Samstag, 23. Januar 2016

آنارشی و رفرم




آنارشی و برای سهولت آنارشیست، چه می گوید:
آنارشی انقلاب می خواهد. از بی عدالتی و استثمار یعنی جوهر جامعه کاپیتالیستی حرکت می کند. آنارشی رادیکال  است.  چرا. چون جامعه کاپیتالیستی، ناعادلانه است. استثمارگر است. باید نابود شود. و حق هم دارد.
خیلی ها آنارشیست را با نفی دولت می شناسند اما اصل آنارشی گری باز می گردد به نفی جامعه و نفی نظام و نظم موجود و به این مفهوم که قدما به غلط می پنداشتند یعنی نفی دولت.
آنارشی شامه اش قوی است. پر از احساس، و پراز عدالت طلبی و حق طلبی. فرمول بندی اش هم خیلی ساده و طبیعی است، ظلم هست، نباید باشد. جامعه کاپیتالیستی ظالم است، پس نباید باشد. چرا هست؟
فقر نباید باشد. ثروت چرا هست؟ و الی اخر..

بنابر بحث هایی که پیشتر ها پیرامون مفهوم جامعه داشته ام باید دانست، آنارشی جایش در یک جامعه و در یک نظم و نظام موجود نیست. آنارشی جایش و مکانش در میان توده های تحت ستم و بر علیه نظم و نظام موجود است.
آنارشی یعنی طفیان توده های تحت ستم از هر رنگ و در هر مرحله تاریخ و بر علیه هر رنگ و نظام موجود.
آنارشی یعنی بساط تان را جمع کنید. حرف و دروغ و اکاذیب و شارلاتانی و.. بس است.
راحتمان بگذارید. خسته شدیم.

آنارشییست برداشت بخصوصی از ریشه های ظلم، جامعه و نظم و دولت، روند پیدایش جامعه ها، ستم های اجتمااعی و.. دارد..
برای آنارشیست نکته محوری قهر و قوه قهر، زور و قدرت، جنگ و قوای نظامی و انتظامی و.. است و منشای بی عدالتی های اجتماعی در همین مورد محوری برای آنارشیست است.
از دیده او از زمانی که یک عده زورگو و سرخرمن حاضر بشو پیداشدند و حاصل زحمات توده ها را با خود بردند و به این کار یک نظام و انتظام دائمی بخشیدند، جامعه یعنی نظم و انتظامی که مخالف آزادی و.. است پیداشد که همان دولت است و از دولت جدا نیست. این درک آنارشیستی از تاریخ است که البته وسیع تر از این حرفهاست.

از نظر من چون آنارشیسم با توده ها و درک های خودبخودی همین توده های تحت ستم در پیوند است شایعه ترین جریانی است که وسیعا در عرصه گیتی پراکنده است.
برای آنارشیسم به قولی نیاز به علامه بودن، فلسفه باقی و. نیست.
آنارشیسم سخن گو های ادبی و.. برجسته خود را دارد اما چون یک حرکت توده ایی، و ضد علامه گری و ضد فلسفه و. ضد ... به این مفهوم طبیعی تر و خودبخودی تر از آن است که بشود آن را به این مفهوم وارد یک انتظام و نظم ادبی و فرهنگی و. کرد..
آنارشیست از هر چه رفرم و رفرمیست حالش بهم می خورد. این دو از سر تا پا دشمن خونی همند.

آنارشیسم اهل سیاست نیست. از سیاست بدش می آید و این را هم می گوید. اهل حق و حقوق و فردیت و تشخص است. اهل آزادی و رهایی و طبیعت و .. است. از دیده آنارشیست تاریخ یعنی انحراف از طبیعت و انسان و.. و از حق و حقوق و فردیت و آزادی، تاریخ یعنی سیاست، یعنی دولت، زور و جامعه و. خلاف فردیت و... آزاد منشی و...
از منظر آنارشیستی، تاریخ یعنی مصنوع یعنی موضوع و وضع شده. یعنی فرهنگ که به مفهوم واقعی اش فرهنگ یعنی خلاف طبیعت. فرهنگ یعنی پرورش و ساختن و تربیت و تمدن ...
البته آنارشیستهای متمدن و با فرهنگی هم هستند که تا این حد سر مبالغه ندارند اما بهر حال اگر بخواهیم آنارشیسم را کشش بدهیم سرانجامش به چنین نقطه ایی ختم خواهد شد.
گفتیم خلاف آنارشیسم اما رفرمیسم است. عکس برگردان آنارشیسم، رفرمیسم است. کله پایش که کنی می شود رفرمیسم.

خط رفرم، اهل تغییر، صبر، زمان، مکان، فرهنگ، قومیت، دولت، جامعه، انتظام، ساختن، نخبه گرایی، تربیت و آموزش و... فلسفه بافی و علامه گری.. باید ها و نباید ها.. پرهیز از شورش ها ...
صبر کن درست می شود. هر چه مکان و زمانی دارد. به این سادگی ها نیست.. درست می شود. باید سیاست داشت.... تاکتیک، ائتلاف، برنامه...

با بحث هایی که تاکنون داشتیم بخودی خود روش می شود که جامعه ایی که در حال تغییر و رشد و ترقی است و بطور مشخص جامعه کاپیتالیستی طبعا زمینه عینی و واقعی خوبی برای خط رفرم به دست می دهد. والا آنهایی که برغم این امر باز به رفرم چسبیده اند، خط رفرم را به حد یک بیماری سیاسی تبدیل کرده اند.
اما اصل رفرم مرتبط است با تغییر و اصلاح پذیری جامعه و بطور مشخص جامعه کاپیتالیستی.
این مورد بحث ما با بحث اصلاح طلبان ما یکی نیست که مد نظرشان اصلاح پذیری رژیم ملایان و دیکتاتوری و اسبتداد نعلین است. این آخری ها بک بحث دیگری ند. بحث ما در حوزه یک جامعه در حال رفرم و تغییر و اصلاح و پیشرفت و.. است..

در قیاس ها گاه بهتر می توان به موضوع پی برد.
در مقایسه آنارشی و رفرم، اولی از بی عدالتی و از ماهیت جامعه کاپیتالیستی حرکت می کند و دومی از سر رفرم پذیری و تغییر پذیری جامعه کاپیتالیستی.
اولی نا امید است و دومی امید می دهد.
اولی ماهیت گراست و دومی از ماهیت گرایی بدش می آید و آنرا اصلی منسوخ می داند. اگزیستانسیالیست است نه اسانسیالیست.

خط رفرم اگر هم توده گیر شود، مانند آنارشی و مخالفت با نظم مسلط و ... خط توده ها نیست. بل خط درونی همان نظم و جامعه مسلط و حتی گاه حاکم است.
رفرم را می تواند به اقتضای شرایط زمان و مکان یک نظم و جامعه، برای نظم و جامعه دیگر انجام دهد، اما در همه حالت رفرم یک خط از پایین نیست، یک خط از بالا است.
گفتم مد نظرم از رفرم در این جا بطور مشخص رفرم اجتماعی در جامعه کاپیتالیستی است. و مورد اشاره تغییر پذیری، رشد و حرکت در جامعه کاپیتالیستی است.
این حرکت و تغییر پذیری و یا به دیگر سخن این خط رفرم، در میان توده هایی که خارج از نظم و جامعه در حال تغییر واقعند، بدون بازتاب نخواهد بود. اثر خواهد گذاشت.
جامعه ایی که تغییر می کند، توده هایی که به آن وصلند را مانند زائده اش با خود همراه خواهد کرد و دستخوش تغییرات به فراخور وضعیتشان خواهد نمود..

در پرانتز
در ایران چون جامعه روحانیت، دولت را در دست دارد و از این راه طبقه حاکم است، - البته تنها طبقه حاکم نیست - از این رو این جامعه - روحانیت - مابقی را توده ها یعنی زائده هایی بیش نمی پندارد.
در درون جامعه روحانیت، - نه در طبقه حاکمه - یک خط رفرمی است که می پندارد که اگر جامعه واقعی یعنی مد نظر این ها همان جامعه روحانیت تغییر کند، از این تغییرات درونی توده ها یعنی مابقی و زوائد هم بهره مند خواهند شد.
این خط رفرم - درون جامعه روحانیت - به این نظر است که جامعه روحانیت تغییر پذیر و اصلاح پذیر است. به عبارت دیگر پویا است. فقه اش پویاست. خودش پویاست. و.. الی آخر..
از این دسته در سطح کشور یک سری از شبهاتی پراکنده شده و امیدهایی پخش شده دائر به اصلاح پذیری و امید به تغییر جامعه روحانیت.
از این رو باید توجه داشت، وقتی این خط رفرم از تغییر در جامعه و یا تغییر اجتماعی سخن می گوید، مد نظرش همواره در اساس و در پایه همان اصلاح پذیری و تغییر پذیری جامعه روحانیت است.

خط اصلاح پذیری جامعه روحانیت به تاریخ بدین گونه می نگرد که اصلاحات و تغییرات از سران و از جامعه روحانیت هر کشور شروع می شود. مثلا در اروپا از کلیسا و تغییر و تحولات درون کلیسایی.
و سپس چنین نتیجه می گیرند که با پیدایش یک رفرم در روحانیت شیعه، یعنی یک خط پروتسانیسم، نطفه دیگر حرکت های تاریخی نهاده خواهد شد.
این ها در ادامه چنین شبهاتی را پراکنده می کنند که بدون اصلاح در شیعه و اسلام هیچ حرکت و تغییری در کشور ممکن نیست.

پرانتز بسته.
به این ترتیب باز گردیم به اصل مطلب.
اصلاح پذیری جامعه کاپیتالیسنی پس به نفسه یک مسئله است. به نظر من رفرم اجتماعی مسئله کمی نیست. البته بسته به این دارد که از چه موضع و گرایشی یعنی از چه پوزیسیون و دیسپوزیسیونی به اصلاح پذیری جامعه کاپیتالیستی بنگریم و نظر بیافکنیم.
به اقتصای بحث از موضع و گرایش آنارشی اگر بخواهیم به اصلاح پذیری جامعه کاپیتالیستی نظر بیافکنیم، خب. نتیجه اش از پیش معلوم است.
گفتیم آنارشی این همه راه را نمی رود، کوتاه می کند. به اساس می چسبد. یعنی به بی عدالتی و به استثمار بند می کند..
راست هم می گوید بی عدالتی در تغییر یعنی بی عدالتی است که تشدید می یابد و دستخوش رشد یافتگی می شود. تغییر ماهیت که نمی دهد.
نتیجه تغییرات در یک ماهیت و در یک نظم و در یک جامعه، تغییر ماهوی آن ماهیت و آن نظم و جامعه که نیست.
البته آنارشی یک چیزهایی را نمی بیند. بطور نمونه این که تغییرات تدریجی زمینه برای یک تحول رادیکال و کیفی خواهد بود و ... زمینه ساز تحول اجتماعی بعدی خواهد بود و الی آخر. لاکن با این وجود این علیه دروغ پردازی تغییر ماهوی خود جامعه کاپیتالیستی است، خود یک مورد قابل توجه ایی است.

خط رفرم از این رو فریب توده هاست، منظور اگر بخواهیم از دید توده ها به خط رفرم بنگریم، چون رفرم های اجتماعی به تضاد میان توده و جامعه، توده و نظم موجود پایان نمی دهد. بل حتی تشدید کننده آن است.
بنابراین صرف نظر از محسنات رفرم، چنانچه از دیده تضاد بالا و پایین به خط رفرم بنگریم، رفرم به نفسه حلال تضاد اجتماعی، و استثمار نیست. و این از دیده آنارشی که به حل تضاد چشم دوخته، مورد اساسی است.
رفرم خلاف دروغ پردازی هایی که پیرامونش از سوی طرفداران خط رفرم می شود، توده ها را در نظام و جامعه مسلط بر آنها، آمیخته و انتظام نخواهد داد بل برعکس عمل خواهد کرد یعنی از نظم و جامعه مسلط گرفته بر توده ها و زوائدش خواهد افزود.

به عبارت روشن تر
روند پیشرفت، رشد و ترقی جامعه کاپیتالیستی با همه محسناتش، روند پرولتاریزاسیون و به این مفهوم روند افزایش توده ها و توده ایی شدن هرچه بیشتر انسان هایی است که از نظم و جامعه مسلط برکنده شده و به خارج از آن یعنی به سطح توده ها و زوائد و... پرتاب شده اند. و این فرآیند در تمام طول حیات جامعه کاپیتالیستی و در تمام طول رفرم و تغییر و اصلاح ادامه خواهد یافت تا زمانی که دیگر حرکتی برای این جامعه متصور نباشد و به بن بست نهایی خود برسد و از حرکت بیاستد..

باید توجه کنید که من دارم در تمام این مدت از یک سیستم، از یک نظم اجتماعی معین، از یک نظام، و به تبع آن از یک حافظان این سیستم و نظام اجتماعی موجود یعنی از جامعه کاپیتالیستی و از دولتش سخن می گویم.
در این رابطه وقتی سخن از آنارشی است، و برعکس وقتی سخن از تغییر پذیری این سیستم است، این که چه کسانی از این سیستم هستند و چه کسانی خارج از این سیستم اند، و غیره،
در واقع سخن از دو دسته له و علیه سیستم موجود می باشد.
در این رابطه و تناسب، آنارشی خارج از سیستم واقع است و رفرم در خود سیستم.
آنارشی جانب توده هاست و رفرم جانب سیستم، نظم و جامعه و دولتش و..
حال این تناسب را به این شکلش داشته باشید تا ما سرانجام برسیم به جفت متضاد این دو که همان طفل ناقض الخلقه ایی است که من در آغاز ازش سخن راندم.

آنارشی و رفرم، حول یک سیستم معین اجتماعی یعنی حول جامعه کاپیتالیستی، مبحث محدودی است. این بحث به این سطح با همه تنوع درونی اش، محدود است به نظم و سیستم و جامعه کاپیتالیستی.
اما جامعه کاپیتالیستی در یک کشور تنها نظم و سیستم موجود در آن کشور نیست.
من مبحث تنوع جامعه ها و تنوع سیستم های اجتماعی در یک کشور را پیشتر ها داشته ام و در واقع تنوع اجتماعی - تنوع جامعه ها - جزیی است لایتجزای از جامعه شناسی که ارائه می دهم. اختصار یا رمز کد این مبحث تنوع اجتماعی در یک کشور است.

تنوع اجتماعی در یک کشور، یک امر انتزاعی نیست. بل یک امر مشخص است. تنوع اجتماعی به سهم شاخص درجات رشد یافتگی اجتماعی در یک کشور است.
هر قدر کشور به لحاظ اجتماعی متنوع تر باشد آن کشور عقب مانده تر است.
بطور کلی در یک نگاه جهانی، تنوع اجتماعی امری محال نیست. بل یک امر واقعی است. از اینرو به نگاه جهانی، جامعه کاپیتالیستی تنها نظم و سیستم موجود نیست.
جایگاه جامعه کاپیتالیستی در نظام های اجتماعی موجود در سطح کره خاکی روشن است. و نیاز به توضیح نیست.
نکته مهم اما در رابطه با بحث ما، رابطه موجود میان جامعه های کاپیتالیستی با دیگر جامعه ها و نظم های موجود جهانی است.
ما می دانیم از نظر تاریخی، جامعه های کاپیتالیستی صرف نظر از درجات رشد یافتگی و سطح تکامل پیشتاز دیگر جامعه ها و تمدن ها و.. هستند. و سپس رابطه درونی خود جامعه های کاپیتالیستی به درجات رشد و به نسبت ملیت و.. مطرح اند..
ا
علی ایحال اگر ما مبحث آنارشی و رفرم را با مبحث تنوع اجتماعی در هم آمیزیم، بحث آنارشی و رفرم متنوع تر از اینها است که ما تضورش را می کنیم. و مسئله پیچیده تر از این خواهد شد که داشتیم.
برای این که راه دور و خسته کننده ایی نرفته باشیم، برای این مبحث ما کافی است که در نظر داشته باشیم، در یک تنوع اجتماعی، نظم های اجتماعی عقب مانده تری هم مطرحند که با نظام های عالی تر مصاف می دهند.
بطور مشخص انواع واقسام واپس گرایی مطرحند که به مانند نیروهای منفی از پس در کارند و سعی دارند چرخ های تاریخ را بسوی عقب برگردانند و در مواردی هم موفق می شوند.
این نیروهای واپس گرا که خود موید یک نظم و یک جامعه و به این مفهوم یک دولت هستند، و دولت تعیین می کنند و به دهان این دولت می زنند، به اقتضای منافعی که دارند وارد تنازع موجود میان آنارشی و رفرم که حول یک جامعه کاپیتالیستی معین شکل گرفته، می شوند.
بر این پایه نیروهای کمکی از سوی واپس گرایان، در اصل نه پیرو آنارشی اند و نه پیرو رفرم. نه ته پیازند و نه سر پیاز. ورودشان به منازعه آنارشی و رفرم، به اقتضای منافع خودشان است.
به این جهت پیچیدگی هایی که مسئله آنارشی و رابطه اش با واپس گرایی و .. پیدا می کند را باید به حساب چنین تداخل نظم های اجتماعی در هم دانست. و این را با رمز کد اصل تداخل اجتماعی وارد بحث می کنیم.

چرا من اصل تنوع اجتماعی را به این گونه وارد این بخش از مبحثم نمودم؟
چون در این بخش رسیدیم به یک آلترناتیو و بدیل برای جفت مقولات متضاد، آنارشی و رفرم.
آنارشی رد سیستم کاپیتالیستی است. رفرم تایید سیستم.
آلتر ناتیو باید الزاما ارائه دهنده یک سیستم باشد یعنی خلاف آنارشی، اما یک سیستم برتر خلاف رفرم.
اما اگر سخن از ارائه یک سیستم است، واپس گرایان و پیروان سیستم و نظام های پیشین هم، یک سیستم و یک جامعه اند. آنها هم یک سیستم ارائه می دهند.
از این گذشته، منظور از ارائه یک سیستم چیست؟
یعنی چه یک سیستم ارائه دادن؟
سیستم فکری؟ یک فلسفه؟

در پاسخ به این پرسش ها و شبیه آن است که طفل ناقض الخلقه ما به عنوان بدیل و جانشین علیه آنارشی و رفرم متولد شد.
برخی می گویند این بدیل سنتزی است از دو تز و آنتی تز آنارشی و رفرم. نه این است و نه آن بل هردو و هیچیک.
یعنی یکی پیدا شده، آنارشی و رفرم را گرفته و وارد یک ظرف کرده، قدری فلفل و نمک بهش افزوده و یک معجونی از این دو درست کرده.
و پا از این فراتر گذاشته، به سبک و سیاق مکتبی و اسکولاستیک، برای این که حق علامه های دهر ضایع نشوذ، کل این معجون را را هم به متابه یک مکتب در آورده و به نام خود به ثبت رسانده و تحویل توده ها داده است.

نتیجه این معجون، ملغمه و وصله پینه کردنها چنین خواهد شد
توده های کارگران علیه نظام و جامعه کاپیتالیستی باید طغیان کنند اما حق جامعه کاپیتالیستی برای رفرم را از یاد نبرند.
توده ها باید از یک سیستم اجتماعی آلترناتیو که نتیجه نقد صاحب مکتب است آگاهی یابند.
با آگاهی توده های کارگر، در طی یک سلسله انقلاب های مداوم، جامعه و نظام کاپیتالیستی در هر کشور و سپس در سطح جهانی را به سود نظم و جامعه ایی که تدریس می شود، = جامعه مدرسی و تعلیمی، بر اندازند..

حاصل بطور خلاصه این میشود:
این نه آنی است که آنارشیست می گوید چون ارائه یک نظم و سیستم و یک جامعه معین است.
و نه آن است که رفرمیست می گوید چون علیه نظم و جامعه کاپیتالیستی است.
و از سوی دیگر علمی است، چون نقادانه تهیه شده است. در نقد مدرسی از جامعه کاپیتالیستی .
سازنده است یعنی مانند همان اتوپیایی که سوسیالیستهای تخیلی سازنده و معمارش بودند و آنرا مهندسی می کردند، می توان مهندسی اش کرد.
خلاصه دارای یک تنوع عظیم از عناصر است. همه در آن جمع اند.
هیولایی است که هیچ عنصری را به تنهایی یارای مقابله با آن نیست.

آمیزه ایی است از نخبه گرایی و تغییر از بالا، و توده گرایی و تغییر از پایین، از معماری یک اتوپیایی تا سازندگی یک جامعه افلاطونی و مدرسی، از دیکتاتوری توده ها تا دموکراسی. از اراده گرایی تا محیط گرایی. از حزبیت تا ابتکار توده ایی. از آگاهی تا خودبخودی.. و از این ها گذشته این همان آینده ای است که جامعه بشری نوید آن را می دهد که توسط یک فرد با نابغه کشف شد.
از این زمان تاریخ به دو عصر جاهلیت و پس از جاهلیت تقسیم می شود..

از نظر من دایره التقاط هر قدر وسیع تر باشد شناخت آن سخت تر و به همان اندازه به قوای افسون کننده آن افزوده می شود. بطور مثال راز افسون قرآن هم در همین است.
و دایره این افسون کنندگی نه تنها بر روی توده هاست بل بر روی نخبگان هم. چون بحار الانوار خواهد بود..
مانند ماهی لیز و چسبنده خواهد بود و هرگز در دست بند نخواهد شد.


Keine Kommentare:

Kommentar veröffentlichen