ترکیب کار به ارزش ثابت و ارزش متغیر در سطح جزء توجه داشت.
در سطح جزء و منفرد، هر کار ترکیبی است از ارزش قبلی و ارزش جدید. و به این مفهوم ارزش ثابت و ارزش متغیر. سرمایه و سود.
اما آنچه که در سطح جزء مصداق می یابد در سطح کلان صادق نیست: در سطح کلان ارزش ثابت و ارزش متغیر بطور زمانی باهم در یک جا جمع نیستند بل که بطور زمانی بدنبال هم می آیند. و این هم به این علت ساده که در سطح جزء سرو کار ما با یک کار منفرد و معین است و اما در سطح کلان کلت اقتصاد اجتماعی بشر.
به دیگر سخن، در سطح جزء یک فراورده است که مطرح است و در سطح کل در عوض هستی اقتصادی بشر.
روشن تر این که در سطح جزء هر کار، بطور همزمان ترکیبی است از ارزش کهنه و نو. این همجواری و یکجایی به مفهوم اجزای لایتجزای کار می باشند.
در این سطح پروسه کار را نمی توان از هم جدا کرد و به دو پروسه کار و دو پروسه ارزش مبدل ساخت. در این سطح کاری که انجام می گیرد هرباره حائز دو ارزش قبلی و نو ست.
این که در سطح جزء ارزش حائز ترکیب قبلی و نو است منجر به آن میشود که در سطح کلان یعنی در سطح هستی اقتصاد اجتماعی بشر، ترکیب اقتصاد اجتماعی به کار لازم و کار اضافی خودنمایی نماید. یعنی سر و راز ارزش افزایی و تجمع ثروت، ... بشر در سطح جزء یعنی در سطح پروسه کار و ترکیب آن به ارزش قبلی و ارزش افزوده نهفته است.
اگر این طور نمی بود آنگاه در سطح کلان اقتصاد اجتماعی مبدل میشد به فعالیت و تلاش دائمی بشر مبتنی بر افزون طلبی و ثروت اندوزی که هرباره در نتیجه سخت کوشی، اضافه کاری حاصل می گردید.
مسلما در این جا یعنی در سطح کلان اضافه کاری و سخت کوشی مطرح است اما فلسفه ثروت اندوزی و انباشت و ثروت بشری در اضافه کاری و سخت کوشی و.. نیست بل در سطح جزیی در تولید ارزش اضافی است.
این که در اضافه کاری و سخت کوشی است که در سطح کلان انباشت و ثروت اندوزی رخ می نماید، علتی برای این نیست که ریشه ثروت اندوزی و انباشت در اضافه کاری و سخت کوشی است.
ادامه..
Keine Kommentare:
Kommentar veröffentlichen