در سطح ماکرو چنین به نظر می آید که توگویی بخشی از کاری را که انسان در یک مدت معین در یک موسسه انجام می دهد، صرف سرمایه می شود و بخش دیگر صرف بهره.
یعنی به عبارت در یک نگاه کلی چنین جلوه می کند که انسان در ساعات اولیه جهت جبران و بازتولید سرمایه کار می کند و در ساعات بعدی و اتمامی برای تولید بهره.
اما همانگونه که گفتیم آنچه که در نگاه محاسباتی و در سطح ماکرو و یا کلی مصداق می یابد و درست است از نگاه محصول و از نگاه میکرو و جزیی نادرست است.
از نگاه محصول، در هر پروسه کار انسان در دو مدت زمانی و در دو نوبت یک بار برای سرمایه و باردیگر برای بهره کار نمی کند.
در سطح محصول، شما نمی توانید یک محصول کار را به دو مدت زمانی گفته شده تقسیم کنید. این ممکن نیست. در سطح میکرو کاری که انجام می گیرد یعنی پروسه کار از نظر زمانی قابل تقسیم به کار برای سرمایه و کار برای بهره نیست.
باید توجه داشت این مطالبی که ما داریم به این شکل مطرح می کنیم حائز اهمیت اقتصادی اند.
یعنی انسان ها که بطور عموم وارد پروسه کار می شوند، اما بسته به شکل مالکیت بر سرمایه کار و فرمیندی جامعه شان، محصولات کار را میان خود تقسیم می کند.
بدین منظور برای درک پروسه کار در سطح میکرو و ماکرو، باید مجموعه این امور را از امور مربوط به شکل مالکیت بر سرمایه و روابط اجتماعی مستقل نگه داشت.
به این مفهوم مناسبات حقوقی - اجتماعی تابعی اند از مناسبات اقتصادی و نه برعکس.
در سطح اقتصادی یعنی مباحثاتی که تاکنون داشته ایم است که هرباره بهره یا سورپلوس تولید می شود و در سطح حقوقی - اجتماعی است که این سورپلوس به مقتضای فرم بندی آن تقسیم می گردد.
از این جهت مورد سور پلوس در سطح میکرو و ماکرو، یک موردی مرتبط با آرایش بندی اجتماعی میان کارگر و کاپیتالیست نیست.
به دیگر سخن این بهره طلبی - بهره کشی و استثمار - نیست که بهره دهی را تعیین می کند بل برعکس این بهره دهی است که بهره طلبی را تعیین میکند.
در سطح کار آرایش مبتنی است بر شیوه کار. یعنی روابط اقتصادی حاصل از شیوه و سطح و درجه پیشرفت کار است.
چنین روابط اقتصادی، از سوی روابط اجتماعی تعیین نمی شوند.
از این نگاه بهتراست کنون به مطالبی که مارکس پیرامون تئوری سورپلوس دارد دقیق تر شویم:
ادامه..

Keine Kommentare:
Kommentar veröffentlichen