وجه کار در محصولات اقتصادی، مسئله برانگیز و پر ابهام شده است. آنچه به رازآمیزی این وجه افزوده، استفاده از وجه کار برای اثبات
تئوری کارافزوده و لذا تئوری بهره است. چون تئوری بهره ، یک تئوری ثانوی است، و متکی بر وجه کار در محصولات، از این رو بیشترین تهاجمات به تئوری های پیرامون وجه کار در محصولات اقتصادی متوجه بوده تا بطور ریشه ای و رادیکال با تئوری بهره مبارزه قاطع شود.
به این علت، پیرامون وجه کار در محصولات انسانی - اجتماعی، کم ابهام آمیزی نشده است.
اولین انتقاد این است که چرا ما باید از کار انسانی و لذا محصولات این کار شروع کنیم مگر
کلیه آنچه ما نعم و دارایی مادی می خوانیم به طبیعی و اجتماعی تقسیم نمی شود؟ اگر می شود آنگاه وجه مشترک کل این ارزش های مصرف و نعمت و مال ها و.. کدام است؟
این پرسش را پیروان مکتب مصرف بیشتر مطرح می کنند!
پرسش برحقی است چراکه در مبادله نه تنها نعم غیر طبیعی - بخوان نعم اجتماعی - بل نعم طبیعی هم وارد می شوند.
در مبادله براستی پایه برچیست؟
ما نمی توانیم به این پرسش متحدانه پاسخ دهیم مگر این بدانیم در مبادله ارزش های که در نعم خواه طبیعی و خواه اجتماعی از پیش موجودند صورت و شکل مبادلاتی پیدا می کنند.
به دیگر بیان مبادله خالق آن ارزش ها - که در این جا مورد بحث ما است - نیست. یعنی برای مبادله مهم نیست که خالق طبیعت است یا انسان. کارطبیعی است یا کار اجتماعی - انسانی.
پس در مبادله یک کار طبیعی و یا یک کار اجتماعی است که از نگاه مبادلاتی به آن نگریسته می شود.
و این نگاه به یک وجه کاری و واحد است: خواه طبیعی و خواه اجتماعی.
اما غیر از نگاه مبادلاتی، یعنی نگاه خریدار و فروشنده - به زبان عوام نگاه خریدار - ما به هر نعمت خواه طبیعی و خواه اجتماعی، به گونه مصرفی هم می توانیم بنگریم.
برای ساده شدن مطلب ما اگر نگاه اول یعنی نگاه مبادلاتی را ارزش مبادلاتی بنامیم، نگاه دومی یعنی نگاه مصرفی که ما به نعم مادی مان می اندازیم را می توانیم بطور قرارداری ارزش مصرف نام نهیم.
در هر دو مورد باید توجه داشت: اصل یکی است یعنی اصل ماده یا یک نعم مادی است اما یکبار به آن به دیده مبادلاتی می نگریم و بار دیگر به دیده مصرفی.
همانگونه که کارهای طبیعی در پرتو کارهای انسانی در حیطه مبادله دارای شعاع مبادلاتی می گردند به همان گونه هم کارهای غیر مادی انسان در پرتو کارهای مادی دارای ارزش مصرف و ارزش مبادلاتی می گردند. ما این مورد دوم یعنی کارهای غیر مادی بشر را کاری نداریم و در این جا هم خودمان مصروف توضیح این می کنیم که چگونه کارهای طبیعی در پرتو کارهای انسانی واقع می گردند.
پس باید هر باره از یک وجه واحد شروع کرد. این وجه واحد یک نعمت است. و این نعمت ارضاء کننده یکی از خواسته های بشری است.
تا زمانی که ما آن را خودمان مصرف می کنیم، مال خودمان است. ما به آن به چشم ارزش مصرفی می نگریم. اما چون مال است پس مالک دارد. اما وقتی ما مالکش نیستیم، برای تحصیل آن مال باید بدوا مالک آن شویم و در این نقطه است که مجبوریم به چشم خریدار به آن مال بنگریم.
بابد توجه داشت همانگونه که گفتیم این مال، یک چیز واحد است: گاه یک کار طبیعی است و گاه یک کار انسانی. اما در همه حالات، این ماهیم که گاه مالکیم و گاه نیستیم. این ماهیم که گاه مصرف کننده ایم و گاه خریدار و فروشنده. گاه آن مال برایمان بصورت ارزش ...مصرف مطرح است و باردیگر به شکل یک کالا و..
پس ابژه ما یعنی کار طبیعی و اجتماعی و بطور اختصار کار، بسته به موقعیت یعنی بطور نسبی، دارای ارزش مصرف و ارزش مبادلاتی می شود.
به بیان دیگر همواره این کار است که دارای ارزش نسبی است.
تا زمانی که ما یک کار و یا یک نعمت و یا مال - این ها اسامی گوناگون برای یک چیز واحدند - را به دیده مصرف کننده نگاه می کنیم، برای ما ارزش های مصرفی کار مطرحند.
منظور از ارزش های مصرفی همان وجوه و خاصیت های شیمیایی، فیزیکی، و.. کار است که به آن ارزش مصرف اعطا می کند.
اما همان کار وقتی در رابطه مبادله یعنی جابجایی مالک واقع می گردد، در یک رابطه فروشنده و خریدار است که دارای ارزش مبادله می شود.
در این باره باید توجه داشت، جدا کردن ارزش مبادله از ارزش مصرف یک کار، یک جدایی سوبزکتیو و انسانی است والا در هربار، کار همان کار است و هرباره ما مقابل یک وجه معین یعنی وجه کار است که واقعیم.
یعنی این طور نیست که اگر ما در یک کار، وجوه مصرفی اش را کنار بگذاریم آنچه باقی می ماند، وجوه مبادلاتی آن است. و به عبارت دیگر این طور نیست که وجوه مصرفی وجوه حسی و وجوه مبادلاتی وجوه غیر حسی آن است.
در واقع ما هرباره با یک حسیات سروکار داریم و آن کار است و این کار بسته به موقعیت برای ما به این شکل و وجه و یا به آن شکل و وجه مطرح است.
بنابراین تا زمانی که مبادله نباشد، وجه مبادلاتی کار هم برای ما مطرح نیست. اما وجه مصرفی چطور؟
وجه مصرفی فقط زمانی برای ما مطرح است که وجه مبادلاتی مطرح نیست. یعنی در نظام تولید کالایی، تولید کننده، فراورده را به منظور مصرفش تولید نمی کند. اما وجه مصرفی از نظر مطرح بودن، سابقه و قدمت دیرینه تری دارد تا وجه مبادلاتی. یعنی تا زمانی یک فراورده و کار، فایده و ارزش مصرف نداشته باشد، مفت هم گران است.
حال از این مختصر به بعد ببینیم، یک کار به وجه مبادلاتی چگونه با یک کار دیگر مبادله می شود؟
در مورد فراورده های طبیعی دیدیم، به محض این که با فراورده ها و کارهای انسانی در رابطه و مبادله قرار می گیرند، به شکل کار یعنی کار طبیعی مطرح می شوند.
حال می خواهیم ببینیم مظنه ما برای کار مورد معامله هرباره کدام است؟
یعنی دو کار به چه میزانی باهم مقایسه می شوند؟
در پاسخ به این پرسش و نظایر آن است که مکاتب و دسته بندی های نظری گوناگونی شکل گرفته که آنها را می توان سهوا و بطور کلی به دو مکتب کار و مکتب مصرف تقسیم کرد.
بیهوده بودن هردو مکتب یا بهتر بگوییم مکتبی بودن هر دو رویکرد از این روست چون هر دو از اصل پرسش دور می افتند.
پرسش ما میزان مبادلاتی هر باره کارها با یکدیگر است. یعنی واحدهایی مانند زمان کار، عرضه و تقاضای کار و.. در این پرسش و پاسخ مطرحند.
مکتب کار در اصل به زمان کار چسبیده و مکتب مصرف به عرضه و تفاضای کار.
در حالی که آنچه این دو برخورد را به یک مکتب مبدل می کند، برخورد مطلقه هرباره شان به این یا آن میزان مبادلاتی کار است.
در این رابطه باید توجه داشت: آنچه مکتب مصرف مدعی است، به زیر سوال کشانیدن خود موضوع یعنی کار از طریق و کانال میران سنجش کار یعنی مصرف و فایده مندی و عرضه و تقاضا است.
در واکنش، این هم مکتبی است که ما بیاییم کار را که موضوع سنجش است، در مقابل ارزش مصرف قراردهیم، در حالی که نه نفس کار بل این ارزش مبادلاتی کار است که به مثابه وجه ای از آن در کنار وجه مصرفی آن مطرح است.
اگر چنین برخوردهای مکتبی نباشند، آنگاه این کار است که در موقعیت مبادلاتی، از جهات گوناگون مطرح است: از حیث زمان کار، کیفیت کار، کمیت کار و..
به بیان عامیانه تر، وقتی یک فراورده وارد بازار می شود همه پارامترهای گفته شده، مانند عرضه و تقاضا ، زمان کار انجام شده، کیفیت کار و .. بطور همزمان مطرحند.
یعنی هیچ کاری فقط به یک جهت نامبرده مورد مبادله قرار نمی گیرد. و هیچ کاری یکبار و همیشه دارای یک ارزش مبادلاتی نیست. و این طور نیست که زمان کار پایه ای است، و وجه عزضه و تقاضا فرعی و یا برعکس. چنین چیز از پیش تعیین شده ای وجود ندارد.
و چون ندارد به این معنا نیست که حالا ما بیاییم زیر کل موضوع را خالی کنیم و موضوع را که کار است و محاسبه کار، از محتوای کار خالی کنیم. والا هم عرضه و تقاضا در رابطه با سنجش و مبادله کار مطرح است و هم ساعت کار و دیگر وجوه.
بنابراین این ادعا که کارها بر پایه عرضه و تقاضا باهم مبادله می شوند نه بر پایه کار مساوی، ادعای کاذب و پرت از مرحله ای است. چون چنین تصمیمی که این باشد و یا آن و یا هردو و.. را شما نمی گیرید. این ها وجوه شناوری اند و ثابت نیستند.
از این گذشته به هر شکلش، موضوع مورد مبادلاتی کار است. این کار است که هرباره به جیث زمان، مکان و.. سنجیده میشوند. و گفتیم حدت و جاذبه امر به حدی است که حتی نعم طبیعی هم را مشمول خود می کند.
به بیان دیگر همواره این کار است که دارای ارزش نسبی است.
تا زمانی که ما یک کار و یا یک نعمت و یا مال - این ها اسامی گوناگون برای یک چیز واحدند - را به دیده مصرف کننده نگاه می کنیم، برای ما ارزش های مصرفی کار مطرحند.
منظور از ارزش های مصرفی همان وجوه و خاصیت های شیمیایی، فیزیکی، و.. کار است که به آن ارزش مصرف اعطا می کند.
اما همان کار وقتی در رابطه مبادله یعنی جابجایی مالک واقع می گردد، در یک رابطه فروشنده و خریدار است که دارای ارزش مبادله می شود.
در این باره باید توجه داشت، جدا کردن ارزش مبادله از ارزش مصرف یک کار، یک جدایی سوبزکتیو و انسانی است والا در هربار، کار همان کار است و هرباره ما مقابل یک وجه معین یعنی وجه کار است که واقعیم.
یعنی این طور نیست که اگر ما در یک کار، وجوه مصرفی اش را کنار بگذاریم آنچه باقی می ماند، وجوه مبادلاتی آن است. و به عبارت دیگر این طور نیست که وجوه مصرفی وجوه حسی و وجوه مبادلاتی وجوه غیر حسی آن است.
در واقع ما هرباره با یک حسیات سروکار داریم و آن کار است و این کار بسته به موقعیت برای ما به این شکل و وجه و یا به آن شکل و وجه مطرح است.
بنابراین تا زمانی که مبادله نباشد، وجه مبادلاتی کار هم برای ما مطرح نیست. اما وجه مصرفی چطور؟
وجه مصرفی فقط زمانی برای ما مطرح است که وجه مبادلاتی مطرح نیست. یعنی در نظام تولید کالایی، تولید کننده، فراورده را به منظور مصرفش تولید نمی کند. اما وجه مصرفی از نظر مطرح بودن، سابقه و قدمت دیرینه تری دارد تا وجه مبادلاتی. یعنی تا زمانی یک فراورده و کار، فایده و ارزش مصرف نداشته باشد، مفت هم گران است.
حال از این مختصر به بعد ببینیم، یک کار به وجه مبادلاتی چگونه با یک کار دیگر مبادله می شود؟
در مورد فراورده های طبیعی دیدیم، به محض این که با فراورده ها و کارهای انسانی در رابطه و مبادله قرار می گیرند، به شکل کار یعنی کار طبیعی مطرح می شوند.
حال می خواهیم ببینیم مظنه ما برای کار مورد معامله هرباره کدام است؟
یعنی دو کار به چه میزانی باهم مقایسه می شوند؟
در پاسخ به این پرسش و نظایر آن است که مکاتب و دسته بندی های نظری گوناگونی شکل گرفته که آنها را می توان سهوا و بطور کلی به دو مکتب کار و مکتب مصرف تقسیم کرد.
بیهوده بودن هردو مکتب یا بهتر بگوییم مکتبی بودن هر دو رویکرد از این روست چون هر دو از اصل پرسش دور می افتند.
پرسش ما میزان مبادلاتی هر باره کارها با یکدیگر است. یعنی واحدهایی مانند زمان کار، عرضه و تقاضای کار و.. در این پرسش و پاسخ مطرحند.
مکتب کار در اصل به زمان کار چسبیده و مکتب مصرف به عرضه و تفاضای کار.
در حالی که آنچه این دو برخورد را به یک مکتب مبدل می کند، برخورد مطلقه هرباره شان به این یا آن میزان مبادلاتی کار است.
در این رابطه باید توجه داشت: آنچه مکتب مصرف مدعی است، به زیر سوال کشانیدن خود موضوع یعنی کار از طریق و کانال میران سنجش کار یعنی مصرف و فایده مندی و عرضه و تقاضا است.
در واکنش، این هم مکتبی است که ما بیاییم کار را که موضوع سنجش است، در مقابل ارزش مصرف قراردهیم، در حالی که نه نفس کار بل این ارزش مبادلاتی کار است که به مثابه وجه ای از آن در کنار وجه مصرفی آن مطرح است.
اگر چنین برخوردهای مکتبی نباشند، آنگاه این کار است که در موقعیت مبادلاتی، از جهات گوناگون مطرح است: از حیث زمان کار، کیفیت کار، کمیت کار و..
به بیان عامیانه تر، وقتی یک فراورده وارد بازار می شود همه پارامترهای گفته شده، مانند عرضه و تقاضا ، زمان کار انجام شده، کیفیت کار و .. بطور همزمان مطرحند.
یعنی هیچ کاری فقط به یک جهت نامبرده مورد مبادله قرار نمی گیرد. و هیچ کاری یکبار و همیشه دارای یک ارزش مبادلاتی نیست. و این طور نیست که زمان کار پایه ای است، و وجه عزضه و تقاضا فرعی و یا برعکس. چنین چیز از پیش تعیین شده ای وجود ندارد.
و چون ندارد به این معنا نیست که حالا ما بیاییم زیر کل موضوع را خالی کنیم و موضوع را که کار است و محاسبه کار، از محتوای کار خالی کنیم. والا هم عرضه و تقاضا در رابطه با سنجش و مبادله کار مطرح است و هم ساعت کار و دیگر وجوه.
بنابراین این ادعا که کارها بر پایه عرضه و تقاضا باهم مبادله می شوند نه بر پایه کار مساوی، ادعای کاذب و پرت از مرحله ای است. چون چنین تصمیمی که این باشد و یا آن و یا هردو و.. را شما نمی گیرید. این ها وجوه شناوری اند و ثابت نیستند.
از این گذشته به هر شکلش، موضوع مورد مبادلاتی کار است. این کار است که هرباره به جیث زمان، مکان و.. سنجیده میشوند. و گفتیم حدت و جاذبه امر به حدی است که حتی نعم طبیعی هم را مشمول خود می کند.
این پرسش را مطرح کرده اند: چرا یک کار انتیک بر پایه زمان کاری که صرف شده است سنجیده نمی شود؟
چون به این شکل قرار هم نیست بشود. کار انتیک اولا یک کار است. حال چون انتیک است، عرضه اش نادر است، در وهله اول مشمول فاعده عرضه و تقاضا می شود. و یک کار انتیک در مرحله دوم و در مقایسه با یک کار انتیک دیگر از زمانی وارد قاعده زمان کار می شود که یک کار نسبت به کار دیگر به حیث زمانی برتری داشته باشد. خوب بعد کیفیت کار مطرح است و غیره.
خوب این ها مکانیسم های بازارند. تا بازار بوده این هم بوده. اما در بازار هرباره این کار است که مطرح است: و گفتیم خواه کار طبیعی و خواه کار اجتماعی.
پس بدینسان این ادعا که چرا ما از کار آغاز می کنیم. ادعای بی پایه است. اگر این ادعا بود که چرا هرباره از زمان کار آغاز می کنیم، ادعای برحقی بود.
راستی چرا ما باید پیوسته در سنجش مبادلاتی کار، از واحد زمان کار آغاز کنیم؟
از دیده من، یعنی آنگونه که من تحقیق کرده ام، چنین بایدی وجود ندارد. مبدایی بنام کار با مبدایی بنام زمان کار یکی نیست.
در مبادلات کار با یکدیگر، ناگفته پیداست که این کارها هستند که باهم مبادله می شوند. در هنگام مبادله کارها، در مغایرت با مصرف کار، ما به کار به دیده مبادلاتی می نگریم. یعنی به دیده خریدار. به دیده فروشنده.
به دیده خریدار یعنی باید دست به جیب کرد. باید در ازایش چیزی ارائه داد که مساوی با ارزش مبادلاتی اش باشد. در این هنگام ارزش مصرفش، این آب است، طبیعی ، اجتماعی و یا و... فرقی ندارد. در این هنگام مهم این است که صحرای کربلا است یا نه، آب زلال است یا نه، مقدار آب و غیره.. یعنی شما صرف نظر از مصرفش وارد مکانیسم بازار می شوید.
بحث در اینجا این نیست که چرا می شویم. چرا بازار را آوردند. کی آورده. و بحث هم در این مکان این نیست چرا نعم مادی و به قول عوام، نعم خدایی، مورد مبادله قرار می گیرند.
بحث در این جا این است : یک مال و یا یک فراورده وقتی وارد بازار شد مشمول قوانین بازار می شود و این قوانین تنها متکی بر زمان کار و یا از طرف دیگر عرضه و تقاضا نیست.
از دیگر سو قوانین و مکانیسم های بازار به یک طرف و در طرف دیگر هرباره این کار است که در بازار مطرح است. بازار و مکانیسم های بازار خالق کار نیستند. کار در بازار و مطابق مکانیسم های بازار خلق نمی شود.
کار فرقی ندارد تولیدی و یا تجاری که انجام می گیرد به شکل یک کیفیت و موضوع مطرح است. کار تولیدی با کار تجاری این فرق را دارد که کار تولیدی کار هویت دهنده است اما کار تجاری، کار مبادلاتی است. کار مبادلاتی با مکانیسم بازار که در بالا سخن راندیم یکی نیست.
در فاصله تولید به مصرف، به کاری که انجام می گیرد، بطور نمونه وقتی کارهایی از دوردست ترین نقطه دنیا به کشور وارد میشود، به این کار حمل و نقل، ترانزیت و انبار و.. اگر کار بازرگانی نام بگذاریم، آنگاه می شود تصور کرد این کار را یا باید خود تولید کننده انجام دهد که می دانیم ممکن است و شدنی است و یا این که باید بطور مستقل و جدا از تولید کننده انحام پذیر گردد.
در هر حالت کار حمل و نقل و بازرگانی، کار مولد و هویت دهنده نیست. اما چون کار است می گویند ارزش افزاست.
اما مکانیسم بازار مشمول کلیت کار اعم از تولید و عرضه می شود.
در این جا هم سخنی داشتم با مکتب کار که به سهم خود به مکتب مصرف و بازار بهانه داده است.
این که در بازار مطابق مکانیسم آن ما چگونه با کار روبرو میشویم، را داشتیم. حال می خواهیم ببنیم این زمان کار مساوی که در بازار و به هنگام مبادله مطرح است چه ربطی دارد با نیروی کار مصرفی؟
نیروی کار مصرفی یا کار معیشتی، یعنی درآمد و بخشی از سرمایه است. اما کاری که در این جا مطرح است و ما می خواهیم حال به حیث زمانی آن را بسنجیم، مورد دیگری است.
این کار دوم بر پایه سرشت دوگانه کار، حرفه کار است. یعنی هنر کار است. به لحاظ پروسه کار، این کار دوم همان کار مولد و کار تجاری است. یعنی آن کار ضروری که از تولید تا مصرف مطرح است.
آیا این کار دوم یعنی حرفه کار را نمی شود به لحاظ زمانی سنجید؟
چرا نمی شود. البته که میشود. اما همان گونه که مکتب مصرفی به خوبی مچ گیری کرده، دو حرفه کاری از لحاظ زمانی مساوی، دارای ارزش مساوی نمی شوند.
به دیگر بیان زمان کار واحد از مبانی سنجش حرفه کار است، در یک حرفه، دو کار از آن حرفه به جهت تساوی در ماهیت حرفه ای، وقتی بطور زمانی مورد مقایسه قرار می گیرند، ارزش آن کار بیشتر است که دارای زمان بیشتری است. بطور نمونه در طلاکاری. در اتومبیل سازی. در دندان پزشکی و..
زمان کار گاه به جهت سرعت کار لازم مطرح است و گاه به جهت کار لازم بیشتر. بدیهی است به جهت سرعت کار لازم، آن کاری ارزانتر است که سریعتر انجام می گیرد و به جهت کار لازم بیشتر، آن کار گرانتر است که زمان کار لازم بیشتر صرف آن شده است.
این روشن است که وقتی دو کار به همه جهات باهم مساوی اند، جزء فرق مال تو و مال من، دیگر هیچ علتی برای مبادله شان وجود ندارد. خوب. این بچگانه و اتفاقی است.
اما وقتی کارها که به جهات گوناگون، گوناگون هستند در معرض مبادله واقع می گردند، پیش کشیدن مظنه زمان کار که مصروفشان شده، - در تولید و حمل و نقل - آغاز برای چنین مبادله ای نیست . ممکن است پایان آن باشد.
از این گذشته و مهم تر بر پایه سرشت دوگانه کار، فیزیک کار که در سرمایه نمودار می شود، با حرفه کار که مجسم سود است فرق دارد.
اولی سرمایه کار است و دومی بهره کار است. هر دو کارند. اما اولی ثابت است و دومی افزوده. اولی مرده است و دومی زنده. اولی بازتولید میشود و دومی تولید می شود. اولی به جهت کمی برگشتی و چرخشی است و دومی پس اندازی. دومی برنمی گردد مگر به شکل سرمایه و با هدف انباشت سرمایه.
در مورد اولی یعنی کار سرمایه ای و مرده و ثابت، در مبادله چندان مشاجره نیست. مگر این که گفته اند چون چنین کاری متعلق به گذشتگان و مردگان است، چرا زندگان طالبند؟
در جواب باید گفت: اگر مردگان مالکند پس چرا بخشی از زندگان مدعی مالکیت بر آنند؟ اگر ادعای مالکیت و تصرف برآن از سوی زندگان موجه است، آنگاه باید یک حق همگانی باشد که زندگان بر مردگان دارند.
اما در مورد کار زنده و بهره.
نه تنها سرمایه بل بهره هم یعنی کار. به این مفهوم همان گونه که تضاد کار و سرمایه بی پایه است، تضاد سرمایه و بهره هم بیهوده است. سرمایه و بهره، این ها هر دو اشکالی از کار می باشند. در همه موارد ما با اشکال کار است که در تناسب های گوناگون از آن روبرو هستیم.
این که می گویند: بهره نتیجه کارکرد سرمایه به این مفهوم نیست که بهره یا کار درآمد صاحب سرمایه است.
به ترکیب ارگانیک سرمایه نگاه کنیم: به سرمایه تاسیساتی و سرمایه پرسنلی.
آنها که می گویند بهره درآمد صاحب سرمایه است، این اختلاف را باهم دارند که آیا بهره نتیجه کارکرد سرمایه تاسیساتی - بخوان سرمایه ثابت - است یا نتیجه کارکرد سرمایه پرسنلی - بخوان سرمایه متغیر؟
به شکل محدودتر و تنگتر: ماشین یا انسان کارگر؟؟
و این در حالی است که چدا کردن بهره از کار، مانند جدا کردن سرمایه از کار است. بهره کار این فرق و توفیر را با سرمایه کار دارد، که بهره از تفریق سرمایه در کار و محصول جدید حاصل میشود. در این تفریق اگر سرمایه - در مصرف - را کنار بگذاریم، باقی مانده و پس مانده که به آن در عین حال پس انداز می گویند، بهره نام دارد.
به این مفهوم بهره، همان کار افزوده، و اضافی، و به عبارت تولیدی، همان تولید اضافی است.
در پروسه کار، با حذف سرمایه، به عبارت دیگر با تجرید و انتزاع سرمایه، باقی مانده کار یعنی بهره.
در زبان عامیانه، بهره هر کاری، همان ته تیگ و همانی است که پس از همه تلاش و حذف و مصرف و.. باقی می ماند.
بطور نمونه: از ده گلی اگر 9 گلش، همان مایه اولیه گل فروش باشد، آن گل دهمی، بهره گلفروش است.
بی تردید، بهره در همه گل ها از یک تا ده به یکسان وجود دارد، اما این که با این وجود گل دهم نماد بهره گردیده است، تنها از روی محاسباتی است.
بنابراین دست یابی و دسترسی به بهره و «گل آخر» که ثمره و میوه کار نامیده میشود، از دیرباز مورد توجه بشر بوده است.
به این مفهوم می بینیم، جداسازی بهره از کار بی هوده است. اما این کار که بهره نام دارد، به دیده ترکیب ارگانیک سرمایه، حاصل و ثمره کارکرد این و یا آن جزء از ترکیب ارگانیک سرمایه است.
سرمایه یعنی وسیله کار. چون سرمایه به منزله وسیله کار در پروسه تولید بهره وارد میشود، از این رو خود را مدام از بهره و ثمره کار جدا و ثابت و مستقل نگه می دارد. لاکن در کلیت این ترکیب ارگانیک سرمایه و بهره است که به این گونه پروسه کار را شکل می دهد.
در ترکیب ارگانیک سرمایه و بهره - پروسه کار- این کار نوین و افزوده است که بهره نام می گیرد. این کار افزوده بر کار سرمایه را سرمایه انجام می دهد و در کارکردش، سود باقی می ماند.
کارکرد سرمایه به شکل ارگانیک به دو صورت است: تاسیساتی و انسانی. حلقه مشترک آن، کار شرکت است: اعم از کار انسانی، و کار غیر انسانی. کاری که در این جا مطرح است، ایده کار شرکت است. یعنی همانی که در محصول مجسم و در آرم و ایده شرکت نمودار می گردد. این ایده، از تولید تا مصرف، یعنی بهره. به عبارت دیگر: همان گونه که هر کسی ثمره اعمال خویش را خواهد دید، هر شرکتی هم ثمره کارکرد خود را خواهد برد.
حال می ماند از نزدیک بنگریم کارکرد سرمایه به مفهوم محدود آن یعنی کارکرد ماشین و انسان یعنی چه؟
از این کارکرد و فونکسیون، ما آنچه را می فهمیم که ما از کارکرد یک ماشین و یا از تبحر یک انسان کارگر حالی مان می شود.
این که در طی این کارکرد، سرمایه مصرف می شود، ماشین مصرف و استهلاک دارد، انسان دارای نیازهای معیشتی است و غیره، همان است که تحت عنوان بخش سرمایه در گردش قبلا داشتیم.
پس ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند، یعنی کل ترکیب ارگانیک سرمایه در کار است تا بهره حاصل شود. وقتی می گوییم کل ترکیب سرمایه، یعنی به مفهوم محدود هم ماشین و هم انسان. خوب. از پیش معلوم است: چون در این جا سخن از اقتصاد اجتماعی است، کل این اقتصاد، ابتکار انسان است.
از این نظر عمده تنازع باید بر حول تقسیم اجتماعی بهره باشد، نه نحوه تولید بهره. اما به انگار تنازع بر حول تقسیم اجتماعی بهره، بر بدیهی ترین مسئله یعنی نحوه تولید بهره سایه افکنده و آنرا تحت شعاع خود قرار داده و به اصطلاح عقل از کله انسان ربوده است.
به بیان دیگر منازعات اجتماعی وارد مباحثات علمی پیرامون توضیح واقعیت های اقتصادی گردیده است.
همان گونه که چنانچه منافع انسان اقتضاء کند بدیهی ترین اصول هندسی و ریاضی هم نفی خواهند شد، به همان گونه هم در رابطه با توضیح علمی نحوه شکلبندی بهره این منافع انسان است که مداخله می کند.
از این مورد است وقتی انسان بر این ادعا میشود که بهره کار افزوده و نوین نیست بل آنچه که پس انداخته میشود، پس انداز و نتیجه صرفه جویی صاحب سرمایه است.
پس انداز، پس انداخته شده و صرفه جویی و اقتصاد .... این ها بطور لغوی بی ارتباط باهم نیستند. اما از نظر ترکیب ارگانیک کار، چایی در این ترکیب برای امساک و خست باقی نمی ماند که ریشه و منبع سود و پس انداز و.. باشد. البته همیشه با امساک و صرفه جویی، از این جا و آنجا زدن می توان به پس انداز افزود. اما ریشه شکل بندی پس انداز و بهره، امساک نیست.
به همین گونه است وقتی ادعا می شود، بهره مزد صاجب سرمایه است وقتی او کار می کند و یا با سرمایه اش مخاطره می کند.
این ادعای آخر توضیح اقتصادی نحوه شکل بندی بهره نیست، بل توضیح حقوقی تصاحب بهره است: مالک بر سرمایه، باید مالک بهره سرمایه باشد.
در گفتمان مالک سرمایه = مالک بهره نباید تردید کرد. سخن هرباره بر شکل مالکیت بر سرمایه و به عبارت دیگر شکل مالکیت بر بهره است. از این گذشته، بهره درآمد و مزد صاحب سرمایه نیست. این که حق صاحب سرمایه است به مفهوم این نیست که حقوق و دستمزد کار صاحب سرمایه است.
کار صاحب سرمایه با کارکرد سرمایه فرق دارد. کار صاحب سرمایه، مانند کار کارگر مشمول هرم درآمدها و مشاغل و معیشت می شود. به این مفهوم کار صاحب سرمایه را خود سرمایه پوشش می دهد. همان گونه که کار کارگر را سرمایه مسئول است پوشش دهد.
آنکه کار می کند، مزدش را می گیرد. این درآمد و مزد برای تامین معیشت اوست. محل تامین دستمزدها و حقوق ها، سرمایه است.
از محل سرمایه نه تنها کار خریداری می شود، بل از محل سرمایه هم هرم معیشتی کلیت پرسنل تامین میشود. کارکرد سرمایه که می گویند، بعضا یعنی همین: تامین معیشتی انسان در طول پروسه کار و کارکرد سرمایه.
پس بدینسان، بهره ای که صاحب سرمایه می برد، درآمد او، و یا محل تامین معیشتی او نیست.
این که ما می گوییم نیست، این به این معنا نیست که در واقع نمی شود از محل بهره معیشت کرد. یا نمی شود بهره را به مصارف غیر اقتصادی رساند و غیره.
کار سرمایه دار در محل شرکت، مرتبط است با اشکل بدوی تر سرمایه داری. در اشکال عالی تر، ما می بینیم که مانند زمینداران غایب در فئودالیته، سرمایه داران غایبند.
سرمایه داران غایبی که نیابتی بهره برداری می کنند، بی شک از محل بهره معیشت می کنند.
این که ما در این اشکال پیشرفته از سرمایه داری، به سرمایه داران غیابی برمی خوریم و بهره به محل معیشت مبدل می شود، را ما فقط بر پایه اشکال ساده تر از سرمایه داری می توانیم توضیح دهیم. یعنی کاری که داریم می کنیم.
در اشکال عالی تر سرمایه داری، سرمایه دار، اداره و مدیریت را واگذار می کند، و من بعد این مدیران هستند که از محل درآمدهای نجومی، دارای عالی ترین سطح معیشتی می شوند. در این رابطه باید توجه داشت، حامل این درآمدهای هنگفت و نجومی مدیران نیاببتی مانند گذشته، بهای کالا است. چرا که درآمدهای مدیران نیابتی به منزله بخشی از هزینه و سرمایه مصرفی، وارد بهای کالا می گردد...
همه کار می کنند، سرمایه کار می کند، و ثمره این کار را، بهره می گوییم. به عمل بهره برداری اقتصاد اجتماعی می گویند.
اما در اقتصاد اجتماعی، اشکال مالکیت بر سرمایه و بهره است که در شکل بندی های اقتصادی موثر می افتند. البته این فرماسیون خود معلول عامل نیروهای مولده اند اما در صورت پیدایش، موثر واقع می گردند.
در مورد ثمره کار اجتماعی - اقتصادی، یعنی بهره، این نکته را هم باید در نطر داشت، بهره یعنی کار افزوده و به عبارت دیگر کار اضافی.
کاراضافه به همراه خود مقوله کار ضروری را دارد.
بر پایه مفاهیمی که تاکنون داشتیم ترکیب ارگانیک کار عبارت است از: کار ضروری و کار اضافی.
در تمام طول مرحله کار ضروری، سرمایه بازسازی و باز تولید می شود. در تمام طول مرحله کار اضافی، بهره تولید می گردد.
برای فهم مطلب، ذهنا کار اضافی را تجرید می کنیم. آنچه باقی می ماند کار لازم است. گفتیم در طول کار لازم، این سرمایه است بازتولید می شود. به این تجرید، یک پروسه کار بدون کار اضافی، یعنی یک اقتصاد بدون بهره می گویند.
در اقتصاد بدون بهره، کاراضافی وجود ندارد. چنین اقتصادی فقط برای تامین نیازهای معیشتی و بازتولید سرمایه است. محل انباشت و توسعه سرمایه دیگر وجود ندارد. اقتصاد بدون توسعه، یعنی اقتصادی که پیوسته در محل خود درجا می زند. به این می گویند رکود و راکد ماندن افتصاد اجتماعی.
حالت رکود برای این که دچار پسرفت نشود، باید پیوسته خود را بازسازی و بازتولید کند تا ثابت و راکد بماند.
چنین رکودی در ترکیب ارگانیک کار، پدیده تازه ای نیست. هر ترکیب ارگانیک کار از یک رکود و از یک هستی و تغییر متشکل است. در واقع آنچه به یک اقتصاد حرکت و تغییر می بخشد، وجه بهره آن است. شکل بندی بهره، بدون رکود سرمایه ممکن نیست. رکود در این جا به مفهوم ثابت ماندن می باشد نه به مفهوم عدم چرخش.
حال از این جا بازگردیم به رابطه میان انسان کارگر و کار اضافی. در بالا به این رابطه از نقطه نظر رابطه سرمایه دار و بهره نگریستیم و گفتیم: بهره مزد و در آمد صاجب سرمایه نیست. پاداش کار صاحب سرمایه نیست.
گفتیم تا نشان دهیم که منبع سود، کار است.
حال می خواهیم از همان زاویه بنگریم و ببینیم آیا سود یا کار اضافی یعنی این که فراتر از سطح دستمزدها کارکردن؟ به این مفهوم مزد یعنی اضافه کاری کارگر؟
سقف دستمزدها را در نظر بگیرید! عبور از این سقف، یعنی تولید بهره و کار اضافی و افزوده؟
سرمایه دار، کارگر را استخدام می کند و به خدمت می گیرد. کارگر به حد دستمزد برای معیشت خود کار می کند و به حد بهره و کار اضافی برای سرمایه دار؟؟
در مرحله اول یعنی اقتصاد ضروری و لازم، که معیشتی و به این مفهوم محدود کارگری است و در مرحله دوم یعنی بهره دهی و اقتصاد اضافی و برای سرمایه دار و سرمایه داری است؟؟؟
سرمایه داری یعنی این؟؟
توحه کنید! گفته میشود برای سرمایه دار و نه برای سرمایه، و نه برای انباشت و توسعه سرمایه. این آخری را تلویحا می گویند. تا به یک اقتصاد معیشتی و رکودی و کارگری پوشش دهند.
جرید یک روش ذهنی است. بیاییم از روش تجرید استفاده کنیم و کار اضافی را حذف کنیم. در ادامه در هرم معیشتی و درآمدها، همه درآمدها را به سطح دستمزد کارگری تنزل دهیم. در ادامه کار تجرید را به جایی برسانیم که در یک اقتصاد اجتماعی جزء یک کار ضروری و لازم و معیشتی و کارگری و در سطح دستمزدها چیزی باقی نماند.
حال برای سادگی مطلب اسم این چنین اقتصادی را بگذاریم اقتصاد کارگری. بنابر این تجرید، اقتصاد کارگری مورد ما، عبارت است از: کار ضروری برای تامین معیشت کارگری.
روی دیگر این اقتصاد کارگری ما، کدام است؟
مسلما اقتصاد سرمایه داری!
به این شکل تجریدی، پس می توانیم عنوان داریم: ترکیب ارگانیک پروسه کار عبارت است از: اقتصاد کارگری + اقتصاد سرمایه داری.
در مرحله اقتصاد کارگری، کارگر برای معیشت و مزد خود کار می کند و با این تعریف به آن کار لازم می گویند و در مرحله اقتصاد سرمایه داری، کارگر بطور اضافی برای سرمایه دار کار می کند.
بنابر این تعریف اقتصاد کارگری همان اقتصاد رکود و افتصاد بازتولید سرمایه است. اقتصاد سرمایه داری، اقتصاد تولید بهره، کار اضافی و... می باشد.
این مدل در واقع برگزفته از مدل اقتصادی سرواژ است. البته با تغییر و تحولاتی که بهش اعطاء شد.
در سرواژ، رعیت و سرو - خادم - در دو دوره زمان مجازی کار می کند: در دوره اول که سهم رعیت است و در دوره دوم که سهم مالک و ارباب است.
سهم مالک را به اشتباه گذاشته اند بهره مالکانه. بهره مالکانه اما در واقعیت امر بخشی از سهم مالک است. به این مفهوم سهم مالک بر دو بخش است: بخشی را که مالک برای معیشتش حیف و میل می کند و بخش دیگر را که به شکل تولید اضافی وارد بازار و مبادله می کند.
اساس تولید کالایی در دوره سرواژ اساسا استوار بر همین بهره مالکانه است یعنی بر اضافه تولید که وارد بازار می شود.
برخلاف تصور پیروان اقتصاد کارگری، اقتصاد سرمایه داری، تولید کالایی را از دست اقتصاد سرواژ است که به ارث برده است البته با این توضیح بلافصل که تولید کالایی در سرواژ به شدت و حدت در سرمایه داری نیست. اما وجود دارد و پایه و شالوده اش اضافه تولید یا بهره مالکانه است. به عبارت دیگر این طور نیست که می گویند و سرواژ یک اقتصاد طبیعی و خودکفاء و بدون بازار و تولید کالایی است. یک اقتصادی است برای مصرف و معیشت. یک اقتصاد معیشتی است: رعیت برای خود و کفایت ارباب تولید می کند. و همین. گاه اضافه ایی هم می ماند که وارد بازار می شود. این تصور برخی از اقتصاد سرواژ است.
برپایه همین مدل اقتصادی از اقتصاد بدون بازار و بدون اضافه تولید، یعنی یک اقتصاد معیشتی است که مدل اقتصاد کارگری بازسازی شده است.
در این مدل اقتصادی، سرو عصر ما یعنی کارگر در دو مرحله زمانی کار می کند:
در مرحله اول برای خود و در مرحله دوم برای ارباب خود یعنی برای سرمایه دار.
به مرحله اول می گویند اقتصاد کارگری که در طول آن مزد بازتولید می شود. به مرحله دوم می گویند اقتصاد غیر لازم و اضافی که در طول آن کارگر برای سرمایه دار کار می کند و به آن طول زمان بهره کشی می گویند که بطور اتفاقی برابر است با طول زمان بهره دهی اقتصاد اجتماعی.
حال برای سادگی مطلب اسم این چنین اقتصادی را بگذاریم اقتصاد کارگری. بنابر این تجرید، اقتصاد کارگری مورد ما، عبارت است از: کار ضروری برای تامین معیشت کارگری.
روی دیگر این اقتصاد کارگری ما، کدام است؟
مسلما اقتصاد سرمایه داری!
به این شکل تجریدی، پس می توانیم عنوان داریم: ترکیب ارگانیک پروسه کار عبارت است از: اقتصاد کارگری + اقتصاد سرمایه داری.
در مرحله اقتصاد کارگری، کارگر برای معیشت و مزد خود کار می کند و با این تعریف به آن کار لازم می گویند و در مرحله اقتصاد سرمایه داری، کارگر بطور اضافی برای سرمایه دار کار می کند.
بنابر این تعریف اقتصاد کارگری همان اقتصاد رکود و افتصاد بازتولید سرمایه است. اقتصاد سرمایه داری، اقتصاد تولید بهره، کار اضافی و... می باشد.
این مدل در واقع برگزفته از مدل اقتصادی سرواژ است. البته با تغییر و تحولاتی که بهش اعطاء شد.
در سرواژ، رعیت و سرو - خادم - در دو دوره زمان مجازی کار می کند: در دوره اول که سهم رعیت است و در دوره دوم که سهم مالک و ارباب است.
سهم مالک را به اشتباه گذاشته اند بهره مالکانه. بهره مالکانه اما در واقعیت امر بخشی از سهم مالک است. به این مفهوم سهم مالک بر دو بخش است: بخشی را که مالک برای معیشتش حیف و میل می کند و بخش دیگر را که به شکل تولید اضافی وارد بازار و مبادله می کند.
اساس تولید کالایی در دوره سرواژ اساسا استوار بر همین بهره مالکانه است یعنی بر اضافه تولید که وارد بازار می شود.
برخلاف تصور پیروان اقتصاد کارگری، اقتصاد سرمایه داری، تولید کالایی را از دست اقتصاد سرواژ است که به ارث برده است البته با این توضیح بلافصل که تولید کالایی در سرواژ به شدت و حدت در سرمایه داری نیست. اما وجود دارد و پایه و شالوده اش اضافه تولید یا بهره مالکانه است. به عبارت دیگر این طور نیست که می گویند و سرواژ یک اقتصاد طبیعی و خودکفاء و بدون بازار و تولید کالایی است. یک اقتصادی است برای مصرف و معیشت. یک اقتصاد معیشتی است: رعیت برای خود و کفایت ارباب تولید می کند. و همین. گاه اضافه ایی هم می ماند که وارد بازار می شود. این تصور برخی از اقتصاد سرواژ است.
برپایه همین مدل اقتصادی از اقتصاد بدون بازار و بدون اضافه تولید، یعنی یک اقتصاد معیشتی است که مدل اقتصاد کارگری بازسازی شده است.
در این مدل اقتصادی، سرو عصر ما یعنی کارگر در دو مرحله زمانی کار می کند:
در مرحله اول برای خود و در مرحله دوم برای ارباب خود یعنی برای سرمایه دار.
به مرحله اول می گویند اقتصاد کارگری که در طول آن مزد بازتولید می شود. به مرحله دوم می گویند اقتصاد غیر لازم و اضافی که در طول آن کارگر برای سرمایه دار کار می کند و به آن طول زمان بهره کشی می گویند که بطور اتفاقی برابر است با طول زمان بهره دهی اقتصاد اجتماعی.
ادامه دارد

Keine Kommentare:
Kommentar veröffentlichen