Sonntag, 10. Januar 2016

کاپیتالیسم در رشد و ترقی




وقتی ما از انسان بودن سخن می گوییم چنین انسانی در عالم واقع یعنی با احتساب امروزی بیش از 7 میلیارد انسان که انسان بودن را مفهوم می بخشند.
به همین گونه است در سایر موارد و از جمله کاپیتالیسم.
کاپیتالیسم را جامعه کاپیتالیستی و به عبارت پلورال جامعه های کاپیتالیستی مفهوم می بخشند.
از این رو سخن از کاپیتالیسم سخن کلی و عام است. به همین گونه است سخن پیرامون وجوهی از این کاپیتالیسم مانند مراحل رشد، ترقی و توسعه باید مشخص باشند.
به این علت ما موظفیم در مشخصات هرباره معین کنیم این رشد و ترقی و توسعه از آن سخن است در کدام کاپیتالیسم و در کجا جریان دارد و در کجا در جریان نیست.
به همین گونه است وقتی ما می گوییم کاپیتالیسم در مرحله امپریالیستی و انحصاری تکاملش است.
کاپیتالیسم در مرحله امپریالیستی رشد و ترقی اش است یک عبارت کلی است. در رابطه با چنین عبارت کلی نظر به کلی گویی اش نه میشود گفت نه چنین نیست و نه میشود گفت چنین است. بستگی دارد به این که کدام کاپیتالیسم و در کدام کشور و نقظه و مکان مد نظر باشد..
این نخستین مطالب من است که به عنوان مقدمه مطرح می کنم..

من به این نظرم که صرف نظر از درجات رشد و ترقی کاپیتالیسم در یک نقطه، در یک نگاه کلان و تاریخی مجموعه     کاپیتالیسم به عللی در یک گرایش عمومی به سوی ادغام ارگانیک در یکدیگرند و به این مفهوم در حال رشد و ترقی اند.
یعنی این پیکره ها و ارگان های متعدد و پراکنده اما مرتبط باهم، از تعدد فعلی بسوی یک یکی شدن ارگانیک وساختاری آتی گرایش دارند. و این در واقعیت فرآیند و تاریخ کم و بیش طولانی کاپیتالیسم در سطح کلان و تاریخی را می سازد و معین می کند.
اینکه در این فرآیند یکی شدن و ادغام ارگانیک چه رویدادهایی رخ خواهند داد از پیش معین نیست. و به این مفهوم  سوبژکتیو  می باشد و به اختیار و حزبیت و تصمیم ها و.. واگذاشته شده است.
به این معنا کسی نمی تواند از پیش تعیین کند که چه کشورها و چه کاپیتالیسم هایی از چه فرهنگ هایی در ادغام نهایی سهیمند و کدام فرهنگ و.. نیستند.
بطور نمونه. البته که روس ها می خواهند سهیم باشند. ایرانی ها هم. چینی ها که از پیش جایگاه خویش را معین کرده اند. و آمریکای ها اصلا چشم دیدن هیچیک از این ها را ندارند و مایلند کاپیتالیسم آمریکایی جایگزین کل این فرآیند شود..

به این ترتیب می خواهم عنوان کنم از نظر من از دیده کلان، تاریخ جاری، تاریخ کاپیتالیسم و تغییر و تحولات کاپیتالیسم است.
آن نیروی اجتماعی که فرمان را در دست دارد و تاریخ ساز کنونی است، کاپیتالیسم است.
کاپیتالیسم، تعریف معین و مشخصی دارد. فرقی ندارد چه یکی باشد، چه صد تا. در اصل یک رابطه اجتماعی است. چه در یک فابریک و کارخانه، چه در صد فابریک و کارخانه. کمیت ها که مبحث امروز من را تشکیل می دهند، نباید گمراه کننده باشند.
کیفیت بدون کمیت بی معنی است. کیفیت بدون کمیت یعنی یک کیفیت انتزاعی، سوبژکتیو و.. اما باید توجه داشت کاپیتالیسم یک کیفیت عینی و ابژکتیو است. و به عنوان ابژه یک کیفیت کلی و عام است.
بجث امروز من بر حول کیفیت کاپیتالیسم در یک کارگاه، در یک کارخانه و.. نیست. در یک کشور، در یک قاره و.. نیست.
بر این محور نیست که کاپیتالیسم یعنی استثمار انسان از انسان. یعنی بی عدالتی اجتماعی. یعنی پروفیت گرایی، یعنی نابودی بی حد و حصر انسان و طبیعت و. یعنی بحران، یعنی بیکاری، یعنی...


برای انسان هایی که ذهنشان به این خوی نگرفته که تاریخ اجتماعی ما انسان ها را به شکل اجماعی از ضرورت ها و اختیارها بنگرند، به این خوی نگرفته که کاپیتالیسم ظالم و نا عادل را به عنوان یک ضرورت اجتماعی که اختیارات را در درون خود تعیین می کند، درک کنند و بنگرندو... مسلما این مطالبی که من در این جا مطرح می کنم پذیرفتنی نیست.
به قولی صلاح خویش خسروان دانند. از ما گفتن.
من دارم به سهم خود، درکم را از تاریخ اجتماعی بشر و تنازعات درونی اش عنوان می کنم. و بر این پایه به این نظرم میدان دار کنونی تاریخ اجتماعی ما انسان ها کاپیتالیسم ظالم و نا عادل، یعنی همان بی عدالتی اجتماعی دیرین اجتماعی است که امروزه به شکل و فرم کاپیتالیسم جاری است

بر این پایه در حد درک من از تاریخ اجتماعی جاری، و مطابق با آن، رفع بی عدالتی اجتماعی کنونی، نابودی کاپیتالیسم و..هنوز ممکن نیست. تاکید می کنم. هنوز امکانش موجود نیست.
آنی که این امکان را به ما نمی دهد خود کاپیتالیسم است. خود کاپیتالیسم به مفهوم کلان و تاریخی است.
آری. می خواهم به این ترتیب این نکته را عنوان کنم که برای نابودی کاپیتالیسم، کاپیتالیسم باید خود امکان نابودی اش را به ما مخالفینش اعطا کند. این یک ضرورت است.
همان گونه که میوه برای مصرف باید پخته شود، به همان گونه هم هر فرماسیون اجتماعی، وقتی تاریخ سر کار بودنش به پایان رسید بود، آماده است بر کنده شدن.
پس به این ترتیب سخن امروز من حول این محور است که در سطح کلان و تاریخی، کاپیتالیسم چه وقت برای برطرف شدن و میدان خالی کردن آماده است؟ اچگونه می توان به احتضار و فرسودگی، پایانه تاریخی این مرحله از تاریخ تکامل بشر پی برد؟

پس به یک شکل محدود اختلافات باز می گردد به مرحله احتضار، گندیدگی، فرسودگی کاپیتالیسم.
کمونیستها در گذشته غالبا به این نظر بودند که چنین احتضار و فرسودگی را اثبات کرده اند. و از این نقطه حرکت می کردند که امپریالیسم در هر کشوری که رو به پیدایش نهاد، مرحله امپریالیسم یعنی به خودی خود مرحله گندیدگی و فرسودگی کاپیتالیسم در همان کشور.
چون مرحله گندیدگی و فرسودگی کاپیتالیسم مترادف است با مرحله انقلاب، مرحله شرایط انقلابی، روز قطعی جدال و مصاف انقلابی و. از همین رو این رفقا به این نظر بودند همراه با آغاز ظهور امپریالیسم در کشور، عصر انقلاب کارگری و نابودی کاپیتالیسم آغاز شده و وقوع این انقلاب تنها منوط به موقعیت و اوضاع انقلابی است.
از نظر من این درک و برداشت نادرستی خود را در بوته عمل به اثبات رسانده است.

می گویم در بوته عمل چون رفقایی که چنین درکی داشتند، به پای انقلاب رفتند، حزب کمونیست را به قدرت رساندند بخش عظیمی از جنبش جهانی را با خود همراه کردند،.. و در نهایت پس از دهه ها در عمل هم برای خود و هم برای ما همه اسباب دردسر فراهم کردند.
بلشویک ها نشان دادند که به همان گونه که می شود قدرت را بدست گرفت، می شود هم همان قدرت را از دست داد. آن ها هر دو این کار انجام دادند. البته با یک فاصله زمانی طولانی 70 ساله در این میان. که دیگر معلوم نبود این بلشویک ها آخری همان بلشویک های اولی اند یا نه. چون در این فاصله دستخوش تغییرات بسیاری شده بودند تا بر سر قدرت باقی بمانند..

با همه اهمیتی که می شود برای کسب قدرت در یک کشور، و از دست دادن دوباره آن در همان کشور قائل شد، تجربه بلشویکی نشان داد که برای ما کمونیستها در رابطه با مسئله قدرت سیاسی، مولفه ها و مسائل با اهمیت تر و زیربنایی تری بدوا مطرح اند که ما مجبوریم در ابتدا به آن مسائل بپردازیم و سپس مسئله قدرت.
می دانم همان آنهایی که مانند من به درک مسائل جنبش ما نرسیده اند، و احیانا در همان نقطه انقلاب بلشویکی باقی مانده اند، عواملی را که منجر به شکست بخشی از جنبش کمونیستی شد را در جایی دیگر جستجو می کنند. بطور مثال در مرگ زود رس لنین، در حشنوت و خونخواهی استالین، در استالینیسم، در حملات مرگبار امپریالیسم وووو

لنین به درستی مطرح کرده که مسئله اصلی هر انقلابی، مسئله قدرت آن است.
بنابراین باز گردیم به خود انقلاب. به مرحله انقلابی یعنی به مرحله گندیدگی و فرسودگی کاپیتالیسم به مثابه یک مرحله معین تاریخ اجتماعی بشر.
باز گردیم به این مبحث که آیا آن گونه رفقای شکست خورده در عمل ما، عنوان می کردند و می کنند، کاپیتالیسم به مرحله فرسودگی و گندیدگی اش رسیده است؟
و این پرسش را مظرح کنیم آیا بهتر نیست در عوض باقی ماندن در سطوح مسائل قدری عمیق تر رفته، آن درک ها و آن تحلیل ها از کاپیتالیسم و امپریالیسم را با تیزبینی مورد بازنگری قرار دهیم که در شکست بخشی از جنبش کمونیستی مداخله داشته اند؟

همان گونه که پبشتر یادآور شدم سخن محوری امروز من حول مرحله انقلاب برای یک نظام اجتماعی و به عبارت منفی مرحله گندیدگی و فرسودگی یک نظام اجتماعی موجود و تاریخی است.
یعنی تحلیل پیرامون تشخیص آن. صحبت تحلیلی است. دفاعی نیست . دفاع از کاپیتالیسم و مدافعه از استثمار و..وبی عدالتی اجتماعی نیست. بل تحلیل از شرایط انقلابی است.


از نظر من، کمونیست بودن و یا کاپیتالیست بودن، علیه کاپیتالیسم و برای کاپیتالیسم، یعنی موقعیت ها و مواضع اجتماعی.
این مواضع و موقعیت های اجتماعی اگر بخواهند به آرزو ها و مطالبات درآیند، از نظر من این آرزو ها و مطالبات نباید تاثیری بر یک تحلیل علمی و واقع بینانه از یک نظام موجود اجتماعی بگذارند.
وبطور مشخص آرزو ها و مطالبات اجتماعی ما انسان ها نیستند که وجود و عدم وجود احتضار و فرسودگی کاپیتالیسم، وجود و عدم وجود یک شرایط برای دگرگونی بنیادین و انقلابی را تعیین می کنند.


باز بطور مشخص تر آرزو ها و مطالبات اجتماعی کارگران نیستند، که تعیین می کنند، کاپیتالیسم گندیده است یا نیست. به مرحله فرسودگی رسیده است و یا نرسیده است. باید باشد. باید نباشد. می خواهم. نمی خواهم. و..
این درست است که آرزوها و مطالبات کارگری ریشه در کاپیتالیسم، ریشه در بی عدالتی اجتماعی، ریشه در استثمار انسان از انسان، و.. دارند، اما این که کاپیتالیسم به مرحله فرسودگی اش رسیده، این که این مرحله تاریخی - اجتماعی، تاریخ مصرفش به پایان رسیده،.. به آرزوها و مطالبات کارگری ارتباطی ندارد. یک مسئله عینی - اجتماعی است و مرتبط است با کاپیتالیسم که باید اثبات شود. باید تحلیل شود.


در اثبات فرسودگی و احتضار کاپیتالیسم و عصر انقلاب کارگری
پس یا ما باید از سر آرزوها و مطالباتمان حرکت کنیم و یا این که نقطه عزیمت تحلیل مان را هرباره شرایط عینی و واقعی کاپیتالیسم یعنی نظم مخالف قرار دهیم.
من برای تحلیلم در اثبات احتضار کاپیتالیسم این راه دوم را برگزیده ام. این از من. به نظرمن این یک شیوه درست علمی است.


من آنچه را که در پایان تحلیلم باید بگویم نظر به شفافیت مطلب در آغاز عنوان می کنم:
بنابر تحلیل های من کاپیتالیسم در شرایط حاضرین در مرحله فرسودگی اش نیست.
و تا آنزمان، زمان کم وبش طولانی باید سپری شود تا این عذاب تاریخی - اجتماعی به مرحله گندیدگی اش برسد. یعنی موجباب عینی و واقعی برای رفعش را در کف دست کارگران بگذارد.


نکته اولین و آغازین این که باید در نظر داشت که فرسودگی یک نظام اجتماعی - تاریخی، ذاتی و جوهری نیست. به عبارت مشخص تر کاپیتالیسم در همه تعدد و کمیتش، به منزله یک کیفت تاریخی - اجتماعی به ذات فرسوده و گندیده پا به عرصه وجود نمی گذارد.
به غیر از این است با بی عدالتی و استثمار انسان از انسان که در کاپیتالیسم یک وجه ذاتی است.
به دیگر سخن کاپیتالیسم در کمیتش هایش باید فرسوده شود. در آغاز فرسوده نیست. یعنی یک پروسه از حیات منجر به فرسودگی کاپیتالیسم میشود. مانند عمر انسانی. فرسودگی در کاپیتالیسم به منزله یک نظام اجتماعی - تاریخی یک مرحله حیاتی از آن است.

مانند بی عدالتی اجتماعی، بحران ها در کاپیتالیسم ذاتی اند. بنابراین بحران ها شاخص فرسودگی نظام کاپیتالیستی در تعددش نیستند.
پس نه فقر روز افزودن، بی عدالتی روز افزون و نه بحران، رکود و.. هیچ یک شاخص فرسودگی و گندیدگی کاپیتالیسم نیستند. شاخص کاپیتالیسم هستند اما شاخص پیری و فرسودگی و درماندگی و احتضار او نیستند.

همان گونه که انسان همان گونه که هستند پیر و فرسوده می شوند، کاپیتالیسم هم همان گونه که هست پیر و فرسوده می شود. پیری و فرسودگی حالتی و مرحله ایی از هستی کاپیتالیسم است. هستی کاپیتالیسم نیست.
در حالت پیری و فرسودگی مسلما قوا به ضعف می روند. در کاپیتالیسم هم قوای اقتصادی، اجتماعی و سیاسی رو به ضعف می نهد و بهتر بگویم ضعیف خواهد بود.
بنابراین کاپیتالیسم در همه کمیت هایش باید در هر کجا که هست، این ضعف قوا و بنیه را، این پیری و درماندگی را نشان دهد. باید نشان دهد که یک کهنه بنای فرسوده و رو به نیستی و زوال اجتماعی و تاریخی است...

در مرحله پیری و درماندگی کاپیتالیسم در همه کمیت هایش، دیگر در پی رشد نیست. دیگر در پی توسعه نیست. هم رشد به پایان رسیده و هم توسعه. شما در مرحله پیری و فرسودگی و احتضار کاپیتالیسم، رشد و توسعه ایی از او را نخواهید دید. یعنی جا برای رشد و توسعه باقی نمانده است.
اما کاپیتالیسم در همه کمیت های کنونی ش هنوز جا برای رشد و توسعه دارد. کنونا او نه تنها دارد وسایل کار را رشد می دهد بل با تجدید سازمان و تجدید تقسیم کار، در تمرکز ها، تجمع ها، در ادغام در سطح ملی و در سطح جهانی و.. هنوز که هنوز است جا برای رشد و توسعه دارد.
کاپیتالیسم از پای ننشسته. هنوز در حرکت و جنبش است.


از دیگر سو من تحلیلم از مرحله کاپیتالیستی این است که کاپیتالیسم اگر در برخی از کمیت هایش محلی و قومی، و در برخی دیگر از آن ملی است، و در دیگر از کمیت هایش، فراملیتی است، دراین تنوع باقی نخواهد ماند.
من رشد و توسعه کاپیتالیسم و به عبارت منفی عدم فرسودگی و پیری کاپیتالیسم را در همین می بینم که کاپیتالیسم در دهه های طولانی آتیه رو به این خواهد نهاد که به این تنوع محلی، قومی و ملی و فراملیتی، به نفع یک نظام جهانی کاپیتالیستی پایان خواهد داد..

وقتی سخن از نظام جهانی کاپیتالیستی است، سخن از همان کاپیتالیسم جهانی است که مبنای کلیه تحلیل های کمونیستی یعنی حرکت مشترک همه ما کمونیست هاست.
کیست که نداند که ما کمونیستها هر باره از همین مبنا یعنی نظام جهانی کاپیتالیسم و یا کاپیتالیسم جهانی حرکت می کنیم.
اما من بر خلاف رفقای قدیمی به این نظرم که کاپیتالیسم جهانی در حال شکل گیری است. به عبارت دیگر نظام جهانی کاپیتالیسم محصول و نتیجه ادغام همه کمیت های کاپیتالیسم در سطح محلی، قومی، ملی، فراملیتی و. در یک نظام واحد و جهانی است. و این ممکن نمی شود مگر در نتیجه رشد و توسعه بعدی کاپیتالیسم.

پروسه پیدایش و ظهور کاپیتالیسم جهانی، موید این است که کاپیتالیسم در سطح جهانی و در همه کمیت هایش هنوز سر پا ایستاده، هنوز در حال رشد، و هنوز میدان دار تاریخ اجتماعی ما انسان ها است. و به عبارت منفی کاپیتالیسم به مرحله فرسودگی اش و پایانی اش نرسیده است. البته این آرزو را باقی می گذارد که سرانجام برسد. اما کنون نرسیده است.
کاپیتالیسم تا بر پایی یک نظام جهان گستر و یگانه، هنوز که هنوز است بر موانع بسیاری که در رو در رو دارد باید فائق آید.
بر غم همه آه و افسوس مرتجعین و محافظه کاران من مطمئم که بر این موانع و مشکلات فائق خواهد آمد.


حرکت کاپیتالیسم بسوی یک نظم جهان گستر برغم ماهیت کریه اش، برغم ماهیت ضد عدالتی اش، حرکت اجتماعی بشر بسوی یک تمدن عالی تر اجتماعی است.
این حرکت وجود دارد و آن نظم اجتماعی که در احتضار و فرسودگی است نمی تواند دارای چنین حرکتی باشد. و این دو قابل جمع با هم نیستند.
از این رو همه آنها که در برابر این حرکت اجتماعی ایستادگی کنند، خواه کمونیست و خواه غیر کمونیست، با هر نیت اجتماعی، مهر ارتجاع و محافظه کار بر پیشانی شان داغ خواهد شد.

من به سهم خود صفی آمیخته از ارتجاع و محافظه کاران را در سراسر این گیتی می بینم که در برابر این حرکت صف آرایی کرده اند و برای این که روزی به نیات خود جامه عمل بپوشانند، می بینیم در جامه کارگری درآمده و سعی دارند از خصومت کاران علیه کاپیتالیسم استفاده کنند. و اما این یک استفاده ابزاری بیش نیست.
از همین منابع اجتماعی است و از همین آرزو ها و مطالبات ارتجاعی و محافظه کارانه است که انبوهی از تحلیلات پیرامون فرسودگی و احتضار کاپیتالیسم بیرون آمده که در نوع خود بیش از این که تحلیل های علمی و مطابق با واقع باشند، مطالبات سیاسی - اجتماعی اند.

در همه کشورها به هر علتی زمانی که کارگران به دنبال انواع و اقسام سوسیالیسم های ارتجاعی، محافطه کارانه و تخیلی افتاده اند دیر و یا زود به اشتباه خود پی برده اند و سر شان به سنگ خورده است.
تحلیل های که انواع و اقسام سوسیالیسم ها از حرکت کنونی کاپیتالیسم ارائه می دهند، نطر به واپس گرایی، محافطه کاری و تخیلی بودنشان، مطابقت با واقعیت کاپیتالیسم کنونی و روند آن بسوی یک نظام واحد جهانی ندارد..

در منطق این سوسیالیستها، که نام بردیم، کمیت جهان گستر کاپیتالیسم به خودی خود موید وجود یک نطام جهانی کاپیتالیستی از پیش است. از این رو از این منظر فرآیند و حرکتی که اکنون در برابر چشمان حیرت زده همگان در تشکیل یک نظام واحد جهانی جاری است، و محور تحلیل ماست، در وجود کمیت جهان گستر کاپیتالیسم از پیش موجود است.
این علتی است برای امر که آنها تمایلی به دیدن این فرآیند جهانی شدن و گلوبالیزاسیون کاپیتالیسم ندارند.
از دیده آنها یا این فرآیند وجود ندارد و اگر وجود دارد تنها در شکل منفی آن یعنی در شکل تخریب، جهان گستری و.. و نه در شکل مثبت یعنی پیدایش یک نظام واحد و جهانی. یک جامعه واحد جهانی که مبنا و مقدمه یک انقلاب جهانی و کارگری است.

گفتم و تکرار می کنم مبنای حرکت جنبش کمونیستی ما، بطور مشترک و سراسری، نظام واحد و جهانی کاپیتالیسم می باشد که اکنون در برابر دیده جهانیان در حال ظهور و پیدایش است.
وجود این نطام جهانی که چنین حائز جایگاه بنیادین برای حرکت کمونیستی است، از روی گستردگی کمیت و عدد کاپیتالیسم در سطح جهانی تعیین نمی شود.
کمیت و عدد کاپیتالیسم هرقدر هم که جهان گستر باشد، موید شکل وجودی کاپیتالیسم است. موید این است که کاپیتالیسم یک اتفاق نیست. بل یک نظام اجتماعی است. یک مرحله تاریخی - تکامل در هستی اجتماعی ما انسان هاست.
این فرق دارد با فرآیند جهانی شدن و ادغام ارگانیک همان کمیت های کاپیتالیستی در یک نظام واحد جهانی.


فرقی نمی کند کدام مرحله رشد از کاپیتالیسم، در کدام کمیت و.. هر آن جا که کاپیتالیسم در حرکت بوده و است، هستی کارگران به تبع آن، در حرکت و تغییر بوده و خواهد بود.
بنابر این که بگوییم پس: کارگران پس بنشینند تا کاپیتالیسم به پیش بتازد، نیست. به تبع تغییراتی که در زندگی شان در طول حرکت کاپیتالیسم پیش آمده و خواهد آمد، کارگران هرگز ساکت ننشسته و در آینده هم بنابر تحلیل من ساکت نخواهند نشست و دست روی دست نخواهند گذاشت.
وقتی هستی کارگری دستخوش تغییر و تحولات گردد به موازات گلوبالیزاسیون، نهضت کارگری دچار تغییر و تحول خواهد شد و باید بشود و می شود.

خلاف انواع و اقسام سوسیالیسم هایی که نام برده شد، کارگران جهان در پروسه عمل و در پروسه گلوبالیزاسیون، جهانی خواهند شد.
این جهانی شدن با جهانی بودن به مفهوم پراکندگی در سطح جهان و گلوبوس فرق دارد. این جهانی شدن به موازات ادغام جهانی کاپیتالیسم ها در یک نظام واحد جهانی، عبارت است ادغام جهانی کارگران در یک طبقه واحد و جهانی.
این مدرسه عمل است که سرانجام به کارگران روح وحدت و روح جهانی بودن و به این مفهوم قدیمی روح انترناسیونالیسم را خواهد آموخت و نه آموزش های حزبی و کنفراس و آموزه های اموزگارانی که برای او دست و پا کرده اند..


به این ترتیب ما وارد حوزه جدید بحث میشویم که تاقدری روشنایی بر روی تاریکی های تحلیل های آنچنانی و خود خواسته از ادعای حاضرین از فرسودگی و وجود نطام فرسوده و جهانی کاپیتالیسم می افکند.
یک اختلاف اصلی که کمونیسم به مثابه یک نظام آتی جهانی با کمونیسم های تئوریک و.. دارد در این است
کمونیسم به مثابه یک نظم جهانی و آتی مقدماتش در پروسه گلوبالیزاسیون کاپیتالیسم فراهم میشود. و در این رابطه مطابق با سطور پیشین، این عمل و این پراکسیس و زندگی است که حکم آموزگار اصلی در تربیت انسان های کارگر برای برپایی یک نظام جهانی با مدیریت همگانی ایفاگر نقش خواهد کرد.
و این تربیت از خواسته کنترل کارگری بر بنگاه های سرمایه داری، از درون خود نظام کاپیتالیستی شروع خواهد شد و در فرجامش به در یک نظام جهانی کمونیستی به خودگردانی مردمی و همگانی ختم خواهد شد.

دیگر این که مفهوم کمونیسم از پایین در این است که کمونیسم به مثابه یک نطم آتی جهانی متکی بر نخبگان حزبی، به موتور کوچک برای حرکت موتور بزرگ، به ماشین دولتی، به توطئه و به .. برای استقرار خود نیست.
همه انواع و اقسام سوسیالیسم های پیشین از این رو به نخبگری، حزبی گری، دولت گرایی و.. سوسیالیسم از بالا در می غلطند چرا که ارتجاعی، محافظه کار و تخیلی اند و متکی بر روند های حرکت کاپیتالیسم و درک آن استوار نیستند.

همان گونه که عنوان شد بی توجه ایی کنونی انسان ها به حرکت و روندهای جهانی حرکت و تغییر کاپیتالیسم بسوی یک نظم واحد و جهانی ریشه در ارتجاع، محافظه کاری و خیال پردازی هایشان دارد.
این بی توجه ایی در ارتباط مستقیم است با یک برداشت و درک مکانیکی، ادراکی غیر دیالکتیکی و بدون حرکت و جامد از یک پدیده زنده و ارگانیک اجتماعی بنام کاپیتالیسم.
توجیه و روپوش این درک مکانیکی و جامد همواره سوسیالیسم و ضدیت با کاپیتالیسم است.


Keine Kommentare:

Kommentar veröffentlichen