Dienstag, 3. Februar 2015

نگاهی به چند مقوله اساسی در اقتصاد اجتماعی 3




درآمد و یا دخل به معنای لغوی آن یعنی بازآمد یا درون آمد. وجه قرینه و متضاد آن برون رفت، خرج یا هزینه است.
گفته میشود هر رفتی یک آمدی دارد. رفت و آمد، خرج و دخل، مانند ترافیک صورت یک چرخه را دارد.
اما این ترافیک یا سیرکولاسیون - چرخه - را اگر به خوبی مشاهده کنیم خواهیم دید به وجه دیگر این چرخه، دوار نیست بل حالت توالی دارد.
من در این جا سعی خواهم کرد در حد توان خود وجه دوار و وجه متوالی پروسه کار و تولید را به توضیح بکشم.
برای فهم مطلب حلقه کار و بطور مشخص تر تولید را در نظر گیریم.
تولید حلقه واسط میان برون رفت و باز آمد است. یعنی حلقه میانی میان خرج و دخل.
برون رفت و خرج یعنی مصرف در پروسه تولید. این سرمایه است که مصرف می شود. به این مفهوم تولید یعنی مصرف.
درآمد یا بازآمد بر دو بخش است:
- باز تولید و جبران برون رفت و خرج
-پس انداخته یا بهزه و سود که باید پس انداز شود
برای ساده شدن مطلب مورد سود یا آن بخشی از درآمد را که پروسه تولید پس می اندازد را به کنار می نهیم.
فرض ما حالتی است که خرج و دخل با هم منطبقند و سودی پس انداخته نمیشود و پس اندازی هم وجود ندارد.
در چنین فرضی، هر پروسه تولید، عبارت است از یک پروسه باز تولید.
به این مفهوم بازتولید یعنی بازآمد. یعنی درآمد. و اتفاقا بعدها خواهیم دید که بازتولید و بازآمد - درآمد - به گونه مفاهیم یکسانی مبدل میشوند.
بازآمد و بازتولید موجب ثابت ماندن سرمایه میشود. یعنی هرباره به همان مقدار و کمیت سرمایه مصرفی و خرج شده، باز میگردد، و به این بازگشت و چرخش کمی می گویند : بازتولید و بازگشت و بازآمد- درآمد - سرمایه اولیه.
اما گرچه بازتولید و درآمد به سرمایه به طور کمی دوام و ثبات می بخشد، اما این فقط در کمیت است که عمل بازتولید مانند یک سیرکولاسیون و چرخه است. چون در عمل، سرمایه و کیفیتی که مصرف و خرج شد، هرگز باز نمی گردد و آنچه باز می گردد و یا احتمال این را دارد که باز گردد سرمایه و کیفیت دیگر است اما به همان مقدار و کمیت سرمایه اولیه و خرج و رفته.
چرا درک این نکته مهم است که بطور کیفی شکل حرکت سرمایه مانند حرکت پول، دوار نیست بل متوالی است؟
چون سرمایه ای که مصرف می شود، مانند سرمایه ایی است که مرده است. و به آن کار مرده می گویند.
در فرض ما که خرج و دخل برابرند، تولید کننده برای مصرف خود تولید می کند. اما در هر باره پروسه تولید، به طور کمی به نقطه اول باز می گردد. یعنی بطور کمی یک دور خود می چرخد. اما این چرخه کمی در کیفیت به صورت حرکت متوالی است. یعنی
سرمایه اولیه و مصرفی، خرج می شود و خارج می گردد، و جای آن سرمایه مصرفی جدید اما به همان مقدار و کمیت قبلی را می گیرد. نسلی از سرمایه می رود و نسل جدید سرمایه جانشین آن می گردد. در این حرکت متوالی جانشینی، چون مقدار و کمیت سرمایه مصرفی و جبران شده ثابت می ماند، این امر به طور کمی به حرکت رفت و برگشت یا ترافیک سرمایه صورت دوار و چرخشی می بخشد.
برای فهم بیشتر مطلب به این توجه کنیم که شکل حرکت کالا در تولید کالایی بر خلاف شکل حرکت پول دوار نیست.
کالا اگر بخواهد برگردد و چرخش کند، این در عمل به معنا اختلال در روند تولید است. عدم بازگشت و بازآمد کالا به این مفهوم است که کالا باید یا مانند نمونه فرضی ما در محل تولید مصرف شود و یا در خارج از پروسه تولید راه مبادله و مصرف را طی کند.
به این مفهوم فراورده و سپس کالا، به منظور مصرف است که هرباره تولید میشود و در حالت فرضی ما فراورده تنها به مصرف تولید کننده می رسد و محل تولید را ترک نمی کند مگر به منظور مبادله تواتری و کالا به کالا برای تنوع بخشیدن به مصرف تولید کننده.

پس نیتجه می گیریم: آنچه چرخه تولید یا بازتولید و باز آمد نامید می شود در عدد و مقدار سرمایه برگشتی و در چرخش است و نه در خود سرمایه.
با تفاوتی که که میان چرخه واحد کمی سرمایه و متوالی بودن حرکت سرمایه بطور کیفی قائل شدیم، میتوانیم اساسا به دو وجه متمایز پروسه تولید پی ببریم.
- وجه کیفی و توالی و روبه جلوی پروسه تولید
-وجه کمی و ثابت و بازتولید پروسه تولید
در وجه اول ما با هستی و فعالیت انسانی برمی خوریم. انسان تولید می کند و مصرف می کند و از این را به هستی و نسل خود توالی و تداوم می بخشد.
در این وجه هرباره در هر توالی تولید، مانند توالی نسلها، نو جایگزین کهنه، نسل جدید جایگزین نسل قدیم می گردد.

در وجه اول و کیفی، آبی که از جوی گذشت، دیگر باز نخواهد گشت. مرده، مرده است. مصرف شده، مصرف شده است. اما آنچه باز می گردد نسل مرده نیست، بل نسل جدید است.
حال چرا تولید کننده خود را با نسل جدید از سرمایه تسکین می دهد؟
چون سرمایه برگشتی و چرخشی، از نظر کمی برابر با سرمایه اولیه و مصرفی است.
از این جا می رسیم به وجه دوم.
در وجه دوم گفتیم باز آمد و درآمد، بطور کمی مطرح است. آنچه درآمد و بازآمد نامیده میشود، مقدار برابر با سرمایه مصرفی و رفته شده است. یعنی به عبارت دیگر سرمایه بازآمده برابر است با سرمایه بیرون رفته.
همین عمل در واقع همان تنها موجب ثابت ماندن سرمایه است.
به دیگر سخن با این که در هر پروسه تولید، مقدار معینی از سرمایه - سرمایه چرخشی- مصرف می شود، اما در پایان پروسه تولید، ما بطور کمی باز به همان نقطه اول باز می گردیم.
به این چرخه، چرخه ثبات سرمایه می گویند.
وجه دیگر این چرخه ثبات گفتیم حرکت متوالی سرمایه است.
اگر این دو وجه را باهم در نظر گیریم، فایده مندی هر پروسه تولید، در وجه هستی بخشی آن است.
بدون در نظر داشت بهره، وجه هستی بخشی پروسه تولید به این معناست که هر پروسه تولید به شکل محدود عامل بازتولید هستی انسانی است.
یعنی ما اگر در هر پروسه تولید کاری نکنیم، صرف پروسه تولید، هم عامل بقای سرمایه ماست و هم عامل بقای هستی ما. یعنی بدون در نظر داشت بهره.
از این جا باز می گردیم به مقوله درآمد.
درآمد صرف نظر از سلسله مراتب آن در یک مفهوم کلی یعنی بازآمد و باز تولید. به این مفهوم کلی، کل سرمایه بازتولید و بازآمده، یعنی درآمد.
به این مفهوم مسلما درآمد برای انسان هایی که در پروسه کار و تولید دخیلند، با درآمد برای ماشین، حیوان و دیگر بخش های سرمایه فرق دارد. اما به این مفهوم همه اجزای سرمایه چرخشی حائز درآمد هستند و باید درآمدشان بر پایه خرجشان برآورد شود.
اما روشن است که ما چنین کاری را نمی کنیم. ما درآمد را به مفهوم کلی اش در نظر نمی گیریم. ما معمولا زمانیکه هرباره این واژه را بکار می بریم، به مفهوم اخص و انسانی مقوله درآمد توجه داریم
به مفهوم اخص و انسانی کلمه، درآمد یعنی درآمد کارگر، درآمد پرسنل و.. یعنی آن بخشی از سرمایه چرخشی که انسان هرباره در پروسه کار مصرف و خارج می کند.
ما می دانیم انسان مولد، در حین پروسه کار مصرف می کند. و در واقع پروسه کار و پروسه مصرف به موازات هم کشیده شده اند. این موازی بودن بگونه ای است و ایندو چنان در هم عجین شده اند که ما در تحلیل نهایی انسان هایی را می بینیم که از قبل کار خود زندگی می کنند: کار می کنند و زندگی می کنند.
پیشتر هم دیدیم: انسان ها کار می کنند و زندگی می کنند بی آنکه از نظر سرمایه ایی فقیرتر شوند یعنی با وجود مصرف و زندگی مداوم، به جهات سرمایه ایی، ثابت می مانند. - در فرضی که داشتیم چنین بود که اگر از سود صرف نظر کنیم -
پس با این اوصاف بیاییم به این پرسش پاسخ دهیم: براستی درآمد چیست؟
درآمد به مفهوم محدود کلمه، زندگی و معیشت انسان در پروسه کار است.
به این مفهوم یا انسان ها چون دارای معیشت و زندگانی گوناگونی هستند پس لذا این عاملی میشود که دارای درآمدهای گوناگون باشند
و یا چون دارای درآمدهای گوناگون می باشند، دارای معیشت و زندگانی گوناگون هستند.
ما در پروسه کار و تولید به هر دو شکل بر می خوریم.
آنی که دارای معیشت و زندگانی عالی تری است برای خود درآمد بالاتری را در نظر می گیرد و همان کس چون صاحب سرمایه است، درآمد پایین تری را برای دیگران در نظر می گیرد تا از این راه زندگی و معیشت دیگران را پایین نگه دارد.
پس بدینسان در همه حالات رابطه ایی میان درآمد و سطح معیشت و زندگی انسان ها وجود دارد.
اگر توجه کرده باشید ما تاکنون هیچ سخنی از سود نکردیم. بحث ما درآمد و سطح معیشت و زندگی انسان هاست. و این که درآمد یعنی مابه ازای مصرف و برای مصرف در نظر گرفته شده است.
به این مفهوم ما با سرمایه مصرفی یا سرمایه در چرخش مواجهیم. در این مفهوم درآمد یعنی بازگشت و بازآمد سرمایه خرج شده و خارج شده. به این مفهوم درآمد یعنی بازتولید و سراخر گفتیم درآمد مرتبط است با سطح معیشت و زندگانی انسان ها.

مسلما بحث که به این جا می کشد، همه خواهند گفت: سطح معیشت و سطح زندگانی انسانی، مولفه متغیری است. از یک مرحله تاریخی به مرحله دیگر فرق می کند، از طبقه ای به طبقه دیگر فرق دارد و...
و اتفاقا هم همیطور است. اما در همه حالات درآمد به مفهوم اخص کلمه، دارای یک مفهوم واحد است: درآمد بخشی از سرمایه چرخشی یا سرمایه مصرفی است که هرباره در هر پروسه تولید بازآمد و بازتولید می شود.
درآمد در همه اشکال آن نظیر مزد، حقوق، سهم سرمایه دار و.. به مفهوم سود نیست و همیشه و در همه جا از سود جدا نگه داشته میشود.
درآمد و سود در واقعیت امر متعلق به دو سپهر گوناگون اند.
-درآمد یعنی بازآمد و بازتولید. یعنی جبران ماخرج.
-سوذ یعنی پس انداخته، باقی مانده، که باید انباشت و پس انداز شود و سپس در مرحله دیگر برای توسعه و گسترش سرمایه بکار گرفته شود.
خصلت جبرانی و تسویه ایی درآمد همواره این پرسش را مطرح کرده و می کند: چگونه مصارف انسانی در پروسه تولید محاسبه میشوند؟
در این جا ارزش انسان و ارزش معیشت و زندگانی انسان مطرح است.
مبحث ارزش انسان و ارزش معیشت و زندگانی انسان، با مبحثی که به صورت فیزیوکراتیک مطرح می شود، یعنی مبحث نیروی کار فرق دارد.
مبحث نیروی کار شکل تقلیل یافته و در واقع استثماری است از مبحث ارزش انسان و ارزش سطح معیشت و زندگانی انسان.
مبحث نیروی کار که در تاریخ اجتماعی بشر هرباره در دستمزدها و در جیره برده و سهم زارع و.. تجلی می یابد، در واقع مبحث یک لقمه بخور و نمیر است که هرباره جلوی کارگر و برده و رعیت می اندازند، تا کار کند و با نازل ترین سطح زندگانی در زمانه خود، زنده بماند تا دوباره کار کند..
به این مفهوم مبحث نیروی کار که به شکل فیزیوکراتیک وارد محاسبات میشود در واقعیت امر نازل ترین سطح زندگانی و معیشت انسانی است.
نازل ترین سطح زندگانی و معیشت انسانی یعنی نیروی کار، گفتیم به شکل مزد کارگر، جیره برده، و سهم زارع در می آید.
ما اسم این را می گذاریم نازل ترین درآمد.
نازل ترین درآمدها در واقع نازل ترین سطح زندگانی و معیشت را هرباره به انسان تحمیل می کند.
گفتیم همه انسان ها با نازل ترین درآمدها وارد پروسه تولید نمی شوند. و گفتیم سلسله مراتب درآمدها با مبحث سود فرق دارد.
سود متعلق به سپهر دیگر است و در مبحث ما پیرامون درآمد، تاکنون آگاهانه برابر با صفر نگه داشته شده است.
مسلما هر عقل سلیمی می تواند به علت این امر پی ببرد چرا یک سلسله مراتب از درآمدها ضروری است و چرا ترکیب درآمدها، آرایش طبقات اجتماعی در کشور را منعکس می کند.
همان گونه ما در رابطه با درآمد گفتیم در هر پروسه تولید، چنین سلسله مراتبی از درآمدها و به عبارت دیگر این طبقات اجتماعی دخیل در تولید هستند که بازتولید می شوند.
یعنی یک سرمایه ایی این طبقات را هرباره زنده نگه می دارد و هرباره در هر پروسه تولید از راه بازتولید و درآمد، احیا می کند.
مسلما هر عقل سلیمی خواهد گفت: کار لازم که مارکس می گوید در همین سلسله مراتب درآمدها مجسم می گردد.
و کاز اضافی؟
و کار اضافی همان سود است که در مبحث ما آگاهانه حذف شده است و برابر با صفر واقع گردیده است.
پس به این بپردازیم که درآمدی را که انسان ها در طی پروسه کار برخوردارند، و یا به عبارت دیگر سطوح معیشت و زندگانی که این انسان ها در طی آن پروسه دارند، را اگر بخواهیم با مقوله مارکسی بیان کنیم، آنگاه میشود" کار لازم و ضروری و اساسی.
کار لازم و اساسی یعنی کاری که هرباره بازتولید می شود و از قبل آن یک ارتش از انسان ها با یک سلسله مراتب و هیراشی مختلف در آن زندگی می کنند.
اما شما می توانید از پیش بگویید: کلیت این ارتش کار در سطح نازل ترین درآمد و معیشت کار می کنند؟
یا به عبارت دیگر آیا عقل سلیم پذیرای این است که کلیت این ارتش کار، یعنی پرولتاریا یعنی نیروی کار ساده و دیگر هیچ؟

پس بدینسان نه می توان ارتش کار را فقط به دیده نیروی کار ساده نگریست و تا سرحد نازل ترین درآمدها و پرولتاریا تقلیل داد و نه می توان پروسه کار را که در آن این ارتش کار، مشغول است، تنها به وجه فیزیکی یعنی کار فیزیکی محدود کرد.
کاری که این طبقات انجام می دهند کار اجتماعا لازم است: یک ایده کار است که در فرآورده مجسم می گردد.
ما اگر ایده کار را در نظر داشته باشیم، کاری که هرباره اجتماعا انجام می گیرد فقط کار ساده نیست.
از این گذشته، کار لازمی که انسان در هر پروسه کار به آن مبادرت می ورزد، محدود به نازل ترین سطح معیشت و زندگانی نیست.
حال فایده و اهمیت این مطلب و مکاشفه در چیست؟
در این است:
کار لازم و اجتماعا لازم کاری است ثابت. در چنین کاری انسان ها با درجات مختلف تخصص، مهارت و.. وارد می شوند. کار لازم در شکل درآمد بازتولید می شود. برپایه تعریف از کار لازم، هستی انسان در پروسه کار، همراه با پروسه کار تامین میشود. کار لازم موید معیشت و زندگانی انسانی است.
سود یا کار اضافی، در سپهر بعدی تازه مطرح میشود. از سپهر بازتولید سرمایه به بعد سپهر سود واقع است: سود یعنی خرج منهای درآمد. باقی مانده یعنی سود.
به این مفهوم مبنای محاسبه سود کار لازم بخشی از ارتش کار یعنی پرولتاریا و دست مزدها نیست. به عبارت ساده تر مزد تنها مبنای محاسبه سود نیست. مزد به عنوان درآمد یکی از مبانی درآمدی، برای محاسبه سود است.
در تعریفی که از درآمد داشتیم گفتیم درآمد یعنی بازآمد. و بازآمد یعنی بازتولید. به مفهوم وسیع کلمه درآمد و بازتولید شامل برابرنشان همه آنچیزی است که خرج شده است.
به این مفهوم درآمد برابر نشانی است برای سرمایه در چرخش. جبرانی است برای سرمایه در چرخش.
پس اگر بخواهیم سود را محاسبه کنیم باید سرمایه چرخشی و به شکل محدودترآن، کل درآمدهای پرسنل را مبنا قرار دهیم.
در همه حالات سود بر پایه مزد صرف سنجیده نمیشود. مزد نازلترین درآمد و نارلترین کارضروری است.
بی شک هر قدر از مزد کاسته شود، و هرقدر از سرمایه چرخشی کاسته شود، سود حاصله بیشتر است.
اما سود که ریشه اش را مدیون ایده کار است، با کاهش و افزایش مزد افزایش و کاهش می یابد اما تازه بوجود نمی آید بل نوسان می یابد.
بطور کلی درآمدها و سرمایه ها موجد سود نیستند بل سود یعنی فرهنگ و ایده کار که خالق ارزش نوین است.
در هر پروسه کار، درآمدها و سرمایه ها بازتولید می شوند و سود تولید می شود.
درآمد یعنی بازتولید و سود یعنی تولید. درآمد یعنی سرمایه و سود یعنی کار. اما نه نیروی کار و یا کاری که معرف معیشت انسانی است و حکم سرمایه دارد بل کار فرهنگی، فرهنگ کار. ابتکار و نوآوری کار.

Keine Kommentare:

Kommentar veröffentlichen