Donnerstag, 15. Oktober 2015

زمان کار عموما لازم و کار اجتماعی لازم - 10

این که فراورده جدید مانند فراورده قبلی دارای ارزش مصرف و ارزش مبادلاتی است اصلا نکته شگفت آوری نیست.  چرا که در این جا سخن از تسلسل است. یعنی تسلسلی از پروسه تولید و ارزش که در هم وارد می شوند و از هم خارج می گردند. 

فراوردها یعنی ارزش های مصرفی و مبادلاتی قبلی وارد  پروسه کار می شوند و با کار بر روی آنها به شکل ارزشهای نوین از مصرف و مبادله خارج می گردند.

و از همین رو هم  ارزش مصرف و مبادله هر فراورده جدید جمعی از ارزش های قدیمی و جدید مصرف و مبادله می باشد و  این امر هم اصلا هیچ چیز شگفت آوری  در خود ندارد مگر در دیده صاحبان مکاتب .

 پیشتر هم گقته شد آنچه که از این بدیهات ساده معما ساخته است، هرباره عینک ها و مکاتبی هستند که از همان عینک مکتبی و ملاصفتانه سعی دارند به بدیهی ترین رویدادها رنگ معما بدهند.

والا ورود و خروج ارزش های مصرفی  و مبادلاتی در تسلسل و زنجیره تولید و کار از بدیهی ترین امور می باشد.

مگر می شود کار  قبلی دارای ارزش دوگانه و به قولی مارکس دارای سرشت دوگانه باشد اما  کار نوین که در ماهیت مانند کار قدیمی است، مشمول این قاعده نگردد؟

بنابراین ریشه این همه معما سازی از بدیهی ترین امور را باید در ماشین مکتب سازان یعنی دستگاه اسکولاستیک دید.

در این رابطه برای نشان دادن واقعیت ها تنها باید سعی کرد از مکتب ها و روش های اسکولاستیک توضیح واقعیت های اقتصادی پرهیز کرد و بطور ساده به واقعیت های روی آورد.

واقعیت های اقتصادی اما آنگونه که اسکولارها  سعی کرده اند آنها را به نفع اربابانشان وارونه و معماگونه جلوه دهند نیستند و در بسیاری موارد و از جمله مورد بحث ما ساده تر از این هستند که جلوه داده می شوند.

به نظر نمی رسد که مارکس سعی کرده باشد اسکولارها را به کنار بزند و خود به واقعیت ها روی آورد والا اگر این کار را  می کرد این قدر نیازی نبود در میان مکاتب و مکتب ها بدنبال حقایق باشد. و مرتب از این  و آن نقل قول بیاورد. 

صاحبان مکتب یعنی اسکولار ها در ماموریت از سوی اربابانشان  تمام بر این بودند که تا حد ممکن بدیهی تر واقعیت ها را  راز آمیز جلوه دهند  و آنها را در مانتوی مکتبی و رازآمیز تحویل  دهند. ما این را از سوی آخوندهای خودمان می شناسیم.

ادامه..




Keine Kommentare:

Kommentar veröffentlichen